۲۷ آبان ۱۳۹۸
خانه / تاریخ / نقش اتحاد جماهیر شوروی در بحران آذربایجان

نقش اتحاد جماهیر شوروی در بحران آذربایجان

در آذربایجان چه گذشت؟

یکی از حساس‌ترین و چالش برانگیزترین حوادث تاریخ ایران معاصر تحولاتی است که طی سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵ در ایالت آذربایجان گذشت. این حوادث از سوی محققین، محافل و جریان‌های فکری و سیاسی مختلف با عناوین متفاوتی خوانده می‌شود.

.

با یورش نیروهای آلمان نازی به یوگسلاوی و چند روز بعد یونان در آوریل ۱۹۴۱/ فروردین ۱۳۲۰ این ظن در میان نیروهای متفقین به وجود آمد که آلمان در حال پیشروی به سمت آسیای غربی است و در این گیرودار ایران از موقعیت حساس و سرنوشت سازی برخوردار بود. رضا شاه و برخی از روشنفکران و سیاستمداران نزدیک به وی نیز آشکار و نهان میل خود را به آلمان‌ها نشان می‌دادند. مستشاران آلمانی در سرتاسر ایران حضور داشتند و کار به جایی کشیده بود که بخشی از افکار عمومی ایرانیان پیش روی هم نژادهای آریایی در عمق اروپا را با شور و شوق پیگیری می‌کرد.

با هجوم ارتش آلمان به شوروی ورق به زیان رضا شاه برگشت و بی طرفی در این میانه از نگاه متفقین پذیرفته نبود چرا که آلمان در آینده‌ای نزدیک با تصرف قفقاز می توانست به خاک ایران دست یابد و خطر عظیمی را برای متفقین به وجود آورد. به همین جهت انگلستان و شوروی در اولتیماتومی به دولت ایران خواستار اخراج نیرو های آلمانی از ایران شدند.

علی‌رغم تأکید دولت ایران بر بی طرفی در جنگ و در عین ناباوری دولت ایران کشور به سرعت به اشغال نیروهای شوروی و انگلستان درآمد. شوروی قسمت‌های شمالی شامل خراسان، گیلان و مازندران و آذربایجان و کردستان را به اشغال درآورد. این اشغال که از شهریور ۱۳۲۰ آغاز شد تا پایان اردیبهشت ۱۳۲۵ ادامه یافت. در حین اشغال این مناطق فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه‌وری و فرقه دموکرات کردستان به رهبری قاضی محمد در آذر ۱۳۲۴ اعلام موجودیت کردند و حکومت محلی را در آذربایجان و کردستان با حمایت نظامی و سیاسی شوروی تشکیل دادند. این تحول از سوی دولت تهران و بسیاری از تحلیلگران تلاش برای تجزیه آذربایجان و کردستان از ایران تلقی گردید.

این در حالی است که این مدعا هرگز از سوی اعضا و هواداران دموکرات پذیرفته نشد. فرقه دموکرات آذربایجان در بیانیه اعلام موجودیت خود ایران را مسکن اقوام و ملل گوناگون می‌نامد و ادامه می‌دهد: ”ما می‌گوییم که در خاک آذربایجان یک خلق چهار میلیون نفری زندگی می‌کنند که آنها قومیت خود را تشخیص داده‌اند، آنها زبان مخصوص به خود و آداب و رسوم جداگانه‌ای دارند. این خلق می‌گوید که ما می‌خواهیم ضمن حفظ استقلال و تمامیت ایران در اداره امور داخلی خود مختار و آزاد باشیم.“

با وجود چنین موضع‌گیری‌های صریح و روشن مبنی بر حفظ تمامیت ارضی ایران از سوی فرقه دموکرات عملکردهای این فرقه نظیر تغییر سرود ملی، پرچم، ایجاد ارتش فداییان فرقه و برخی مقالات و مطالب درج شده در روزنامه آذربایجان ارگان رسمی فرقه به مسؤولیت میرزا علی شبستری باعث بدگمانی نسبت به نیات فرقه دموکرات را پیش آورده بود. روزنامه آذربایجان در شماره ۹ خود در اعلامیه‌ای که توسط هشتاد نفر از تجار، مالکین، فعالان سیاسی، روشنفکران، کارگران، دهقانان و روحانیون امضا شده بود می‌‌نویسد: ”آذربایجان در طول تاریخ به عنوان پرچمدار آزادی شناخته شده دیگر نمی‌تواند تحت ستم و فشار حکومت مرتجع تهرن باقی بماند و باید آزاد گردد. آذربایجانی که در گذشته از فرهنگ درخشانی برخوردار بود نمی‌تواند از بیسوادی رنجور باشد. خلق آذربایجان زبان زیبای مادری خود را دارد. آذربایجان با این زبان در مدرسه تحصیل کند و در ادارات بنویسد. ثروت‌های بیکران آذربایجان باید به خودش تعلق داشته باشد.“ نغمه‌های دیگری نیز از فرقه دموکرات آذربایجان به گوش می‌رسید: ”شعار، آذربایجان مال آذربایجانی‌ها است باید عملی شود. ما تحت قیمومیت ملت دیگری نخواهیم رفت.“ ”آذربایجان ترجیح می‌دهد به جای این که با بقیه ایران به شکل هندوستان اسیر درآید، برای خود ایرلندی آزاد باشد.“ ”چنانچه تهران راه ارتجاع را انتخاب کند، خداحافظ. راه در پیش. بدون آذربایجان به راه خود ادامه دهد این است آخرین حرف ما.“

در واقع سیر حوادث و موضع‌گیری‌ها ایالت آذربایجان را در مرز خود مختاری داخلی و جدایی کامل از ایران قرار داده بود. در شصت سال اخیر تحقیقات و تحلیل‌های متعدد و متناقضی حول محور این مرز منتشر شده است.

برخی به صراحت از این حوادث تحت عنوان تأسیس یک حرکت جدایی طلب در شمال ایران توسط استالین یاد می‌کنند. احمد کسروی نیز از این حادثه این چنین یاد می‌کند: ”دموکرات‌ها برای آذربایجان استقلال داخلی خواسته‌اند و خود اسلحه به دست گرفته و از بودن ارتش شوروی در آذربایجان استفاده کرده، به مقصود خود با زور پیشرفت داده‌اند…. آن گاه چنان که دیدیم از قوای دولت جلو گرفتند و به آذربایجان راه ندادند….[و] نتیجه کار به اینجا رسیده دموکرات‌ها با اسلحه قیام کرده، آذربایجان را از ایران جدا ساخته‌اند، دولت خواسته اقدامی کند و روسها جلو گرفته‌اند،‌ انگلیس و آمریکا دخالت کرده‌اند و قضیه در فهرست اختلافات دولت‌ها جا گرفته است.“

جمیل حسنلی محقق آذربایجان شوروی و نویسنده کتاب ”آذربایجان: کشمکش میان تهران، باکو و مسکو“ نیز معتقد است که این حوادث یک جنبش ملی بود که با بیدار شدن احساسات آزادی خواهانه ملی و با برخورداری از پایگاه گسترده اجتماعی برای رهایی آذربایجان آغاز شده بود. وی معتقد است متکی شدن به اتحاد شوروی بوده است که نتایج فاجعه باری را برای این جنبش به بار آورده است. امیرعلی لاهررودی که در باکو ساکن است و بقایای فرقه دموکرات آذربایجان را رهبری می‌کند در مصاحبه ای اعلام می‌کند: ”ما عضو خانواده بزرگ ایران هستیم، کشوری که در آن اقوام و ملت‌های زیادی زندگی می‌کنند….. نهضت‌های ملی آذربایجان حادثه‌ای تاریخی و بزرگ است که در تاریخ ایران رخ داده و هنوز هم ۵۰ سال است که از دستور روز مخالفین و هم موافقین خارج نشده است. حالا یکی آن را تجزیه طلبی می‌خواهد تلقی کند و آن دیگری آن را یک نهضت ملی می‌داند که البته هم نهضتی ملی بوده است……فرقه دموکرات آذربایجان واقعاً یک فرقه ملی است، که این نهضت را رهبری کرد. بنابراین هم در آن دوران و هم امروزه در داخل ایران برای مردم آذربایجان خود مختاری می‌خواهد، البته این خود مختاری بدون آزادی در ایران ممکن نیست.“ در هر حال همه‌ی این نظریات مؤید آن است که تأسیس و فعالیت فرقه دموکرات آذربایجان به عنوان یک فرآیند مبهم و سؤال برانگیز همچنان در زمره مطالعات و مباحثات روز تاریخی و سیاسی قرار دارد.

اهمیت بحران آذربایجان و نقش شوروی

علاوه بر آن که حوادث ۱۳۲۵-۱۳۲۴ در ایالت آذربایجان پس از دوران حکومت قاجارها به ایران و شکل‌گیری هویت دولت ملت ایرانی به زعم برخی اولین حرکت جدی برای جدایی بخشی از خاک ایران بود و از سوی مخالفین این دیدگاه نیز حرکتی آزادی بخش در ایران معاصر محسوب می‌شود و از جهت یک بررسی تاریخی، شایان توجه محققین و پژوهشگران است. از آن جایی که حرکت فرقه دموکرات آذربایجان به عنوان یک الگوی ایده‌آل برای اکثر جریانات خواهان جدایی و یا خود مختاری در آذربایجان مطرح است مشخص نمودن نحوه و ماهیت شکل‌گیری و استمرار فعالیت این فرقه از اهمیت شایان توجهی برای امنیت ملی ایران برخوردار است.

اهداف شوروی در بحران آذربایجان چه بود؟

تأثیرگذاری سیاست‌های اتحادجماهیرشوروی بر این حادثه روشن و مبرهن است اما نحوه، چگونگی و میزان آن مورد مناقشه‌های جدی است و در زمره معماهای تاریخی شمرده می‌شود که حتی اکنون نیز با وجود گشوده شدن برخی منابع آرشیوهای دولتی شوروی از برخی ابهامات آن کاسته نشده است. این که به واقع هدف شوروی در بحران آذربایجان چه بوده است؟ آیا شوروی تنها به جانبداری و حمایت از گرایش مردمی برای کسب خود مختاری داخلی پرداخت؟ یا این که با استفاده از زمینه نارضایتی‌ها از دوران حکومت استبدادی رضا شاه یک نهضت خود مختاری و در نهایت جدایی طلبی را پایه‌گذاری کرد و سپس به حمایت این ”جنبش ساختگی“ پرداخت؟ این پرسش که اولین مبدع و طراح شکل‌گیری یک جنبش قومی در آذربایجان چه کسی بوده است پرسش مطرحی است؟ آیا این جنبش نتیجه مساعی فکری و اجتماعی فعالان و نظریه‌پردازان داخلی بود و یا توسط استالین و باقراوف طراحی گردید؟

این جانبداری و حمایت چه نسبتی با میل و گرایش تاریخی روس‌ها از زمان تزارها برای پیشروی به سوی آب‌های گرم خلیج‌فارس و یا تسلط بر ایالت آذربایجان ایران داشت؟ موضوع نفت شمال چه تأثیری در سرنوشت این واقعه نهاد و چرا شوروی به یکباره دست از حمایت از این حرکت برداشت و سرنوشت را به دست قشون ایران سپرد؟

عامل پایان بحران؛ اولتیماتوم ترومن یا زیرکی قوام؟

در این تحقیق سعی شده است تا اهداف شوروی در برخورد با بحران آذربایجان روشن شود و روند شکل‌گیری و ابعاد فعالیت‌های فرقه دموکرات آذربایجان در پیوند با نیروهای اتحادجماهیرشوروی مورد بررسی قرار گیرد. در یک نگاه کلی و ابتدایی نیز به بحران آذربایجان نمی‌توان منکر این بود که شوروی در جهت تأمین منافع خویش به تقویت و توسعه دامنه قدرت فرقه دموکرات آذربایجان پرداخت.

فرضیه غالب که این تحقیق نیز در جهت رد یا اثبات آن است فرقه دموکرات آذربایجان و رهبران آن را بازیچه اتحادجماهیر شوروی می‌داند و هدف شوروی را نیز جدایی ایالت آذربایجان از ایران قلمداد می‌کند. برای پاسخ به چگونگی حل بحران نیز دو نظریه غالب وجود دارد عده‌ای عقب‌ نشستن ارتش سرخ شوروی و دست کشیدن از حمایت فرقه دموکرات را نتیجه اولتیماتوم اتمی ترومن رئیس جمهور امریکا می‌داند و گروهی دیگر زیرکی و درایت قوام‌السلطنه نخست‌وزیر ایران در فریب دادن استالین به طمع به دست آوردن امتیاز نفت شمال عامل این موضوع می‌دانند.

اشغال ایران توسط نیروهای نظامی متفین

در بیست شهریور ۱۳۲۰ حضور اتباع آلمانی در ایران بهانه‌ای شد تا شوروی و بریتانیا خاک ایران را به اشغال خود درآورند؛ به واقع نیز این تنها بهانه‌ای بود و البته یک احساس خطر بالقوه در بلند مدت چرا که منابع انگلیسی تعداد این مستشاران را نزدیک دو هزار نفر ذکر کرده‌اند اما طبق اسناد رسمی دولت ایران تنها چهار صد و پنجاه آلمانی در ایران حضور داشته‌اند. در واقع دست‌یابی به خط راه آهن ایران و کمک رسانی به جبهه‌ای که تازه گشوده شده بود دلیل واقعی این اشغال بود. در ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱ تهران به اشغال نیروهای انگلیسی و روسی درآمد و همان روز رضا شاه به نفع فرزند ارشدش محمدرضا از سلطنت کناره‌گیری کرد. در دی ماه همین سال یک پیمان سه جانبه بین ایران و انگلیس و شوروی به امضا رسید که ضمن آن متفقین متعهد می‌شدند در عرض شش ماه پس از خاتمه جنگ خاک ایران را تخلیه کنند. این تعهد بعدها در کنفرانس تهران که دسامبر ۱۹۴۳ تشکیل شد نیز تکرار و تأیید شد. سیاست شوروی در مرحله‌ی اول حضور در ایران که تا زمان پیروزی در جنگ با آلمان‌ها ادامه داشت بر مبنای حمایت از امنیت و ثبات داخلی ایران بود؛ چرا که آنان درگیر جنگی سرنوشت‌ساز با آلمان‌ها بودند و ایران شریان حیاتی کمک رسانی محسوب می‌شد. به همین علت نیروهای نظامی شوروی تنها امنیت خطوط ارتباطی و مواصلاتی را در دست گرفته بودند و برای تأمین امنیت داخلی کشور نیز با سران سنتی و متنفذین محلی کنار می‌آمدند و با دولت مرکزی نیز کم و بیش همکاری می‌کردند. هر چند در مقایسه با خراسان و سواحل دریای مازندران موضوع آذربایجان متفاوت بود اما در این مناطق نیز هنوز بحرانی آغاز نشده بود. اسناد جدید منتشر شده از آرشیوهای دولتی اتحادجماهیرشوروی نگاه ویژه جمهوری آذربایجان شوروی را به این منطقه نشان می‌دهد. میرجعفر باقراوف دبیر حزب کمونیست جمهوری آذربایجان در گزارش محرمانه‌ای که پیش از اشغال ایران توسط نیروهای شوروی برای استالین، فرستاده‌ می‌نویسد: ”در دوران دیکتاتوری رضا شاه اهالی آذربایجان نه تنها به مقامات بالای دولتی راه نمی‌یابند بلکه از رسیدن به مناصب متوسط و کوچک نیز محرومند. این وضع شامل ارتش نیز می‌شود. در هیئت فرماندهی ارتش به ندرت می‌توان یک آذربایجانی یافت. حکومت شاه با اعلام زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور آن را به ادارات دولتی در آذربایجان تحمیل کرده است. زبان آذربایجانی از مدارس زدوده شده‌اند و آموزش تنها به زبان فارسی است. در مؤسسات دولتی گفت‌وگو به زبان آذربایجانی اکیداً ممنوع است و اسناد و مدارک به زبان فارسی تدوین می‌شوند. در حضور مأموران فارس زبان آذربایجانی‌ها مجاز نیستند به زبان مادری خود گفت‌وگو کنند.“

سابقه نگاه قومی و زبانی به ایالت آذربایجان از سوی بیگانگان

این دیدگاه باقراوف نسبت به موضوع زبان در آذربایجان ایران از سابقه‌ای تاریخی برخوردار بود. اولین اقدامات برای پر رنگ کردن و اهمیت بخشیدن به موضوع زبان جداگانه آذربایجان، با فتح سرزمین‌های قفقاز برای روسیه تزاری فاتح جنگ‌های ایران و روس در دوره قاجار مطرح شد. آنان از نفوذ فرهنگی ایران در سرزمین‌های تازه فتح شده‌شان ناراضی بودند و باید به شکلی برای کاهش آن تلاش می‌کردند. ”قبل از اشغال روسیه، حیات فرهنگی آذربایجان (شوروی سابق) تحت نفوذ تمدن ایرانی قرار داشت. طبقات تحصیل کرده به طور کلی از زبان فارسی و ادبیات آن استفاده می‌کردند. این ارتباط فرهنگی میان سرزمین‌های تازه فتح شده و همسایه هنوز قدرتمند آن ایران، روس‌ها را ناخشنود می‌ساخت و به همین دلیل تصمیم گرفتند با حمایت از گسترش فرهنگ ترکی محلی این نفوذ را درهم بکوبند.“

روشنفکرانی نظیر آخوندزاده نیز که از مدافعان نگارش با الفبای لاتین بود و مقالات و نمایشنامه‌های را به زبان ترکی آذری می‌نوشت در اجرای این سیاست‌ها به یاری روس‌ها می‌آمدند. با روی کار آمدن ترکان جوان در عثمانی، آنان بودند که تلاش کردند تا کاشته‌های روس‌ها را بردارند. عده‌ای از روشنفکران آذری نیز به جمع محافل پان‌ترکی در استانبول، پیوستند و تحت تأثیر اندیشه‌های رایج به پان‌تورانیست‌های دو آتشه‌ای بدل شدند. همین روشنفکران و در صدر آنها محمد امین رسول‌زاده پایه‌گذاران حزب مساوات در باکو بودند. ارگان مطبوعاتی این حزب ”آچیق سوز“ (سخن آشکار) نام داشت.

این حزب با تکیه بر هویت ترکی و البته اسلامی فعالیت می‌کرد. محمدامین رسول‌زاده طی اقامت در استانبول در رشته مقالاتی تحت عنوان ایران تورکلری (ترکان ایران) به توصیف اقلیت‌های ترک ایران و هویت ملی آنها پرداخت. با وقوع انقلاب ۱۷ اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه مساواتی‌ها ابتدا در تفلیس اعلام تشکیل حکومت کردند و در اوج ناباوری و نارضایتی محافل ایرانی نام حکومت تازه تأسیس را جمهوری آذربایجان نهادند. چرا که هیچ‌گاه بخش‌های شمالی رود ارس آذربایجان نامیده نمی‌شد. حزب مساوات نیز در ابتدای تشکیل تمایلی به تعمیم نام آذربایجان به مناطق شمالی رود ارس از خود نشان نمی‌داد و در توصیف ساکنان این منطقه از ملت ترک یا خلق مسلمان قفقاز یاد می‌کرد. حتی نخستین مجلس مؤسساتی که در ۲۹ آوریل ۱۹۱۷ در باکو تشکیل شد خود را مجمع عمومی مسلمانان قفقاز خواند.

در همین رابطه بارتولد شرقشناسی معروف که مدتی نیز در وزارت امورخارجه روسیه خدمت کرده است می‌گوید: نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان می‌رفت با برقراری جمهوری آذربایجان، آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند. هر گاه لازم باشد نامی برگزید که سراسر جمهوری آذربایجان را شامل شود، در آن صورت می‌توان نام اران را برگزید.

هر چند با پیروزی انقلاب اکتبر و به تبع آن ملغی نمودن قراردادهای ایران و روس توسط انقلابیون نوید آن می‌رفت که همسایه شمالی دست از دخالت در امور ایران و دست‌اندازی به تمامیت ارضی آن دست بردارد اما روند تحولات و حوادث خلاف این را نشان داد.

اهمیت آذربایجان برای جمهوری آذربایجان شوروی

نگاه میرجعفرباقراوف که بحث زبان آذربایجانی را پر رنگ جلوه می‌دهد و بر هویت قوم ترک تکیه می‌کند در اکثر گزارش‌ها و نامه‌هایی که توسط جمیل حسنلی در دو کتاب منتشر شده است مشهود است. در آستانه جنگ دو جهانی وی مرزهای جنوبی آذربایجان را چنین ترسیم می‌کند: مرزهای جنوبی آذربایجان ایران را چه از نقطه نظر جغرافیایی و چه از دیدگاه مردم شناسی نمی‌توان درست به حساب آورد. چرا که اراضی ایران تا همدان و حتی تا سلطان آباد در جنوب همدان سرزمین‌های ترک‌نشین‌اند. شهرستان زنجان صد در صد به ترک‌ها تعلق دارد و در روستاهای اطراف شهر قم نیز ترک‌ها زندگی می‌کنند. وی حتی در گزارش خود رشت و بندر پهلوی را نیز جز آذربایجان به حساب می‌آورد که نه به لحاظ تاریخی و نه جغرافیایی و مردم شناسی هرگز جز آذربایجان محسوب نشده‌اند به نظر می‌رسد این نکته بیشتر نشانگر یک نگاه سیاسی برای گستردن هر چه بیشتر دایره آذربایجان باید تلقی شود. سازمان‌های امنیت شوروی طی سال‌های ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۱ فهرست کاملی از صنایع آذربایجان، شمارافراد ارتش و قابلیت‌های جنگی آن تدوین کرده بودند و همچنین نقشه جغرافیایی ـ نظامی آذربایجان نیز در ارتش سرخ تهیه شده بود. باقراوف در ماه مارس ۱۹۴۱ برای استالین می‌نویسد: ”حکومت شاهنشاهی ایران با اطلاع از تمایل خلق آذربایجان به پیوستن به آذربایجان شوروی، هر روز بر شدت فشارهای پلیسی می‌افزاید.“

این یادداشت از میل آشکار باقراوف برای الحاق ایالت آذربایجان به منطقه تحت حکومتش در جمهوری آذربایجان پرده برمی‌دارد وی در یادداشت‌ها و گزارش‌های خود بیش از آن که به مسائل ایدئولوژیک و اعتقادی بپردازد و یا بر موقعیت استراتژیک و منابع آذربایجان تکیه کند موضوع قومیت و زبان را محور خواسته‌هایش قرار داده است که تا حدودی مؤید دیدگاهی است که باقراوف را بیش از آن که یک کمونیست معتقد تلقی کند فردی قوم‌گرا معرفی می‌کند.

باقراوف بلافاصله پس از ورود ارتش سرخ به ایران و اشغال ایران از طریق نخجوان وارد خاک ایران می‌شود، وی در این سفر با عده‌ای از اهالی به گفتگو می‌پردازد و به آنان توضیح می‌دهد که ”خاک آذربایجان جنوبی خاک اصلی خلق ماست.“ کمتر از بیست روز پس از اشغال ایران باقراوف به مسکو دعوت می‌شود. در این سفر تصمیم گرفته می‌شود گروهی از کارشناسان حقوقی ـ امنیتی و اقتصادی به آذربایجان اعزام شوند. رهبری این گروه بر عهده عزیز علی‌اوف دبیر سوم کمیته مرکزی حزب کمونیست آذربایجان شوروی گذاشته می‌شد و حجم وسیعی از فعالیت‌های تبلیغی نظیر توزیع ارزاق و کمک‌های اقتصادی و فعالیت‌های فرهنگی نظیر برگزاری نمایشنامه‌ها و انتشار روزنامه ترکی زبان برای آن تعریف شد.

باقراوف در یکی از دیدارهایش با این هیأت به آنان می‌گوید: ”بر اساس داده‌های تاریخی بسیاری از مناطق شمالی ایران خاک آذربایجان ماست. شهرهای بزرگ ایران چون قزوین، ارومیه، میانه، مراغه، تبریز، اردبیل، سلماس،خوی، انزلی و غیره زادگاه آباء و اجداد ماست. اگر حقیقت را بخواهید تهران از شهرهای قدیمی آذربایجان است.“ در جلسه دیگری او می‌گوید: ”اگر در رگ‌های ما یک قطره خون آذربایجانی جریان دارد باید دیر یا زود آذربایجانی‌های مقیم آنجا را با برادران جدا مانده عزیزشان یعنی خلق آذربایجان شوروی پیوند دهیم…… غیرت ما، ناموس ما، انصاف و صداقت ما، ما را مجبور به اجرای این کار می‌کند. از این رو ما طی نامه‌ای که به رهبرمان رفیق استالین نوشته‌ایم از او خواهش کرده‌ایم که به ما اجازه دهد که به زحمتکشان آذربایجان جنوبی کمک کنیم. من چندی قبل برای گفتگو در باره این موضوع به مسکو احضار شدم. از من سؤال شد شما چه می‌خواهید؟ پاسخ دادم ما می‌خواهیم به برادرانمان که در آذربایجان جنوبی زندگی می‌کنند کمک کنیم. مقتضی است شما به ما اجازه این کار را بدهید. رفقای مسکو این اجازه را به ما دادند.“

باقراوف در مورد رهنمودهای مسکو می‌گوید: ”کمک‌های ما به آذربایجان جنوبی باید به نحوی صورت گیرد که حکومت شاه و انگلیسی‌ها ما را به دخالت در امور ایران متهم نکنند.“

در آبان ۱۳۲۰ علی‌اوف طی ملاقاتی رهبران قبایل شاهسون را به باکو دعوت می‌کند تابا باقراوف دیداری داشته باشند. بر اساس ادعای سند آرشیوی شوروی در این دیدار روسای قبایل شاهسون اظهار می‌دارند که از حکومت پهلوی ناراضی هستند و کلاً هیچ علاقه‌ای به ایران ندارند و نیمی از آن‌ها مقیم آذربایجان شوروی هستند و آنها نیز تمایل دارند تا به این جمهوری ملحق شوند.براساس گزارش‌های دولتی شوروی در زمستان ۱۳۲۰ دولت ایران و انگلیسی‌ها نسبت به هویت و فعالیت‌های مخرب گروه علی‌اوف نظیر دستور صریح به عدم جمع‌آوری سلاح از دست نیروهای محلی، دستگیری و بازجویی مقامات دولتی ایرانی حساس شده‌اند و این امر نارضایتی سفیر شوروی در تهران را در پی داشته است که از طریق باقراوف به علی‌اوف دستور داده می‌شود تا مسائل مطروحه را در هماهنگی کامل با سفیر شوروی در تهران حل نماید.نارضایتی انگلستان و ایران در این مرحله حساس که شوروی درگیر جنگ نفس‌گیر با آلمان‌ها بود و به کمک‌های تسلیحاتی و نظامی متفقین که از طریق ایران در اختیار شوروی قرار می‌گفت نیاز داشت، بسیار خطرناک بود بنابراین با تحریک کمیساریای امور خارجی شوروی و با بهانه قرار دادن گزارش‌های اسمیرنوف سفیر شوروی در تهران باقراوف مجاب شد تا فعالیت‌های قوم‌گرایانه هیأت اعزامی در آذربایجان را تعطیل کند.

آغاز موج دوم فعالیت های قوم گرایانه در‌‌ آذربایجان توسط شوروی

با روشن شدن نزدیکی شکست آلمان نازی در جنگ روند حوادث نشان داد که فاتحان جنگ چندان هم ”متفقین“ خوبی نیستند و شوروی بر طبق رویه سرسختانه و سازش ناپذیری که در اکثر مسائل بین‌المللی در پیش گرفته بود فعالیت‌ها و اقداماتش در ایالت آذربایجان ایران را نیز از سر گرفت. در تیر ماه ۱۳۲۲ اسمیرنوف سفیر شوروی در تهران به باقراوف پیشنهاد کرد برای برآورد ذخایر نفتی شمال ایران، چند نفر زمین شناس به آنجا اعزام کند گزارش‌های اولیه این کارشناس‌ها ذخایر نفتی شمال ایران را هم سنگ ذخایر جنوب برآورد می‌کند.

فعالیت های تبلیغی در آذربایجان با تصمیم شورای کمیسارهای اتحاد شوروی برای ”توسعه کمک های اقتصادی و فرهنگی به اهالی آذربایجان جنوبی“ در پانزده اسفند ۱۳۲۲ از سر گرفته شد و هیأتی مأمور از فعالان حزب کمونیست آذربایجان شوروی مأمور آن گردید. مولوتوف وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی در دیدار این هیأت به آنان تأکید می کند: ”هر امر کوچکی را مورد دقت قرار دهید و نفوذ ما را در میان اهالی گسترش دهید.“

همچنان که مشخص است برخلاف موج اول تبلیغات و فعالیت در ایالت آذربایجان که شخص باقر اوف و جمهوری آذربایجان شوروی پیش قدم و طراح آن بود موج دوم با هدایت مسکو راه اندازی شد.

اندکی پیش از اتخاذ این تصمیمات برای گسترش فعالیت های تبلیغی درایالت آذربایجان برای اولین بار و برخلاف تمامی توافقات پیشین مولوتوف از امضاء اعلامیه مشترک مبنی بر اعلام اراده سه کشور متفقین برای تخلیه ایران پس از پایان جنگ به بهانه ای واهی امتناع کرد، تنها بهانه او عدم حضور نماینده ایران در اجلاس وزیران امور خارجه در مسکو بود. کافتارزاده، معاون مولوتوف و سمیرنوف سفیر پیشین شوروی در ایران نیز افزودند که کسی در امور داخلی ایران مداخله نمی کند و تخلیه ایران نیز به موقع انجام خواهد شد، بنابراین نیازی به صدور اعلامیه نیست.

اما چند ماه بعد که اجلاس سران در تهران تشکیل گردید دیگر این بهانه معنایی نداشت هرچند در کنفرانس تهران نیز اعلامیه ای که در رابطه با حفظ استقلال و یکپارچگی ایران از سوی ایالات متحده آمریکا تهیه شده بود علی رغم استقبال چرچیل با بی میلی استالین روبرو شد. بنا به ادعای منابع آمریکایی امضای این اعلامیه با اعطای امتیازاتی نظیر حاکمیت اتحاد شوروی بر سرزمین های شرقی لهستان و کشورهای بالتیک از سوی روزولت به استالین صورت گرفت. تنها سه ماه پس از کنفرانس تهران هیأت ذکر شده به آذربایجان اعزام شد و فعالیت خود را آغاز کرد. در برنامه ای که برای آذربایجان تهیه شد دستورات لازم جهت توجه و جلب حمایت روحانیون، مالکان متوسط و خرده مالکان گنجانده شده بود.این برنامه می افزاید: ”ما باید چنان وانمود کنیم که درباره برقراری حکومت شوراها چیزی نمی فهمیم. ما شهروندان شوروی می خواهیم با همسایه خود بهترین مناسبات دوستانه را برقرار کنیم و روابط اقتصادی را با آن ها توسعه دهیم و برایشان مؤسسات صنعتی بسازیم.“ در ادامه این برنامه به صورت آشکار به اتحاد دو آذربایجان اشاره می شود: ”اگر ما مسئله اتحاد (دو آذربایجان) را حل کنیم باید خواه ناخواه برای مدت معینی الفبای موجود را حفظ کنیم. از این رو اگر نوشتن از راست به چپ و زبان فارسی را فراموش کرده اید روزی یکی دو ساعت آموزش زبان ببینید.“ ارتش سرخ نیز در هماهنگی با سیاست جدید مسکو اطلاعات و گزارش های کاملی از وضعیت ارتش ایران تهیه کرد و به باقراوف تسلیم کرد. این گزارش حتی آدرس منزل و نقشه خانه های ژنرال ها و افسران ایرانی و کلیه اطلاعات درباره زندگی و طرز فکر آنها را نیز شامل می شد.

طرح واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی

با روشن شدن شکست آلمان نازی در جنگ جهانی و نوید پایان اشغال دولتمردان ایرانی نیز تلاش هایی برای حل مشکلات اقتصادی و بهبود وضعیت عمومی کشور آغاز کردند. آغاز مذاکرات برای بهره برداری از منابع نفتی با دولت آمریکا و انگلیس در مرکز این تلاش ها قرارداشت. دولت ایران مذاکرات پنهانی را با کمپانی های نفتی آمریکای آغاز کرد اما این مذاکرات از دید روس ها پنهان نماند، بنابراین آنان دست به اقدام متقابل زدند و روز ۲۵ سپتامبر ۱۹۴۴ مطابق ۳ مهر ۱۳۲۳ ضمن یادداشتی به نخست وزیر ایران تقاضای اعطای امتیاز تجسس و استخراج نفت مناطق سمنان، گرگان، مازندران، گیلان و آذربایجان را مطرح کردند. کابینه ساعد در واکنش به این تقاضا تصمیم گرفت که تا پایان جنگ هیچ گونه امتیازی در مورد نفت واگذار نشود.  مجلس شورای ملی نیز در یک جلسه غیر علنی دادن هرگونه امتیازی را غیر قابل قبول اعلام کرد. اما دولت ساعد امکان اعطای امتیاز پس از پایان اشغال کشور را منتفی ندانست؛ این پاسخ مبهم دولت از سوی شوروی قابل پذیرش نبود بنابراین کافتارزاده که برای درخواست رسمی و مذاکره در این رابطه به تهران آمده بوددر تقاضا برای یک قرارداد فوری پافشاری کرد و پس از ناکامی ایران را ترک کرد. شوروی پس از این ناکامی تبلیغات شدیدی را علیه دولت ساعد به راه انداخت که منجر به سقوط دولت وی شد. پس از دولت ساعد دو دولت دیگر نیز در مدت کمی بر سر کار آمدند؛ دولت مرتضی قلی بیات کمتر از شش ماه دوام آورد و پس از وی دولت حکیمی و محسن صدر به علت آبستراکسیون های متعدد گروه ها و فراکسیون های متعدد مجلس هرگز رأی اعتماد نگرفت این شرایط بحرانی در پایتخت باعث شده بود تا مرکز از تحولاتی که در ایالت آذربایجان در جریان بودغافل باشد.

حضور پیشه وری؛ سیاستمدار ناراضی در آذربایجان

سید جعفر پیشه وری روزنامه نگار و زندان سیاسی دوران رضاشاه و از کمونیست های کهنه کار ایرانی بود که مدت ها در آذربایجان شوروی زندگی کرده بود و برخلاف اکثر رهبران حزب توده که تحت تاثیر سوسیالیسم اروپای غربی بودند او فعالیت اشتراکی را از حزب کمونیست شوروی در باکو آغاز کرده بود. پیشه وری در انتخابات مجلس چهاردهم (اسفند ۱۳۲۲) از حوزه انتخابیه تبریز شرکت کرد و حداکثر آراء را در بین نامردها کسب کرد اما اعتبار نامه وی در مجلس چهاردهم رد شد. وی اردیبهشت و خرداد ۱۳۲۳ به تبریز رفت و درباره تقویت کمیته ایالتی حزب توده از طریق ”جلب کادرهای آذربایجانی“ با او مذاکراتی صورت گرفت این در حالی بود که پیشه وری عضو اخراج شده این حزب بود و اختلافات شدیدی با رهبری حزب در تهران داشت و مسکو نیز از آن مطلع بود.

حسن حسن اوف که با مأموریت ویژه ای برای رهبری امور سیاسی به ایران آمده بود در گزارش مفصلی توصیه میکند: ”باید به مأموران ما که در ایران کار می کنند به طور روشن و دقیق تفهیم شود که ما برای رهایی مردم آذربایجان از ظلم و ستمی که طی قرن ها از فارس ها کشیده اند و می کشند. به آنها کمک خواهیم کرد. تمام کارها باید در این جهت پیش بروند. پروسه تحول تاریخی ایران نشان می دهد که خلق آذربایجان باید از ظلم فارس ها رها شود. دولت ایران که در آستانه فروپاشی است قادر به حفظ استقلال کشور نیست. ….مأموران آذربایجان شوروی باید ایده آزادی خلق آذربایجان را مطرح کنند. ما به این کار بسیار علاقه مندیم…. ما عقیده داریم که شرایط جهانی برای اجرای این وظیفه تاریخی بسیار مساعد است. باید آزاد کردن خلق آذربایجان در ایران با قلع و قمع آلمان هیتلری مصادف شود. برای حل مسئله آذربایجان نمی توان به گفت و گو های دیپلماتیک امید بست. آزادی آذربایجان جنوبی و برقراری حکومت کامل دموکراتیک در آنجا و یا الحاق آن به آذربایجان شوروی تنها از طریق عصیان خلق قابل اجراست و بایستی متفقین را در مقابل عمل انجام شده قرار دهیم. حسن اوف برای رهبری این عصیان و شورش مردمی رهبران سیاسی را نیز مدنظر دارد: ”در آذربایجان جنوبی اشخاصی با آمادگی کامل، با وجدان بیدار و صادق برای به ثمر رساندن نیات خلق وجود دارند. آنها هم در رهبری کمیته ایالتی حزب توده و هم در اتحادیه کارگری و هم در ارگان های دولتی فعالیت می کنند به آنها می توان کاملا اعتماد کرد. لکن تعدادشان بسیار کم است. از این رو ضروری است آذربایجانی هایی مانند سید جعفر پیشه وری مدیر روزنامه آژیر، شعله ور سردبیر روزنامه و مالک از تهران به تبریز آورده شوند. در لحظات ضروری باید چند مامور برای رهبری از آذربایجان شوروی به اینجا فرستاد“.

در راستای تقویت و حمایت کمیته ایالتی حزب توده با هدایت و نظارت سر کنسول شوروی در تبریز نخستین کنفرانس ایالتی حزب توده در تبریز تشکیل گردید، ”نوآوری های“ این کنفرانس مقدمه تشکیل فرقه دموکرات گردید.

در خرداد ۱۳۲۴ درست در زمانیکه دولت محسن صدر درگیر منازعات بی پایان نمایندگان و گروه های سیاسی در تهران بود تا بتواند کابینه خود را برای اداره کشوری که حسن اوف آن را در شرف فروپاشی می نامید تشکیل دهد استالین دستور محرمانه ای در مورد ”تأسیس مؤسسات صنعتی شوروی در شمال ایران“ که از اراده شوروی برای ماندگاری در ایالت شمالی حکایت داشت صادر کرد. به کمیساریای امور خارجی شوروی و حزب کمونیست آذربایجان نیز مأموریت داده شد تا طرح های پیشنهادی خود پیرامون آذربایجان را تهیه کنند. ۲۱ خرداد ۱۳۲۴ کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی لایحه طرح تشکیل جنبش های جدایی خواهانه در آذربایجان را جهت اظهار نظر برای مولوتف، باقراوف و کافتارادزه فرستاد. ۳۱ خرداد نیز استالین سندی به کلی محرمانه درباره کارهای زمین شناسی و اکتشاف مناطق نفت خیز شمال ایران امضاء کرد.

صدورفرمانسازماندهیجنبشهای جداییخواهانهدرشمال ایران

اوایل ماه ژوئیه ۱۹۴۵ (تیر – مرداد ۱۳۲۴) باقراوف به مسکو احضار شد و ششم همین ماه کمیته مرکزی حزب کمونیست قرار محرمانه ای با عنوان ”تدابیر لازم در مورد سازماندهی جنبش های جدایی خواهانه در آذربایجان جنوبی و سایر شهرهای شمال ایران“ صادر کرد. تمامی این اقدامات در حالی صورت گرفت که استالین ۱۷ ژوئیه ۱۹۴۵ در جلسه خود به متفقین قول اکید داد که ”هیچ گونه عملی علیه ایران انجام نخواهیم داد.“ حتی نام ”فرقه دموکرات آذربایجان“ برای این سازمان و ادغام کمیته ایالتی حزب توده برای ایجاد امکان پیوستن تمامی کسانی که طرفدار جدایی آذربایجان بودند نیزدر این برنامه پیش بینی شده بود در حالی که همه نمی توانستند به حزب توده بپیوندند چون فرقه یک ”فرقه ملی“ معرفی می شد بنابراین غیر از خائنان و مخالفین قانون اساسی همه می توانستند به عضویت فرقه در آیند. مطابق دستور این قرار رهبری جنبش جدایی خواهانه می بایست در فعالیت خود با سرکنسول شوروی در تماس باشند. کلیه جزئیات تشکیل ادارات و مجلس و ارتش ملی فرقه و بودجه یک میلیون روبلی نیز در این سند گنجانده شده بود. عبدالصمد کام بخش از رهبران حزب توده و نماینده مجلس و سید جعفر پیشه وری و صادق پادگان مسؤول ایالتی حزب توده به باکو احضار شدند. در مذاکرات باکو تصمیم گرفته شد پیشه وری برای رهبری فرقه دموکرات تعیین شود. باقر اوف پیشه وری را اینگونه معرفی می کند: ”پیشه وری در آذربایجان ایران به دنیا آمده، عضو سابق حزب کمونیست ایران است، در آذربایجان شوروی مسئوولیت هایی در حزب و شوراها داشته است، در سال ۱۹۲۷ از طرف کمینترن به ایران اعزام شد، ده سال در زندان رضاشاه زندانی بوده و با ورود ارتش سرخ از زندان آزاد شده است. دو برادر او ساکن اتحاد شوروی هستند که یکی از آن ها افسر پزشک در ارتش سرخ است“.

علی رغم مخالفت و کارشکنی های حزب توده که به وضوح در گزارش های دولتی شوروی منعکس شده است فرقه دموکرات آذربایجان ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ با صدور اعلامیه ای که به امضا حدود هشتاد نفر از متنفذین محلی رسیده بود اعلام موجودیت کرد. متن و اسامی امضاء کنندگان اعلامیه بیشتر در باکو و مسکو تأیید گردیده بود. کمیته ایالتی حزب توده نیز در فرقه ادغام  و احتیاجات نظامی فرقه نیز تامین شد. مناسبات اقتصادی با آذربایجان برای تثبیت موقعیت فرقه برقرار گردید و مقدار زیادی مواد غذایی و اقلام ضروری به آذربایجان ارسال شد. گروه ۸۰ نفره‌ای مأموران امنیتی نیز در نیمه اول نوامبر ۱۹۴۵ برای ترور رهبران مخالف فرقه وارد آذربایجان شد و بسیاری از مخالفین که عموما از مالکین محلی بودند را به قتل رساند. با گزارش های استانداری، ارتش و ژاندارمری تبریز، تهران از سفارت شوروی در مورد وضعیت آذربایجان توضیح خواست و درخواست کمک نمود اما پاسخ احد یعقوب اوف جانشین سفیر شوروی به نخست وزیر ایران ابراهیم حکیمی بسیار ناامید کننده بود: ”ما اطلاعی از ناآرامی های آذربایجان نداریم. برای اعزام نیروهای اضافی به آنجا باید با فرماندهی ارتش سرخ مستقر در ایران مذاکره کنید. توسعه نیروهای شوروی در شمال ایران صحت ندارد.“ علی رغم پاسخ سفارت شوروی دولت ایران ۲۹ آبان به مقصد تبریز نیرو اعزام کرد و به وزارت جنگ دستور داد که گروه های اعزامی به هر قیمتی باید وارد آذربایجان شوند، اما ارتش سرخ جلوی پیشروی ارتش را در نزدیکی های قزوین گرفت. شوروی در پاسخ به اعتراض ایران به این اقدام عنوان کرد که حضور این نیروها باعث اختلال بیشتر و خونریزی در آنجا می شود و شوروی را مجبور می کند که نیروهایش را در این منطقه افزایش دهد. با شکل گیری و انسجام فرقه دموکرات طی سه ماه که حمایت بی شائبه باکو و مسکو را به همراه داشت طی آذرماه انتخابات مجلس ملی آذربایجان برگزار گردید و مقدمات شکل گیری حکومت خود مختار آذربایجان فراهم شد و با موافقت مسکو روز ۲۱ آذر برای تشکیل حکومت خودمختار آذربایجان تعیین شد. لازم به ذکر است که کلیه امور نظیر ترکیب هیات رئیسه مجلس و هیئت وزیران و آئین نامه ها و قوانین همگی پس از مذاکره با حسن حسن اف، میرزا ابراهیم اوف و آقا سلیم آتا کیشیف که از سوی باکو به عنوان ”هیئت سه نفره رهبری کننده عملیات“ در تبریز حضور داشتند و تأیید باقراوف به مرحله اجرا در می آمد. باقراوف نیز طی این مدت تقریبا هر روزه جمع بندی کلیه گزارشات خود را به مسکو ارسال می کرد.

هم زمان با تشکیل رسمی حکومت فرقه گزارش سری به باقر اوف  ارائه شده است: ”اعضاء کمیته مرکزی فرقه دمکرات و رهبران کمیته ملی درباره روند آتی خود مختاری آذربایجان و چگونگی گسترش آن در  آینده، تصور روشنی ندارند. آنها معتقدند که اگر خود مختاری آذربایجان به وسیله حکومت شاه هم به رسمیت شناخته شود، بعد از خروج نیروهای شوروی در ایران، وضعیت می تواند عمیقا دگرگون شود. به عقیده رهبران فرقه، حکومت ایران با استفاده از خلا حاصله از خروج نیروهای شوروی، با اعزام نیرو، خودمختاری آذربایجان را محو و نابود خواهد کرد.“ مقامات گزارش دهنده نیز در این مورد با رهبران فرقه هم عقیده بودند. بنابراین به باقر اوف پیشنهاد کردند: ”آنها ایمان دارند که یگانه راه تأمین حقوق ملی آذربایجانی ها ایجاد یک حکومت دموکراتیک توده ای مستقل، طبق الگوی جمهوری توده ای مغولستان است. برخورد انعطاف ناپذیر حکومت ارتجاعی تهران با خواست های خلق آذربایجان، ایجاد این حکومت مستقل و دموکراتیک را ضروری می سازد.“ پس از یک ماه، رهبران فرقه دموکرات سندی محرمانه را امضاء کردند که صراحتاً مبنی بر جدایی از ایران بود: ”ما باید کاملا از ایران جدا شویم و جمهوری دموکراتیک ملی آذربایجان را تشکیل دهیم. کشور ما جمهوری دموکراتیک آذربایجان نامیده خواهد شد.“

تشکیل حکومت خودمختار آذربایجان(۲۱ آذر ۱۳۲۴)

در روز ۱۲ دسامبر (۲۱ آذرماه) مجلس ملی آذربایجان با حضور ۷۵ نماینده رسماً افتتاح شد و هیأت رئیسه مجلس و نخست وزیر انتخاب شدند. پیشه وری به عنوان باش وزیر (نخست وزیر) اعضای کابینه خود را بعد از ظهر همین روز معرفی کرد و بدون هیچ مشکلی در عرض یک روز کلیه امور تشکیل حکومت ملی انجام شد. برنامه های اصلاحی حکومت ملی نیز مشتمل بر بیست ماده منتشر شد.

یک روز پیش از تشکیل حکومت ملی فرقه دموکرات سهام السلطان بیات نخست وزیر سابق کشور و استاندار آذربایجان که کمتر از یک ماه از انتصابش به این پست می گذشت و برای مذاکره با رهبران فرقه آمده بود تبریز را ترک کرد. بیات که با اختیارات وسیعی از سوی حکومت مرکزی آذربایجان آمده بود آماده بود تا شکایات و خواسته های اعضای فرقه را بشنود و برای رفع اختلاف اقدام نماید اما او پس از دومین دیدارش با رهبران فرقه به این نتیجه رسید که این بحران تنها در ”عالی ترین سطح“ یعنی سطح بین المللی قابل حل است. بدون شک این موضوع همچنان که جورج کنان از سفارت آمریکا در مسکو اظهار می دارد در تطابق با خط مشی کلی شوروی در قبال کشور های هم مرزش قرار داشت که مبتنی بر تحریک احساسات قومی در جهت تشکیل حکومت های خود مختار هوادار شوروی است.

۲۵ آذر ۱۳۲۴ یعنی چهار روز پس از تشکیل حکومت ملی آذربایجان دولت ابراهیم حکیمی یادداشت هایی به دولت های ایالات متحده، شوروی و انگلستان تسلیم و درخواست تخلیه کامل ایران از نیروهای خارجی را کرد. همچنین خواستار آن شد که تا زمان تخلیه کامل، نیروهای خارجی از مانع تراشی برای حرکت آزادانه نیروهای نظامی خودداری ننمایند. حکیمی در یادداشت خود به سفارت آمریکا تلویحاً شوروی را مسؤول بحران آذربایجان می داند: ”مردم آذربایجان تاکنون از حقوق دموکراتیک به آن گونه که در قانون اساسی و متمم آن آمده است، بهره مند بوده اند. شورشیان پشتیبانی مردم را ندارند. اگر نیروهای ایرانی در آذربایجان آزادی حرکت داشتند، به آسانی می توانستند طغیان را فرو بنشانند. ممانعت شوروی از حرکت نیروهای امنیتی ایران، با پیمان سه جانبه مغایر است“. او در پایان نتیجه می گیرد که شوروی باید دست از مداخله در امور داخلی ایران بردارد و نیروهای خود را از ایران خارج کند. شوروی هم زمان با تشکیل فرقه و حکومت ملی آن در مذاکرات بین المللی به طور مکرر در زمینه ایران به متفقین اطمینان می داد و پیشنهادات آنان برای حل بحران آذربایجان در چهارچوب تشکیل انجمن های ایالتی وولایتی که از اصول معطل مانده قانون اساسی مشروطه بود می پذیرفت که آشکارا فاصله فراوانی با خواسته های علنی فرقه و خواسته های پنهانی برای استقلال کامل داشت. در چندین کنفرانس بعدی سران و وزرای امور خارجه سران شوروی با بهانه، تهدید و بی اعتنایی موضوع ایران را از روند توافقات خارج کردند و یا تن به تصمیمی در آن باره ندادند. در سپتامبر ۱۹۴۵ مصادف با  اعلام موجودیت فرقه دموکرات اجلاس شورای وزیران خارجه در لندن تشکیل گردید و مولوتوف وزیر امورخارجه در مقابل طرح مسئله تخلیه ایران پیمان مودت سه جانبه و مهلت شش ماهه پس از پایان جنگ با ژاپن را پیش کشید و با لحن حق به جانبی گفت: ”اتحاد شوروی به انجام تعهدات قراردادی خود اهمیت فوق العاده ای قائل است.“ اواخر دولت حکیمی نیز اجلاس شورای وزیران امور خارجه در مسکو تشکیل گردید که درخواست حضور حکیمی در مسکو با بی اعتنایی مقامات شوروی مواجه گردید. در این اجلاس جیمز بیرنز وزیر امور خارجه آمریکا مستقیما با استالین به گفتگو پرداخت و تعهدات سه کشور در قبال ایران را یادآوری کرد و اعلام نمود که اگر اعتراضات ایران بلاجواب بماند تهران در اجلاس آینده سازمان ملل متحد شکایت خواهد کرد و ایالات متحده نیز به عنوان امضا کننده اعلامیه تهران خود را موظف به حمایت از ایران می داند. او امیدوار بود با ترسیم چشم انداز شکایت دولتی ضعیف از یک ابرقدرت بین المللی و بازتاب نامساعد آن در افکار عمومی بین الملل رهبران شوروی را به تأمل و احتیاط و در نهایت تخلیه ایران وادار کند اما پاسخ استالین بسیار دور از انتظار بود: ”چاه های نفت باکو، در جنوب روسیه، در نزدیکی مرز ایران است …. ما باید از این چاه ها، در مقابل اعمال خصمانه، از سوی ایران، حفاظت کنیم. دولت شوروی، ابدا به دولت ایران اعتماد ندارد، هر آنی ممکن است که خرابکارانی از سوی ایران مامور شوند که چاه های نفت باکو را به آتش بکشند. اتحاد شوروی، به موجب عهدنامه، حق دارد که تا پانزدهم مارس در ایران نیرو نگاه دارد و قصد ندارد که پیش از آن تاریخ ایران را تخلیه کند.“ در این باره هم تصمیمش بستگی به رویه دولت ایران خواهد داشت… ( و شوروی مجاز است) چنانچه از خارج خطری شوروی را تهدید کند، در شمال ایران نیرو پیاده نماید.“ بیرنز از اظهارات استالین درباره قلمداد نمودن ایران به عنوان دشمن شوروی اظهار تعجب کرد. این دیدار جیمز بیرنز را نسبت به نیات شوروی کاملا بی اعتماد کرد. اما دولت حکیمی نه تنها نتوانست از نامه نگاری با دول متفق نتیجه ای بگیرد حتی موفق به گفتگو با مقامات شوروی نیز نگردید و درنتیجه فشارها سقوط کرد، تا زمینه را برای روی کار آمدن دولتی هوادار شوروی در ایران فراهم شود. احمد قوام رئیس شورای مشاوران عالی نخست وزیر کسی بود که مقامات شوروی آمادگی  گفتگو با او را داشتند و مجلس نیز نخست وزیری وی را پذیرفت.

ابراهیم حکیمی که دولت اش عمدتاً در اثر فشارهای شوروی و هواداران داخلی اش روز اول بهمن ۱۳۲۴ ساقط شد پیش از استعفا یعنی روز ۳۰ دی ماه تصمیم به ارجاع اختلاف ایران و شوروی به سازمان ملل را گرفت و سید حسن تقی زاده رئیس هیئت ایرانی در سازمان ملل را مأمور این کار کرد.

باقراوف در گزارش به استالین از زبان میوا آپریک دبیر کنسولگری آمریکا در تبریز نقل کرد که مقامات آمریکا مخالف جنبش دموکراتیک آذربایجان نیستند اما از دخالت آشکار روس ها نیز در این حوادث کاملا آگاهند. وی در همین راستا دستوری را برای هیئت سه نفره رهبری کننده عملیات صادر کرد و تأکید کرد که مأموران باید در کمک به رفقای محلی این نکته را که در یک سرزمین بیگانه به سر می برند مدنظر قرار دهند و پنهان کاری های لازم را انجام دهند چرا که مداخله بیش از حد آشکار، مشاوره در امور و توصیه های آشکار نه تنها نامطلوب بلکه از بسیاری جهات زیانبار است.

در پی دعوت سید محمد صادق طباطبایی رئیس مجلس شورای ملی از پیشهوری برای مشارکت در حکومت مرکزی، پیشه وری این دعوت را مانور محافل ارتجاعی تهران برای فریب و حذف جنبش آذربایجان تلقی نمود. ۲ دی ۱۳۲۴ پیشه وری، شبستری، پادگان، دکتر جاوید و بی ریا در نامه ای به میر جعفر باقراوف به یادآوری قربانی های بی شمار خلق آذربایجان برای برقراری حکومت دموکراتیک نظیر ستارخان و باقرخان که به تهران دعوت و وحشیانه به قتل رسیدند پرداختند و نوشتند: ”سه سال قبل، منشور آتلانتیک که به امضای دولت های بزرگ دموکراتیک رسید، به خلق آذربایجان حق داشتن یک زندگی مستقل را اعطا کرد. ما معتقدیم که با درنظر گرفتن شرایط کنونی، برای دفاع از حقوق پنج میلیون آذربایجانی، باید در آذربایجان حکومت جمهوری مستقل و دموکراتیک برقرار شود.“

آنان در ادامه آمادگی برای پیوستن به جمهوری آذربایجان شوروی را اعلام می کنند و برای تحریک حس توسعه طلبی سران حزب کمونیست به تبیین وسعت این منطقه نیز می پردازند: ”ما از شما خواهش می کنیم به ما کمک کنید و در جهت برآوردن آرزوهای قلبی خلق ما برای به هم پیوستن دو جمهوری برادر شرایط لازم را فراهم آورید. تذکر این مطلب ضروری است که مرزهای شرقی و جنوبی این جمهوری از مرداب انزلی شروع شده و بعد از گذشتن از رشت، منجیل، قزوین، همدان و کرمانشاه به مرز عراق خواهد رسید. مردمانی که در محدوده این مرز زندگی می کنند عبارتند از آذربایجانی ها و کردها.“

در همین برهه رهبری حزب توده در برنامه ای تحت عنوان ”شرایط سیاسی ایران و تدابیری برای گسترش جنبش های دموکراتیک“ مناسب بودن شرایط جهانی و ناتوانی دولت و بی اعتباری ارتش را مقدمه ای قرار می داد تا از آن نتیجه بگیرد که ایران آماده کودتایی دموکراتیک است. براساس این طرح، آغاز جنبش در گیلان، مازندران، گرگان و ترکمن صحرا موجب اضطراب حکام تهران، سردرگمی فرماندهان ارتش و نتیجتا ایجاد شرایط مناسب برای کودتایی دموکراتیک در تهران خواهد شد. مقامات آذربایجان شوروی غیر عملی بودن این کودتا را تشخیص دادند. سی و یکم دسامبر باقراوف از رهبران فرقه خواست تا نظر خود را درباره جدایی از ایران، خود مختاری و یا هر نوع دیگری از حکومت مشخص کنند و نام پیشنهادی برای دولت احتمالی آینده شان را ارائه دهند. رهبران فرقه شانزدهم ژانویه ۱۹۴۶ (۲۶ دی ۱۳۲۴) به این درخواست پاسخ دادند و خواستار تشکیل جمهوری مستقل ملی و دموکراتیک آذربایجان شدند. در بهمن ۱۳۲۴ دولت پیشه وری از سوی مسکو اجازه یافت تا مصوبه مجلس ملی آذربایجان برای تشکیل قشون ملی فرقه را اعلام عمومی کند. ۱۰۴ افسر آذربایجان شوروی برای کمک به تأسیس قشون ملی خلق آذربایجان به تبریز اعزام شدند.

استالین در همین ماه (نهم فوریه مصادف با ۲۰ بهمن ۱۳۲۴) سخنرانی مهمی داشت که نقطه آغاز تنش در روابط متفقین بعد از پایان جنگ بود. چرچیل نیز در تاریخ ۵ مارس۱۹۴۶ (۱۴ اسفند ۱۳۲۴) طی نطقی در شهر فولتون ایالت میسوری در آمریکا از سیاست اتحاد شوروی انتقاد کرد و آن را توسعه طلبانه خواند و مدعی شد آن کشور تلاش دارد تا همه حکام اروپای شرقی را زیر نظارت مستبدانه خود قرار دهد و میان آنان و بقیه اروپا پرده آهنین بکشد. چرچیل در این سخنرانی به دعاوی تازه سران کرملین درباره بخشی از سرزمین ترکیه و تنگه های بسفر و داردانل و نیز بحران ایران و شوروی اشاره کرد و افزود: ”ترکیه و ایران از بابت ادعاهای شوروی که با اعمال فشار توأم است، سخن نگران و وحشت زده اند.“ این موضع گیری های ”متفقین“ سابق سرآغاز جنگ سرد گردیده و پنجاه سال بر سرتاسر جهان سایه افکند.

طرحشکایتایران درمجمع عمومی سازمانملل وشورای امنیت

احمد قوام در چنین شرایطی (بهمن ۱۳۲۴) که رو در رویی متفقین بر سر آذربایجان به نقطه بحرانی رسیده بود به نخست وزیری رسید. شکایت ایران از اتحاد جماهیر شوروی در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد مطرح شده بود و در دستور اولین جلسه شورای امنیت – این نهاد نوپا – قرار گرفته بود. شکایت ایران در دستور جلسه ۲۵ ژانویه ۱۹۴۶ مصادف با ۵ بهمن ۱۳۲۴ قرار گرفت و اولین مساله ای بود که شورای امنیت ”برای حفظ صلح و امنیت بین الملل“ به آن رسیدگی کرد. اظهارات نماینده شوروی درشورای امنیت تکرار ادعاهای سران شوروی بود وی حوادث آذربایجان را ”نشانگر تمایلات باطنی مردم آ ن سامان برای تحصیل استقلال داخلی در محدوده کشور ایران“ دانست. وی ادعای استالین مبنی بر خطر عملیات خصمانه از ناحیه ایران علیه باکو را تکرار کرد. این موضوع با حضور نماینده ایران بدون حق رای در جلسه شورای امنیت بررسی گردید و در نهایت پیشنهاد نماینده هلند مبنی بر صدور قطعنامه ای که انجام مذاکره بین ایران و شوروی برای رسیدن به نتیجه ای رضایت بخش در مدتی معقول را توصیه می کرد به تصویب رسید. شورای امنیت نیز پس ازاطلاع از توافق حاصله موضوع را از دستور جلسات آینده خود حذف می کرد. با این مصوبه شورای امنیت موقتاً اختلافات ایران و شوروی به موضوعی دو جانبه تبدیل شد که می بایست در مذاکرات قوام و استالین به نتیجه مطلوب دو کشور می رسید.

سفر قوام به مسکو و فشارهای انگلیس و آمریکا

۶ بهمن ۱۳۲۴  قوام به نخست وزیری منصوب شد و ۳۰ بهمن به مقصد مسکو تهران را ترک کرد. وی سه هفته در مسکو به سر برد و با استالین و مولوتوف به گفتگو پرداخت. محور این گفتگو ها عبارت بودند از:

۱٫خروج نیروهای نظامی شوروی ازایران که در پیوند با بحران آذربایجان بود.

۲ – سرنوشت سیاسی خود مختاری آذربایجان

۳ – امتیاز نفت شمال

در حالی که قوام خواستار خروج سریع تر ارتش سرخ از ایران بود استالین تلویحا از میل خود برای نگه داشتن نیروها در ایران پرده برداشت. در مورد موضوع دوم نیز هرچند روس ها آن را با زیرکی جزو مسائل داخلی ایران می شمردند اما خواستار اعطای خودمختاری به آذربایجان بودند که قوام آن را خلاف قانون اساسی ایران می دانست و در موضوع نفت شمال نیز وی به مصوبه مجلس مبنی بر عدم اعطای هرگونه امتیاز نفت تا زمان خروج نیروهای خارجی از کشور استناد کرد، مولوتوف خواستار برگزاری انتخابات و تشکیل مجلسی جدید گردید که امیدوار بود تعداد نمایندگان هوادار شوروی در آن افزایش یابد اما قوام انتخابات را نیز منوط به خروج نیروها کرد.

این سفر برای قوام بسیار مأیوس کننده بود و تنها وعده ای که رهبران شوروی به وی دادند ”اعزام سفیر جدید به تهران“ بود که احتمالا ”خبرهای خوشی“ خواهد داشت. ۲۰ اسفند قوام از مسکو بازگشت و اقداماتی نظیر دستگیری سید ضیا را برای خوشایند مسکو انجام داد. ۲۳ اسفند باقراوف با پیشه وری، شبستری و جاوید در مرز جلفا دیداری داشت و درباره شرایط بین المللی با آنان گفتگو کرد و برای اولین بار از احتمال خروج ارتش و لزوم آمادگی قشون ملی فرقه سخن به میان آورد. باقر اوف از محتوای پیشنهاداتی که چهار روز بعد توسط سادچیکف سفیر جدید شوروی تسلیم دولت ایران شد مطلع بود و رهبران فرقه را برای رویارویی با اتفاقات مهمی که پیش رو بود آماده می کرد.

خروج ناگهانی نیروهای شوروی از آذربایجان و پایان بحران

در روزهای آخر اقامت قوام نامه نگاری های تند و شدید اللحنی میان آمریکا و شوروی در رابطه با تحرکات نیروهای نظامی در آذربایجان رد و بدل شده بود. سخنرانی چرچیل در پنج مارس نیز که برای اولین بار سیاست های شوروی را توسعه طلبانه خواند و از پرده آهنین سخن به میان آورد در هفته آخر اقامت قوام در مسکو ایراد شده بود. ۲۹ اسفند احمد قوام سادچیکف را به حضور پذیرفت. گفتگوها توافق مشهودی را در پی نداشت. در پی این تحولات اتحاد جماهیر شوروی طی تصمیم غافلیگرانه ای که توسط خبرگزاری تاس (خبرگزاری رسمی شوروی) منتشر شد اعلام کرد: ”خروج نیروهای شوروی از مشهد، شاهرود و سمنان که دوم مارس آغاز شده بود به پایان رسیده است. براساس سازشی که با دولت ایران به عمل آمده است، خروج نیروهای شوروی از ایران، بیست و چهارم مارس آغاز می شود و به اعتقاد فرماندهی شوروی اگر حادثه غیر مترقبه ای پیش نیاید، خروج این نیروها در عرض پنج – شش هفته به پایان می رسد.“ اما دولت ایران از ”سازشی“ که خبرگزاری تاس به آن اشاره داشت هیچ اطلاعی نداشت. در واقع قوام با ناامیدی از هرگونه ”سازش“ پس از بازگشت از مسکو و بنا به توصیه سفرای آمریکا و انگلیس ادامه پیگیری شکایت در سازمان ملل را برگزیده بود. سادچیکف طی دیداری در ساعت هفت بعد از ظهر ۴ فروردین متن دستور دولت شوروی درباره خروج نیروهای شوروی را به اطلاع قوام رساند. سند دومی نیز که حاوی پیشنهاد تشکیل شرکت مشترک نفت بین ایران (۴۹ %) و شوروی (۵۱ %) بود و سند سوم نیز در مورد آذربایجان بود که پیشنهاد می کرد نخست وزیر آذربایجان به استانداری و وزرا به عنوان کارمندان استانداری مشغول به کار شوند و مجلس ملی نیز به انجمن ایالتی مبدل شود. سادچیکف همچنین علاقمند بود تا اطلاعاتی درباره زندانی شدن سید ضیاء الدین طباطبایی کسب کند.

در واقع این توافقات روند حوادث را به سرعت به نفع قوام برگرداند سران فرقه در دیدار با باقراوف به شدت ابراز نگرانی و تأسف کردند آنها تقریباً مطمئن بودند که حتی موافقت های کتبی قوام نیز به استناد قانون اساسی کان لم یکن تلقی خواهد شد.

در مورد نفت شمال نیز وضع به همین منوال بود چرا که قوام متعهد شده بود تا پس از تشکیل مجلس جدید این طرح را جهت تصویب به مجلس ارائه دهد در حالی که دولت قوام به بهانه واهی این که تصویب و امضای این طرح توسط شاه موجب تقویت حاکمیت شاه می شود طرح را به وی ارائه نداد در حالی که دلیل واقعی این بود که در آینده هنگامی که مجلس این پیشنهاد را رد می کند شاه مجبور به دفاع از آن نباشد.

پیشه وری وضعیت را به خوبی درک کرده بود: ”حوادث سال ۱۹۲۰ گیلان در برابر چشمانم ظاهر شدند. آن زمان نیز دوستان انقلابی، ما را فریب دادند و ارتجاع آن دوران همه را تدریجا تحت فشار قرار داد و نیست و نابود کرد … قوام شما را فریب می دهد، او سفارت شما را در تهران با آدم های خودش احاطه کرده است و به صورت ظاهر به دادن یک سلسله امتیازات رضایت می دهد تا پس از خروج ارتش سرخ، نفوذ شما و سیاست شما را از افکار مردم ایران، به ویژه خلق آذربایجان بزداید.“

هرچند خروج ارتش سرخ نزدیک دو ماه به طول انجامید و دولت مستعجل فرقه نیز تا ۲۱ آذر یعنی اولین سالگرد تشکیل حکومت شان دوام یافت اما پایان واقعی بحران آذربایجان و پاسخ به ابهامات و پرسش های فراوان حوادث آن را باید در اسفند ۱۳۲۴ و حوادثی که طی آن روی داد جست.

نتیجه گیری

آن چه ازبررسی اسناد آرشیوی اتحاد جماهیر شوروی که تاکنون منتشرشده است به دست می آید نشان می دهد که مسکو دریک رقابت سنتی با عوامل ” انگلیسی وارتجاع سنتی“ در ایران به دنبال کسب یک برتری سیاسی درکشور بوده است ، اما به گواهی  عوامل و هواداران داخلی و تحلیلگران و تصمیم سازان مسکو از زمینه داخلی  مناسب و کادر کافی برخودار نبوده است.  مصوبه  ششم ‍‍ ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژوئیه ۱۹۴۵ دفتر سیاسی  کمیته مرکزی حزب  کمونیست شوروی مبنی بر ”تدابیر لازم درمورد سازماندهی جنبش های جدایی خواهانه درآذربایجان جنوبی وسایر شهرهای شمالی ایران“ گام بزرگی درجهت ایجاد زمینه ای برای شکل گیری این  برتری سیاسی بود  درصورتی که این جنبش ها منجر به جدای این سرزمین ها از ایران می گردید اتحاد جماهیر شوروی به لحاظ سرزمینی بر مناطق مهمی دست می یافت که بر اساس برآوردهای زمین شناسی از مواد زیرزمینی غنی  و از لحاظ ژئوپلیتک سوق الجیشی و مهم بود. تشکیل جمهوری های اقماری و تحت سلطه همانند کشورهای اروپای شرقی و نمونه مغولستان نیز عملاً همین عواید را برای شوروی داشت. اما آنچه که در ایران بیش از همه پیگیری شد و علی رغم مصوبه ششم ژوئیه تنها در آذربایجان وکردستان عملیاتی شد تشکیل یک جمهوری خود مختار دردرون ساختار ایران بود.  این شق ازبرخی جهات برتری هایی بر جدایی کامل ازایران داشت چرا که با افزایش نمایندگان این مناطق در مجلس شورای ملی، شوروی می توانست به کسب اکثریت مجلس و تسلط کامل با اقلیتی از نمایندگان ”هوداران انگلیسی وارتجاع سنتی“ برمجلس و دولت امیدوار باشد آذربایجان نیز تحت حکومت جمهوری خود مختار همچنان به عنوان منطقه نفوذ شوروی باقی می ماند.

آن چه که مسکو در راستای سیاست های جهانی خود درتلاش برای دست یابی به آن بود .براین مبنا استوار بود. اما امیال باکو که البته درنهایت نمی توانست به طور کامل درتضاد یا تناقض با سیاست های مسکو قرارگیرد فراتر ازاین ها بود و به علت آن که مجری سیاست های اتخاذی در مسکو، باکو بود در برهه ها و مقاطع حساسی مجال ظهور و بروز یافت . عناصر مهمی از دستگاه سیاست خارجه شوروی باسیاست های (قومی) باقراوف وحزب کمونیست آذربایجان شوروی مخالف بودند. درواقع فعالان حزب  کمونیست آذربایجان شوروی  علاوه بر یک نگاه ایدئولوژیک  مبتنی بر کمونیسم از رگه های  ازتعصب قومی  نیز برخودار بودند که برروند ماموریت شان  تاثیر احساسی داشت. آنان به دنبال رسیدن به آرزوی صدساله  برادران از هم جدا شده بودند.  باید در نظر داشت که گزارشات  مکرر باکو برای تحریک  مسکو  مؤثر بوده است اما تصمیم اصلی درراستای سیاست کلی شوروی در سال های اولیه پس ازجنگ  جهانی دوم که سیاستی  توسعه طلبانه بود گرفته شد به خصوص مرحله دوم این سیاست که مصادف با پایان جنگ آغاز گردید .

موضوع نفت هر چند دارای اهمیت بود اما در راستا و به عنوان  یک عامل مؤثر در توسعه طلبی فوق بود ونه عامل اصلی و یا تنها عامل .  تحلیل های مبتنی براین  که هدف شوروی را از بحران  آذربایجان  دست یابی به  نفت  شمال تلقی می کند بیش از آن که به اسناد مبتنی  باشند برگرفته از ذهنیتی  است که ”نفت“ را تنها محرک و عامل  تحولات جهان  معاصر می داند که البته اشتباه است. علاوه برآن این تحلیل تناقض  دیگری رانیز درخود نهفته دارد. به واقع دست یابی  به نفت شمال به عنوان یک موضوع ثانویه وبه تبع حضور درایران  مطرح گردید وبرای تلاش  به دستیابی به این مطالبه نیز لزوماً نیازی  به راه اندازی جنبش جدایی خواهانه نبود.پیرامون اولتیماتوم اتمی  ویا سیاسی، نظامی ترومن نیز تحقیقات وتحلیل های  متعددی صورت گرفته است که عموماً اصل وجود آن رازیر سئوال می برد. وزیرکی قوام نیز تحلیل مناسبی برای پاسخ به ابهام چگونگی  خروج  نیروهای ارتش سرخ پیش از تعیین تکلیف حکومت ملی آذربایجان وحل بحران ودست کشیدن ناگهانی ازحمایت نظامی ازاین جریان -که به اعتراف رهبران فرقه دموکرات واذعان دولتمردان ایرانی که اگر ارتش سرخ ، ایران را تخلیه کند متجاسرین وشورشیان  درآذربایجان  سرکوب خواهند شد پایان دوران فرقه وخلع سلاح آنان درمقابل  دولت مرکزی را رقم زد – نخواهند بود .

آن چه  که به واقع باعث حل بحران  وتخلیه  نیروهای ارتش سرخ شد رابطه با سیاست  شوروی در کلیه مناطقی که پس از جنگ  جهانی  دوم شوروی برای دست یابی به نفوذ وبرتری سیاسی درآن ها تلاش کرد قابل بررسی است .شوروی درمواردی نظیر مجارستان که نوانست برتری وتفوق سیاسی خود را درمدت کوتاهی محقق سازد هرگز کوتاه نیامد و اکثر آنها را به عنوان منطقه تحت نفوذ تا اواخر دوران جنگ سرد حفظ کرد. اما موضوع در ایران قدری متفاوت بود.

انگلیس و امریکا در ایران صاحب نفوذ و منافع قلمداد می شدند و حاضر به بذل و بخشش در این حوزه نیز نبودند، کما اینکه در بسیاری از مناطق با بخششی مثال زدنی سرنوشت کشورها و ملتها را معامله می‌کردند، افکار عمومی ایرانیان نیز با این موضوع به جدیت برخورد کرد و تمامی نیروهای سیاسی در قبال جدایی احتمالی آذربایجان موضعی شدید اتخاذ کردند حتی حزب توده که در موضوعی نظیر حمایت از کسب امتیاز نفت شمال توسط شوروی تمام قد به حمایت می پرداخت در قبال موضوع آذربایجان به مخاتفت برخاست هرچند این مخالفت در چارچوب روابط فیمابین و مخفی بود. عدم تأمین زمینه مساعد برای قبولاندن مطالبات در بحران آذربایجان دلیل اصلی عقب نشینی شوروی از موضعی اختلافی و چالش برانگیز بود،در واقع چون این مطالبات برای شوروی سهل الوصول نبودند و پافشاری و لجبازی بر سر این بحران باعث ضعف شوروی در سایر مناطق و ضربه به ”مبانی سیاست های رهایی بخش ما[شوروی] در اروپا و آسیا“ و مانعی در جهت ”حرکت نهضت رهایی بخش در مستعمرات“ قلمداد می شد. در راستای این تحلیل ، نامه استالین در پاسخ به گلایه های پیشه وری در رها کردن جنبش آذربایجان و بی آبرو شدن این جنبش توسط شوروی به تاریخ ۸ مه ۱۹۴۶ قابل توجه است. علاوه بر آن استالین در آخرین روز اقامت قوام در مسکو به وی قول داد که سفیر جدید شوروی برای وی حامل خبرهای خوشی است و اعلامیه مشترکی نیزکه از سوی دو طرف صادر شد تنها حاوی خبر اعزام سفیر جدید و توافق های  احتمالی با وی است و باقراوف نیز چهار روز پس از آن که قوام مسکو را نا امیدانه ترک کرد در مرز دو کشور رهبران فرقه را از احتمال خروج ارتش سرخ آگاه ساخت و آنان را برای حوادث آینده آماده کرد. در واقع قوام ایرانی ها به اشتباه نا امید بودند، چرا که رهبران شوروی بودند که تصمیم خود را برای نا امیدی از آذربایجان و بازگشت به عرصه دیپلماسی گرفته بودند  و تمامی این تصمیمات پیش تر از اولتیماتوم ادعایی ترومن در ۲۱ یا ۲۳ مارس بود چرا که دستور خروج نیروها ۲۴ مارس صادر گردید.

داوددشتبانی

پاورقیها و ارجاعات مقاله نزد نشریه محفوظ است

image_print

همچنین

نوعثمانی‎گری حزب عدالت و توسعه و روح ترکان جوان

داود دشتبانی – از ابتدای به قدرت رسیدن و سپس تثبیت جایگاه حزب عدالت و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *