۲۹ بهمن ۱۳۹۸
خانه / ادبیات / آیا مولوی ایرانی است؟

آیا مولوی ایرانی است؟

جلال‌الدین محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی معروف به مولانا جلال‌الدین و مولوی از عارفان بزرگ و یکی از مشهورترین شاعران ایرانی به شمار می‌آید. نام او محمد و لقبش در دوران حیات خود ”جلال‌الدین“ و گاهی ”خداوندگار“ و ”مولانا خداوندگار“ بوده و لقب ”مولوی“ در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن نهم) برای وی به کار رفتهو از برخی از اشعارش تخلص او را ”خاموش“ و ”خَموش“ و ”خامُش“ دانسته‌اند. خانواده وی از خانواده‌های محترم بلخ بود و گویا نسبش به خلیفه اول ابوبکر می‌رسدو پدرش هم از سوی مادر به قولی دخترزاده سلطان محمد خوارزمشاه بود، هرچند ”بدیع‌الزمان فروزانفر“ از مولاناشناسان نامدار با ارائه دلایل کافی این نظریه را رد کرده‌است.

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ  زاده شد. پدر او مولانا محمدبن حسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف بود و نیز او را با لقب سلطان العلماء یاد کرده‌اند. بهاءولد از اکابر صوفیه  واعاظم عرفا بودو خرقه او به احمد غزالی می‌پیوست. پرچمداران کلام و جدال با او از سر ستیز در آمدند از آن جمله فخرالدین رازی بود که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. به درستی معلوم نیست که سلطان العلماء در چه سالی از بلخ کوچید، اما جلال الدین محمد ۱۳ سال داشت که سلطان العلماءرخت سفر بر بست و بلخ را ترک گفت و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانبانی نشسته به شهر خویش باز نگردد. پس شهر به شهر رفت و در طول سفر خود با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و بالاخره علاءالدین کیقباد قاصدی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. او از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.

سرانجام شمع وجود سلطان العلماء در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری خاموش شد و در دیار قونیه به خاک سپرده شد. درآن زمان مولانا جلال الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود می‌نهاد، مریدان از او خواستند که برمسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.

همه کردند رو به فرزندش

که تویی در جمال مانندش

شاه ما زین سپس تو خواهی بود

از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان الدین محقق ترمذی مرید پدر مولانا نخستین کسی که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی ناگهان بار سفر بر بست تابه دیدار مرشد خود سلطان العلماء در قونیه برسد. غافل از آنکه او یکسال پیش از این خرقه تهی کرده و از دنیا رفته بود. وقتی که سید نتوانست به دیدار سلطان العلماء نائل شود به مولانا گفت در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور سید به ریاضت پرداخت و مدت نه سال با او همنشین بود تا برهان الدین رحلت کرد.

بود در خدمتش به هم نه سال

تا که شد مثل او به قال و به حال

طلوع شمس

مولانا در آستانه چهل سالگی مردی به تمام معنی و عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان و عامه مردم از وجود او بهره‌ها می‌بردند تا اینکه قلندری گمنام و ژنده پوش به نام شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه ۲۶ جمادی‌الاخر سال ۶۴۲ هجری قمری به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیداییش کرد. (در این ملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این دوره که سی سال از حیات مولانا را شامل می‌شود، مولانا آثاری برجای گذاشته‌است که جزو عالی ترین نتایج اندیشه بشری است.) و این سجاده نشین با وقار و مفتی بزرگوار را سرگشته کوی و برزن کرد تا بدانجا که خود، حال خود را چنین وصف می‌کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی

سر حلقه بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین با وقاری بودم

بازیچه کودکان کویم کردی

پیوستن شمس به مولانا

روزی مولوی با خرسندی و بی خیالی از راه بازار به خانه باز می‌گشت ناگهان عابری نا شناس ا زمیان جمعیت پیش آمد گستاخ وار عنان فقیه و مدرس پر مهابت شهر را گرفت و در چشمهای او خیره شد و گستاخانه سؤالی بر وی طرح کرد: ”صراف عالم معنی، محمد (ص) برتر بود یا بایزید بسطام؟“

مولانای روم که عالی ترین مقام اولیا را از نازلترین مرتبهء انبیا هم فروتر می‌دانست با لحنی آکنده از خشم جواب داد: ”محمد(ص) سر حلقه انبیاست بایزید بسطام را با او چه نسبت؟“

اما درویش تاجرنما که با این سخن نشده بود بانگ برداشت: ”پس چرا آن یک (سبحانک ما عرفناک) گفت و این یک (سبحانی ما اعظم شأنی) به زبان راند؟“ مولانا لحظه‌ای تأمل کرد و گفت: ”با یزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوش بود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد“. مولانا این را گفت و به مرد ناشناس نگریست در نگاه سریعی که بین آنها رد وبدل شد بیگانگی آنها تبدیل به آشنایی گشت. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات الله می‌توانی رسید؟ ونگاه مولانا به او پاسخ داده بود: ”مرا ترک مکن درویش و این بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار.“

پیوستن شمس به مولانا در حدود سال ۶۴۲ هجری قمری اتفاق افتاد و چنان او را واله وشیدا کرد که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع پرداخت و از آن زمان طبع ظریف او در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت. شمس به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسونی ساخت که سراپا دگرگونش کرد معمایی است که ”کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را“. اما واضح و مبرهن است که شمس مردی عالم و جهاندیده بود. و برخی به خطا گمان کرده‌اند که او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است مقالات او بهترین گواه بر دانش و اطلاع وسیع او بر ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

غروب موقت شمس

رفته رفته آتش حسادت مریدان زبانه کشید. آنها می‌دیدند که مولانا مرید ژنده پوشی گمنام گشته و هیچ توجهی به آنان نمی‌کند از این رو فتنه جویی را آغاز کردند و در عیان و نهان به شمس ناسزا می‌گفتند و همگی به خون شمس تشنه بودند. شمس از گفتار و رفتار گزنده مریدان خودبین و تعصّب کور و آتشین قونویان رنجیده شد و چاره‌ای جز کوچ ندید. از این رو در روز پنجشنبه ۲۱ شوال سال ۶۴۳ شهر قونیه را به مقصد دمشق ترک گفت. شمس در حجاب غیبت فرو شد و مولانا نیز در آتش هجران او بی قرار و ناآرام گشت. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت لابه کنان نزد او آمدند و پوزش‌ها خواستند.

پیش شیخ آمدند لابه کنان

که ببخشا مکن دگر هجران

توبه ما بکن ز لطف قبول

گرچه کردیم جرمها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. سلطان ولد سرانجام به شمس دست یافت و با احترام پیغام جان سوز او را به شمس رساند پس   وی عزم بازگشت به قونیه نمود. سلطان ولد به شکرانه این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از غم و اندوه رها شد.

غروب دائم شمس

مدتی کار بدین منوال سپری شد تا اینکه دوباره آتش حسادت مریدان شعله ور شد توبه شکستند و آزارو ایذای شمس را از سر گرفتند. شمس از رفتارو کردار نابخردانه این مریدان رنجیده خاطر شد تا بدانجا که به سلطان ولد شکایت کرد:

خواهم این بار آنچنان رفتن

که نداند کسی کجایم من

همه گردند در طلب عاجز

ندهد کس نشان ز من هرگز

چون بمانم دراز، گویند این

که ورا دشمنی بکشت یقین

او چندین بار این سخنان را تکرار کرد و سرانجام بی خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. بدینسان، تاریخ رحلت و چگونگی آن بر کسی معلوم نگشت.

مولانا درفراغ شمس ناآرام شد و یکباره دل از دست بداد و روز و شب به سماع و رقص پرداخت و حال زارو آشفته او در شهر بر سر زبانها افتاد.

روز و شب د رسماع رقصان شد

بر زمین همچو چرخ گردان شد

این شیدایی او بدانجا رسید که دیگر قونیه را جای درنگ ندید و قونیه را به سوی شام و دمشق ترک کرد. مولانا در دمشق هر چه گشت شمس را نیافت و ناچار به قونیه بازگشت. مولانا به قونیه بازگشت. پس از چند سال باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و عازم دمشق شد ولی هرچه کوشید شمس را نیافت سر انجام چاره‌ای جز بازگشت به دیار خود ندید.

صلاح الدین زرکوب

مولانا بنا بر عقیده عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نگردد و حق درهمه مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهانتاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجود چه کسی نمایان می‌شود؟

روزی مولانا از حوالی زرکوبان می‌گذشت از آواز ضرب ایشان حالی دروی ظاهر شد و شیخ صلاح الدین به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب بود که مولانا شیفته صلاح الدین شد و شیخ صلاح الدین زرکوب توانست این لیاقت و شایستگی را در خود حاصل کند و جای خالی شمس را تا حدودی پر سازد. صلاح الدین مردی عامی و امّی از مردم قونیه بود و پیشه زرکوبی داشت و از علم و سواد بی بهره . مولانا زرکوب را خلیفه خود ساخت و حتی سلطان ولد را با آن همه مقام علمی سفارش اکید کرد که باید حلقه ارادت زرکوب را به گوش کند. صلاح الدین زرکوب نیز همانند شمس تبریزی مورد حسادت مریدان واقع می‌شد اما به هر حال مولانا مدت ده سال با وی مؤانست و مصاحبت داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و سرانجام نیز خرقه تهی کرد و در قونیه دفن شد. حسام الدین چلبی معروف به اخی ترک از اکابر عرفا و مرید صدیق مولانا بود. مولانا با او نیز ده سال مجالست داشت.

درگذشت مولانا

مدتها بود جسم نحیف و خسته مولانا در کمند بیماری گرفتار شده بود تا این که سرانجام این آفتاب معنا درپی تبی سوزان در روز یکشنبه پنجم جمادی الآخر سال ۶۷۲ هجری قمری رحلت فرمود.  سیل پر خروش مردم پیرو جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید:“بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند“ و چهل شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.

بعد چل روز سوی خانه شدند

همه مشغول این فسانه شدند

روزو شب بود گفتشان همه این

که شد آن گنج زیر خاک دفین

مثنوی معنوی

مولانا کتاب معروفش مثنوی معنوی را با بیت معروف ”بشنو از نی چون حکایت می‌کند/از جدایی‌ها شکایت می‌کند“ آغاز می‌کند. در مقدمه کاملاً عربی مثنوی معنوی نیز که به انشای خود مولانا است، این کتاب به تأکید ”اصول دین“ نامیده می‌شود (”هذا کتابً المثنوی، و هّو اصولُ اصولِ اصولِ الدین“). مثنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از پنجاه سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامع عرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: ”مثنوی را جهت آن نگفتم که آن را حمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایق است نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.“ بنابراین، عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

دیوان شمس

غزلیات و ”دیوان شمس“ (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسب کرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبانهای عربی و ترکی بوده و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان پارسی سروده شده‌اند.

مولانا در کنار ”دیوان شمس“ و شعرهایش در ”مثنوی‌معنوی“، رباعیات عاشقانه‌ای نیز سروده‌است که می‌گویند پس از خیام از بی‌پرده‌ترین رباعیات به زبان فارسی است. پژوهندگان به ظن قوی بسیاری از رباعیات وی را از او نمی‌دانند. آثار منثور مولوی عبارت است از: فیه ما فیه ، مجالس سبعه ، مکاتیب.

سال جهانی مولانا

یونسکو با پیشنهاد ترکیه سال ۲۰۰۷ را سال جهانی مولانا نامیده‌است.

در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد. در روزهای ۶ تا ۱۰ آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰ کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز و خوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت. حدود ۴۵۰ مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰ استاد و پژوهشگر در آن به ارائه مقاله پرداختند.[ در حاشیه این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمس و مولوی پرده‌برداری کرد.

ادعاهای ترکیه درباره مولانا

یونسکو به پیشنهاد وزارت فرهنگ و گردشگری جمهوری ترکیه، به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولوی شاعر و صوفی برجسته اسلامی، ۲۰۰۷ را، سال این شخصیت اعلام کرد. این سازمان در معرفی او آورد ”رومی شاعر برجسته فیلسوف و صوفی اسلامی، تسامح، تساهل، خردورزی و دستیابی به اطلاعات را از طریق عشق عرضه کرد و ارتقاء داد. رابطه صوفیانه وی با اسلام سبب خلق شاهکارهایی شده که در فرهنگ و پارسایی اسلام، بسیار فراتر از مرزهای ”ترکیه“ است. امروزه نیز، آثار و افکار او تاثیرات و تبعات جهانی دارد. ” به گزارش خبرگزاری آناتولی، پرفسور مصطفی ایسن معاون این وزارتخانه اعلام کرد که وزارتخانه متبوعش، این پیشنهاد را به یونسکو تقدیم کرد و با پاسخ مثبت مواجه شد.  در سال ۲۰۰۷ مراسم بزرگداشت مولوی در قونیه (مدفن او) و سپس در سراسر جهان برگزار شد.

ترکیه در برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزار کرده‌است، تلاش کرده‌است که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خود به دنیا معرفی کند. در این میان کم توجهی مقامات ایران در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشته‌است و دکتر میرجلال‌الدین کزازی در این باره می گوید:  بزرگداشت مولانا را توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک می‌گیریم، اما نباید فراموش کنیم که این بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما (ایرانیان) تعلق دارد و سپس به دیگران. نباید کوتاهی کنیم.

این در حالی است که مولانا در مثنوی معنوی به سخن گفتن به پارسی سفارش کرده‌است:

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است

عشق را خود صد زبان دیگر است

فاروق صلبی کسی که در ترکیه ادعا می شود بیست و دومین نواده از نسل مولوی است و ریاست موسسه بین المللی رومی را در اختیار دارد، قرار دادن فرهنگ مولوی در میراث فرهنگی جهان را، اقدامی مثبت می داند. به گفته او ایران و افغانستان از این اقدام سازمان یونسکو حمایت کردند.

امینه اردوغان همسر رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه نیز در دیدار با لورا بوش بانوی اول کاخ سفید، سه جلد ترجمه انگلیسی دیوان شعر مولانا را به عنوان مفاخر کشور خود به او هدیه می دهد. در جشن های بزرگی که برای بزرگداشت مولانا برگزار شد، مقامات ترکیه با زیرکی و پشتکار قابل توجهی مولانا را شاعری ترک تبار معرفی کردند.

در ادامه سازمان یونسکو سه کشور ترکیه، افغانستان و مصر را به عنوان برگزارکنندگان سال مولوی به رسمیت شناخت.این سه کشور بودجه های هنگفتی را برای برگزاری مراسم ویژه در سال مولوی اختصاص داده اند.

سازمان یونسکو اعلام کرد که این سه کشور برای برگزاری مراسم بزرگداشت سال مولوی ”به طور رسمی اعلام آمادگی کرده اند“.

یونسکو در خبر خود از مولوی به عنوان فیلسوف و شاعری اسلامی یاد کرده و در هیچ قسمتی از خبر به ایرانی بودن و حتی فارسی زبان بودن این شاعر اشاره ای نکرد.

هم‌زمان با هشتصدمین سال تولد مولانا جلال‌الدین محمد بلخی تمبر یادبود وی با نمایی از نقاشی استاد بهزاد، در آمریکا منتشر شد. این تمبر با نمایی از نقاشی استاد بهزاد، نقاش بزرگ ایرانی، منتشر شد.  همچنین هفتم تیرماه ۱۳۸۶ ( ۲۶ژوئن) مراسم گرامیداشت مولانا در سازمان ملل برگزار شد.

این مراسم مشترکا از سوی ایران، ترکیه و افغانستان تدارک دیده شد و دارای دو بخش علمی و هنری است.

در بخش علمی، سخنرانانی از سه کشور و نیز اندیشمندانی از آمریکا به بررسی ابعاد شخصیتی و عرفانی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی پرداختند.

در راستای ادعاهای کشور ترکیه در مورد مولوی جریانات قوم گرا در ایران نیز با این ادعا همنوا هستند. سید حیدر بیات از شاعران قوم گرا در وبلاگ خود می نویسد: ”شکی نیست که مولانا یکی از خداوندان بزرگ ادبیات فارسی است. ادبیات فارسی بدون مولانا بیشتر از یک چیز کم دارد. ادبیاتی که بزرگترین شاعران آن مجیزگوی این و ان و مدیح گوی سلطان و خاقان بوده اند در مقابل شخصی چون مولانا چاره ای جز زانوی ادب برزمین زدن، ندارد. اما در این میان سوالی مطرح است؟ مولانا چه نسبتی با ایران دارد. و این نسبت به چه اندازه محکم است که به آقایان اجازه می دهد هر رطب و یابسی را برزبان آرند و به زمین و زمان تهمت بزنند و بدگویی کنند و با پیشه کردن بدسگالی خاص خودشان تورک و عرب و روم و مغول و تاتار را به دشنه دشنام بیازارند که انگار اینبار نیز به قوم برگزیده خداوند توهین شده است؟ سوال خود را دگر باره تکرار می کنم: نسبت ایران با مولانا چیست؟
انصاف این است که هیچ.

مولانا ایرانی نیست. چنان که رودکی و نظامی و بیدل دهلوی و صدها چهره درخشان ادبیات فارسی نیز ایرانی نیستند و تنها جرم مولانا اینست که یکبار از ایران گذشته است، البته در این داستان نیز تردیدهایی وجود دارد و بسیاری از محققان در مورد دیدار وی با عطار در نیشابور تردید کرده و آن را افسانه ای بیش ندانسته اند.“

ادعاهای پان ترکیستی مولوی را از ترکان خوارزمشاهی بلخ معرفی می کند. حتی پا را از این نیز فراتر گذاشته و در مورد شمس تبریزی نیز ادعا هایی دارند. روزنامه“بوگون“ چاپ ترکیه در این باره می نویسد: ”شمس تبریزى“ که در شهر ارزروم ترکیه به آموزگارى مشغول بود برای گسترش دادن حوزه نفوذ ادبیاتش زبان فارسی را از یکی از شاگردان ایرانی خود فرا گرفت.
بدون نیاز به ارائه شاهد، زبانی که مولوی با آن آثار گرانبهای خویش را خلق کرده، دلیل محکم فارسی زبان بودن این شخصیت ارزنده است.

اما محل تولد و فوت این بزرگمرد سبب می شود، کشورهای افغانستان و ترکیه او را از آن خود بدانند. در واقع، عنوان بخشی از میراث ادبی جهان، برای او برازنده ترین است و قطعاً ایرانیان نیز نه تنها در مورد او، بلکه در باره بسیاری دیگر از مفاخر علمی و ادبی خود مشکلی با جهانی بودن ایشان، ندارند چرا که علم، دانش و معرفت بشری مرز نمی شناسد. ولی زمانی که این دو کشور او را نه یک چهره جهانی، بلکه به صراحت ترک یا افغانی معرفی می کنند موضوع تغییر می کند.  باید دانست که تمامی عمر مولوی در قرن سیزدهم سپری شد که گستردگی ایران از دوقرن پیش از آن یعنی از قرن یازدهم، از فلات آناتولی (شامل استان قونیه به مرکزیت شهر قونیه)، تا پاکستان امروزی (و از جمله شامل افغانستان امروزی) بود.

بنابراین، در زمان حیات مولوی دو کشورامروزی ترکیه و افغانستان، جزئی از خاک ایران محسوب می شدند و اصولاً با نامهای فعلی خود، وجود خارجی نداشتند. ترکیه امروزی در سال ۱۹۲۳ به عنوان جزئی از امپراطوری شکست خورده عثمانی، و افغانستان به مفهوم کشوری مستقل، در سال ۱۹۱۹ شکل گرفتند (یعنی نزدیک به ۷ قرن پس از وفات مولوی).

بی عملی و انفعال ایران

ایران به عنوان کشوری که ملیت مولانا به آن بازمی گردد و اشعار او سراسر به زبان مردم این مرز و بوم سروده شده است، برای بزرگداشت این چهره جهانی تنها به برگزاری چند همایش بی مخاطب دانشگاهی افتتاح چند تارنما، جشنواره ای در خوی مدفن شمس تبریزی و دعوت از یک مترجم آمریکایی اشعار مولوی و اعطای دکترای افتخاری دانشگاه تهران به او بسنده کرد که در مقابل فعالیت های ترکیه هیچ محسوب می شد.

عماد افروغ عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم در مصاحبه ای در این مورد گفت: کمیته مشترکی از وزارتخانه های علوم و فرهنگ و ارشاد اسلامی مولاناپژوهی و مسائل اخیر را که در حواشی آن رخ داده را در دستور کار خود قرار داده است.

عماد افروغ درخصوص برخی انتقادها از برگزار نشدن آیین بزرگداشت مولانا در ایران در سالی که از سوی یونسکو سال مولانا نامیده شده است گفت: من جز اولین کسانی بودم که در برابر مصادره کردن نام مولانا از سوی برخی کشورها مثل افغانستان و ترکیه واکنش نشان دادم و به وزارت علوم و ارشاد تذکر دادم که نتیجه آن تشکیل نشست مشترک مجلس و وزرای ارشاد و علوم و با حضور رئیس مجلس بود.  وی افزود: حاصل این نشست تشکیل کمیته ای ویژه زیر نظر وزارت ارشاد و علوم بود که مقرر شد در خصوص فعالیت های فرهنگی – هنری مربوط به مولانا تصمیم بگیرد.

وی با انتقاد از عدم حضور خود یا نماینده ای از کمیسیون فرهنگی در این کمیته برای پیگیری موضوع گفت: ‌در آن نشست قرار شد ارکستر سمفونی برای مولانا تنظیم شود ، تئاتری ساخته شود ، کتاب هایی به چاپ برسد و همایشی برای بزرگداشت مولانا برگزار شود.

هیچ یک از فعالیت های یاد شده توسط عماد افروغ  و سایر مسوولین فرهنگی صورت نگرفت و سال جهانی مولانا به پایان رسید و ترک ها سرخوش از انفعال ما دست به تحریف بزرگی در تاریخ و فرهنگ بشری زدند که دست کمی از تسخیر بخشی از خاک یک کشور دیگر نداشت و ما همچنان بی توجه به میراث های فرهنگی خویش درگیر روزمرگی و بی برنامگی هستیم.

image_print

همچنین

در نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» مطرح شد؛

نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸ با …