۷ اسفند ۱۳۹۸
خانه / تاریخ / حمله عثمان پاشا و سقوط تبریز

حمله عثمان پاشا و سقوط تبریز

تا سال ۹۹۱ ق / ۱۵۸۳ م تمام ولایات شروان و شکى و بخش مهمى‏از ارمنستان، با قلعه معروف ایروان، به دست عثمان پاشا و فرهاد پاشا، سرداران ترک تسخیر شد و از دست ایران بیرون رفت. در همان حال سلطان مراد خان، که به تحریک عثمان پاشا مى‏خواست از ضعف دولت صفوى و اختلافات داخلى ایران استفاده کند و سراسر آذربایجان را بگیرد، آن سردار را از شروان به استانبول احضار و به مقام بزرگ وزارت اعظم منصوب نمود، و با دویست و شصت هزار سوار و پیاده به تسخیر آذربایجان فرستاد.  در این هنگام شاه محمد و حمزه میرزا هنوز در تبریز بودند. شاه محمد در امور دولتى هیچ گونه مداخله‏اى نداشت و حمزه میرزا ولیعهد نیز علی رغم در دست گرفتن قدرت امور کشوری را به خوبی سامان نمی داد.

در آغاز سال ۹۹۳ ق / ۱۵۸۵م، که عثمان پاشا با قواى بسیار در شهر ارزروم مستقر گشت، مقدمات حمله به آذربایجان را فراهم ‏ساخت. شاهزاده حمزه میرزا هم پس از فصل بهار به ییلاق قراباغ رفت و سه ماه تابستان را به عیش و عشرت گذراند، تا آنکه سپاه عثمانى به مرزهاى آذربایجان رسید و خطر نزدیک شد. آن زمان بشود که حمزه میرزا به گرد آورى سپاه و آماده ساختن آنها براى جنگ با عثمانى دست یازید. سران قزلباش در جلسه مشورتى با شاهزاده شرکت کردند و عاقبت تصمیم گرفته شد که در تبریز سنگربندى کنند و مردمان شهر را ترک نگویند. مردم تبریز هم مردانه به دفاع از شهر و ایجاد سنگر همت گماشتند. با نزدیک شدن قواى عثمانى به تبریز، حمزه میرزا که ده هزار سرباز بیشتر در اختیار نداشت، با مشاهده انبوه سپاهیان عثمانى، جرأت خودنمایى و جنگ نکرد. مدافعان تبریز هم در برابر نیروى مجهز عثمانى کارى از پیش نبردند و بسیارى از سنگرها با گلوله توپ در هم شکسته شد. چند تن از سرداران قزلباش هم که مأمور دفاع از شهر بودند، پا به فرار گذاشته به اردوى حمزه میرزا رفتند. مردم تبریز چون از کمک شاه و حمزه میرزا، نومید شدند، ناچار چند تن از روحانیون تبریز را نزد عثمان پاشا فرستادند و از در اطاعت و تسلیم درآمدند. عثمان پاشا هم که از سلحشورى مردم تبریز آگاه بود، مردم را به حفظ آرامش و احتراز از اقدامات تحریک آمیز، دعوت کرد. بسیارى از مردم که از عهد شکنى ترکان بیم داشتند، داراییهاى خود را در زیر زمین پنهان ساخته ترک شهر گفتند؛ هر چند بسیارى از ایشان به دام راهزنان وطنى افتادند و اگر جان سالم به در بردند، نقدینه و جامه خود به راهزنان باختند.  عثمان پاشا شهر را به آسانى تسخیر کرد و دستور داد تا در آنجا حلقه‏اى بسازند، و آنچه آذوقه و اسلحه به چنگ آورده بود در آن حلقه جاى داد و جعفر پاشا از سرداران ترک را که به اخته مشهور بود، به حکومت تبریز و حفظ آن حلقه مأمور کرد.

مردم تبریز، با آنکه به ظاهر از در اطاعت درآمده بودند، هنگام فرصت از کشتن سربازان ترک و غارت اموال ایشان غفلت نمى‏کردند و غالبا شبها به درون قلعه مى‏رفتند و آنچه را عثمانیها ساخته بودند، ویران مى‏کردند. عاقبت روزى، خبر رسید که اهالى تبریز یکى از سرداران عثمانى را در حمام کشته و جسدش را در چاه انداخته اند، عثمان پاشا از این خبر به سختى بر آشفت و دستور قتل عام داد.

کشتار مردم تبریز توسط سپاه ترک عثمانی

یک روز از بام تا شام سربازان ترک مردم تبریز را از زن و مرد و کودک طعمه شمشیر ساختند و اموالشان را به یغما بردند. در پایان روز، عثمان پاشا به وساطت خیر اندیشان، امر به ترک مردم کشى داد. شهر تبریز، که در آبادانى و زیبایى در سراسر ایران شهرت داشت، به قبرستانى مرگبار تبدیل شده بود، عثمان پاشا چهل روز در تبریز بود؛ در این مدت حمزه میرزا سه بار نبردهاى کوچک اما متهورانه‏اى را با سپاهیان ترک انجام داد که در همه آنها موفق بیرون آمد و در یکى از آنها چند تن از سرداران و پاشایان بزرگ عثمانى کشته شدند. در همان ایام، عثمان پاشا به بستر بیمارى افتاد و به مرض خناق درگذشت. سردار دیگرى به نام چغال اوغلى ”چغال زاده“ که به جاى وى فرماندهى سپاهیان ترک را عهده دار شد، مصمم شد که جمعى از قواى عثمانى را به سردارى جعفر پاشا در قلعه شهر بگذارد و خود با بقیه سپاه به عثمانى بازگردد. در عقب نشینى سپاه ترک، حمزه میرزا از پى آنها روان شد، اما کارى از پیش نبرد؛ چه آنکه با سپاه اندکش که از دوازده هزار تن تجاوز نمى‏کرد، در برابر قواى چغال اوغلى، ناچیز بود. از سوى دیگر، مشکلات داخلى ایران، عمیقتر از آن بود که عزمى‏راسخ و سیاستى روشن در این زمینه داشته باشد.

image_print

همچنین

نوعثمانی‎گری حزب عدالت و توسعه و روح ترکان جوان

داود دشتبانی – از ابتدای به قدرت رسیدن و سپس تثبیت جایگاه حزب عدالت و …