۲۷ آبان ۱۳۹۸
خانه / سیاست / من یک ناسیونالیست هستم

من یک ناسیونالیست هستم

رضا حبیبی

چند روز پیش، ۲۳ مرداد، روزی غم انگیز برای وطن خواهان ایرانی، سالروز اعلام استقلال بحرین از ایران بود. در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۲۷۸ را صادر نمود که در آن اعلام شده بود مطابق نظرخواهی ویتوریو وینتسپیر گیچیاردی، نماینده دبیر کل وقت سازمان ملل، خواسته مردم بحرین، جدایی از ایران می باشد. اما واقعیت اینست که گیچیاردی نظرخواهی مذکور را پس از تغییر ترکیب جمعیتی جزیره بحرین با کوچاندن هزاران نفر از اعراب کشورهای منطقه (عمدتا از فلسطین) و آنهم نه از طریق یک همه پرسی عمومی، بلکه از طریق یک نظرسنجی از میان نمایندگان گروه ها و طبقات خاص انجام داد. نتیجه آنکه استان چهاردهم ایران ما، با پذیرش خائنانه دولت وقت ایران در ۲۳ مرداد ۱۳۵۰ رسما استقلال خود را اعلام کرد و طرفه آنکه دولت ایران، نخستین کشوری بود که استقلال استان چهاردهم خود را به رسمیت شناخت.

اما داستان جدا شدن پاره های تن وطن، سری به درازای حدود ۲۰۰ سال دارد. اگر نبودند قراردادهای گلستان، ترکمنچای، ارزروم، پاریس، گلد اسمیت، آخال و … امروز کشورهایی که در اطراف ما هستند و حتی عموما نامشان ایرانی و دارای پسوند ایرانی «ستان» می باشد، بخش هایی از مام میهن بودند. اگر نبودند این قراردادهای ننگین امروز جمهوری آذربایجان و ارمنستان بر سر قره باغ با هم نمی جنگیدند. پاکستان و افغانستان بر سر مسائل مختلف با هم تنش نداشتند. تاجیکستان و ازبکستان بر سر مسائل مرزی با هم اختلاف نداشتند و … . چرا که همه این سرزمین ها بخش هایی از ایران عزیز ما بودند.

به هر حال در اثر عوامل مختلف چرخ روزگار اینگونه چرخید و اینک ما مانده ایم و حسرت های تمام نشدنی مان از بی لیاقتی حکام مان، از سستی روشنفکران مان و … و دهها و شاید صدها حسرت دیگر بابت کم کاری هایی که صورت گرفت و اگر نمی گرفت شاید امروز جغرافیای سیاسی منطقه و وضعیت کلی ایران، شکل دیگری داشت. شاید به دلیل همین حسرت ها بود که به زعم یرواند آبراهامیان، روشنفکران عصر مشروطه «ناسیونالیسم» را یکی از سه وسیله حیاتی برای توفیق در ایجاد ایرانی نوین، نیرومند و پیشرفته یافتند.

اما ناسیونالیسم، اصطلاحی که موافقان و مخالفان به کرات آنرا به کار می برند به چه معناست؟ در عمل و در سپهر سیاسی جامعه ما هر کسی از ظن خود یار این واژه شده است.

به باور نگارنده، ناسیونالیسم ایرانی نوعی رویکرد به اقتصاد، فرهنگ، سیاست و به طور کلی تمام موضوعات جهان پیرامون ماست که در این رویکرد، «ایران» در کانون «اندیشه» و در نتیجه در کانون «عمل» قرار دارد. بدین معنا که هنگام تولید هر نوع «اندیشه» و یا انجام هر نوع «فعالیت»ی، در هر «سطح»ی، علو، بزرگداشت، کرامت و عزت ایران و ایرانیان است که محور و مبنای اصلی تصمیم گیری ها قرار می گیرد. در این معنا رشد شاخص های اقتصاد ایران، بالا رفتن سطح رفاه ایرانیان، افزایش میزان و سطح زندگی کرامت مندانه و عزت مندانه ایرانیان، رشد علمی و صنعتی ایران، ثروتمند تر شدن ایران و ایرانیان، حراست از فرهنگ، تمدن و هویت ایرانی در مقابل تعارضات و تحریفات، افزایش اعتبار و عزت ایران و ایرانیان در جهان و نظام بین الملل، اقتدار اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران و … و به طور خلاصه افزایش «عزت، کرامت، رفاه، آسایش، ثروت و قدرت» ایران و ایرانیان در کنار حراست از «فرهنگ و هویت ایرانی» و نیز «صلح و یک همزیستی مسالمت آمیز» با جهان پیرامون، هدف تولید و ترویج تمامی اندیشه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و … و عمل به آنها قرار می گیرد. صدالبته بدیهی است که کانونی بودن موضوع ایران، نافی دیگر موضوعات و انگیزه های فردی و اجتماعی نیست.

در این معنا، یعنی محور بودن «ایران» در تمام موضوعات، ناسیونالیسم در ایران سابقه ای بس طولانی دارد. پژوهشگران مختلف درباره زمان آغاز و شکل گیری ناسیونالیسم ایرانی اختلافاتی دارند، اما تقریبا همگی متفق القولند که حداقل از زمان تشکیل دولت ساسانی روند تدوین و تکوین ناسیونالیسم در این معنا در ایران آغاز شده است. این رویکرد (محور بودن و در کانون اندیشه قرار داشتن ایران) را به راحتی میتوان در طول تاریخ در ادبیات، عرفان، فرهنگ، سیاست و … تولید شده در دنیای ایرانی مشاهده نمود.

اما هنگام صحبت در این باره باید به نکات زیر توجه نمود:

۱) ناسیونالیسم در این معنا، الزاما یک جریان سیاسی نیست، بلکه یک رویکرد است به تمام موضوعات جهان. در این معنا همه کنش گران همه عرصه ها باید ناسیونالیست باشند. فعالین اقتصادی، فرهنگی و … نیز باید ناسیونالیست باشند. در عالم سیاست، اپوزسیون خارج از نظام نیز باید ناسیونالیست باشند. حزب موتلفه نیز باید ناسیونالیست باشد. حزب اتحاد نیز باید ناسیونالیست باشد. البته همانطور که یک گروه سیاسی می تواند محور اهداف و فعالیت های خود را سوسیالیسم یا لیبرالیسم یا هر چیز دیگری قرار دهد، ممکن است حزبی نیز ناسیونالیسم را محور برنامه های خود قرار دهد و اشکالی نیز بر آن وارد نیست. ولی آنچه نگارنده در اینجا در پی بیان آن است، این معنا نیست. وقتی که ناسیونالیسم را به عنوان یک رویکرد و نه یک جریان سیاسی خاص، در نظر بگیریم، آنگاه محور اندیشه و در نتیجه عمل همه کنش گران تمامی عرصه ها با ایدئولوژی ها و گرایشات مختلف، می شود ایران و آنگاه می شود در بستر آن محور مشترک به بحث نشست و احتمالا به مفاهمه رسید.

۲) به باور نگارنده صرف داشتن این رویکرد نمی تواند عاملی جامع و مانع جهت جمع شدن عده ای از کنشگران در قالب یک جریان یا حزب سیاسی گردد. افرادی که دغدغه ایران دارند و آنرا محور و کانون اندیشه و عمل خود قرار می دهند و در عین حال به عنوان یک جریان و حزب سیاسی داعیه دار اداره دولت و مجلس هستند، باید برای اقتصاد، فرهنگ، سیاست داخلی، سیاست خارجی، کشاورزی، صنعت، نحوه ایجاد اشتغال و دهها و صدها موضوع دیگر برنامه و استراتژی داشته باشند. به عبارت دیگر صرف ناسیونالیست بودن نمی تواند، ناسیونالیست ها را در یک حزب سیاسی جای دهد. افرادی که می خواهند فعالیت سیاسی حرفه ای انجام داده و در نتیجه اداره قوا را در دست گیرند باید در حوزه های مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دارای مانیفست و موضع مشخص و مشترک بوده و البته ناسیونالیسم را نیز به عنوان نوعی رویکرد در تحلیل و قضاوت و برخورد با موضوعات سرلوحه کار خود قرار دهند. بنابراین ناسیونالیست ها با گرایش های اقتصادی و سیاسی مختلف می توانند در عرصه سیاست، احزاب و جریانات سیاسی متفاوتی را نمایندگی نمایند و از این راه وزن ناسیونالیسم را در عرصه سیاست در جبهه های مختلف افزایش دهند.

۳) ناسیونالیسم در این معنا، در برخورد با مسائل فرهنگی، یک ناسیونالیسم هویت گراست. بر خلاف ناسیونالیسم های متاخر که معمولا زبان گرا و یا تبارگرا (نژادگرا) هستند، ناسیونالیسم ایرانی از ابتدا چنین(هویت گرا) بوده است. یعنی همواره ایرانیان علیرغم تکلم به زبانهای مختلف که از زمانهای باستان با زبانهای مادی، پارتی، پارسی، سغدی، خوارزمی و … وجود داشته و تاکنون نیز با زبانهای آذری، کردی، لری، فارسی، بلوچی و دیگر زبانهای ایرانی امتداد داشته است، و علیرغم داشتن دین های مختلف از زرتشتی و مانوی گرفته تا ارمنی و مسلمان و علیرغم سایر تفاوت ها، به دلیل وجود اشتراکات هویتی فراوان، هنگامی که می خواستند خود را تعریف نمایند، خود را به عنوان «ما ایرانیان» در مقابل «غیر ایرانیان» تعریف می نمودند. در اثبات این حس مشترک هویتی، همین بس که علیرغم دو حمله سهمگین اعراب و مغول ها و علیرغم نبود چند قرنی دولت ملی در پهنه دنیای ایرانی، این هویت مشترک چنان قدرتمند بوده که توانسته مجددا سر بر آورده و خود را بازتولید نماید. بنابراین هنگامی که از موضع ناسیونالیسم ایرانی درباره مولفه های فرهنگی و هویتی ایران صحبت می کنیم در واقع از تمامی مولفه های فرهنگی (زبان، غذا، رقص، رسوم، آیینها و …) که در طول تاریخ در پهنه دنیای ایرانی وجود داشته و اکنون نیز وجود دارند صحبت می نماییم. 

۴) ناسیونالیسم ایرانی در این معنا در برابر دو رویکرد دیگر قرار می گیرد. امت گرایی و قوم گرایی. برخلاف ناسیونالیسم یا ملی گرایی، این دو، موضوع دیگری را در کانون اندیشه قرار میدهند. اولی امت را و دومی قوم را. البته روش برخورد این دو با «موضوع ایران» به دلیل آرمانهای مختلف، در بسیاری موضوعات، متفاوت می باشد. ولی هر دو سر ناسازگاری با ناسیونالیسم ایرانی را دارند. چندی پیش در یادداشتی در روزنامه قانون(اینجا) درباره دلایل مخالفتم با هویت طلبی قوم گرایانه به تفصیل نوشتم. قوم گراها به دلیل میل به تنافر از ایران، کاملا هدفمند و با آگاهی، هر آنچه را که در طول تاریخ جزو مشترکات ایرانیان بوده، نشانه گرفته و در صدد تخریب آنها هستند. به عنوان مثال می توان زبان مشترک فارسی، نمادهای ملی ایرانی چون شیر، سیمرغ و ققنوس، حافظ و شاهنامه خوانی، مراسمات مشترک ایرانی چون نوروز و … را نام برد. درست است که همانطور که در بالا ذکر شد ناسیونالیسم ایرانی، زبان محور نبوده و نیست و زبان های مختلف و گوناگون ایرانی را به رسمیت می شناسد. اما در طول تاریخ به تدریج زبان فارسی نقش میانجی و مشترک تمامی ایرانیان را برعهده گرفته و پس از چندی به زبان ادبیات، عرفان, علم، سیاست و … دنیای ایرانی بدل گشته است. زبان فارسی، زبان یک قوم موهوم خاص نیست بلکه از قرن ها پیش زبان مشترک تمامی ایرانیان بوده است. امروز شاهدیم که جریان قوم گرا در صدد حذف زبان مشترک (آیا آموزش رسمی به زبان مادری در مدارس، نتیجه ای جز حذف زبان مشترک در پی خواهد داشت؟)، جایگزینی بوزقورد به جای شیر و سیمرغ و ققنوس، جایگزینی فضولی خوانی و دده قورقود خوانی به جای شاهنامه خوانی و حافط خوانی، جایگزینی مضحک و ناشیانه اصطلاح «اوغوز بایرامی» با عید نوروز و به طور کلی حذف هر آنچه است که می تواند در بین ایرانیان مختلف، حس خوب مشترک بودن را به وجود بیاورد و تا کنون نیز به وجود آورده است. امت گراها نیز البته با دلایلی متفاوت سعی در کم رنگ کردن مظاهر هویت ایرانی دارند تا سهل تر بتوانند ادغام ایرانیت در هویتی بزرگتر را به پیش برند. ناسیونالیسم ایرانی، با این هر دو رویکرد مخالف بوده، نتیجه هر دو را فروپاشی «موضوع ایران» در ذهن ایرانیان می داند. 

۵) ناسیونالیسم در این معنا نه تنها تضادی با حقوق بشر و آزادی بیان ندارد بلکه به عنوان جریانی پیشرو مدافع و مبلغ آن می باشد. تمامی ایرانیان باید بتوانند مولفه های هویتی خود از جمله زبان، رسوم محلی و … ( که اینان نیز همگی ایرانی هستند) را حفظ و پاس بدارند. البته مرز باریکی است بین «پاسداشت این مولفه های محلی به عنوان مولفه هایی ایرانی» و «زدودن و دشمنی با مشترکات همه ایرانیان و سعی در محو آنها نمودن». 

۶) در دوران معاصر و از سالهای نزدیک به انقلاب مشروطه به این سو، آذربایجان و خاصه تبریز، همواره خاستگاه و مروج ناسیونالیسم مدرن ایرانی و نظریه پردازی در این باره بوده است. قطعا وقتی امروز و از گذر تاریخ به این روند بیش از یکصد ساله نگاه می اندازیم انتقاداتی نیز بر روند کلی و برخی مواضع این جریان وارد می گردد. اما باید توجه داشت که تحول مواضع و مختصات فکری یک جریان، فقط مربوط به ناسیونالیسم ایرانی نبوده و جریانات فکری بسیاری در جهان متناسب با رشد علمی و تحولات ارزشی، دچار این تغییرات گشته اند. بنابراین می توان با حفظ نگاه مثبت به اصل ناسیونالیسم، هواره در جهت ارتقا و بهبود کارکردهای آن کوشید.

image_print

همچنین

فدرالیسم، گم کردن سوراخ دعا

مهدی اکبری‌فرعموما قاعده بر این است که مخالفان، رفرمیست‌ها، براندازها، اصلاح‌طلب‌ها، کودتاچی‌ها، انقلابیون یا هر …