۲۷ آبان ۱۳۹۸
خانه / سیاست / فدرالیسم، گم کردن سوراخ دعا

فدرالیسم، گم کردن سوراخ دعا


مهدی اکبری‌فر
عموما قاعده بر این است که مخالفان، رفرمیست‌ها، براندازها، اصلاح‌طلب‌ها، کودتاچی‌ها، انقلابیون یا هر گروه سیاسی دیگر، هنگام تصمیم گیری و طرح‌ریزی برای آیندۀ یک مملکت و یا اصلاح ساختار حکومت از این صحبت می‌کنند که به دنبال دموکراسی یا سوسیالیسم یا لیبرالیسم یا حکومت دینی و یا ملغمه‌ای از اینها هستند. جناب محمد خاتمی، رئیس جمهور اسبق، طی نشستی از مفید بودن فدرالیسم برای ایران سخن به میان آورده است. تو گویی فاسد اقتصادی، تحریم‌های ظالمانه، خطر جنگ، مشکلات فرهنگی و اعتراضات کارگری زیر سایۀ یک ایران فدرال قابل حل خواهد بود. اما، با در نظر گرفتن واقعیت‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور و قیاس با تجربۀ کشورهای دیگر، رسیدن به این نتیجه که طرح «فدرالیسم» در این میان موضوعیتی ندارد، چندان دشوار نخواهد بود. یک ایرانی اصلاح طلب چطور می‌تواند به این پرسش پاسخ دهد که فدرالیسم با آزادی بیان و احقاق حقوق شهروندی چه نسبتی دارد؟ برای مثال اگر تکه تکه کردن کشور درمانی برای مرکزگرایی است، فدرالیسم چه دردی از قیامدشت و قلعه‌حسن‌خان و پاکدشت و … دوا خواهد کرد که چسبیده‌اند به تهران؟ اگر قصۀ اختلافات فرهنگی است، آیا ما انقدر اختلافات فرهنگی میان نقاط مختلف این کشور داریم که نتوانیم سر یک سفره بنشینیم؟ آیا در همین واحدهای کوچکتر استانی و شهری اکنون ایران، آذری و کرد و ارمنی و آشوری در ارومیه، تات و ترک‌زبان و کرد در خلخال، تالش و ترک‌زبان در هشتپر، سیستانی و بلوچ و ترکمن و .. در گرگان، عرب و لر در اهواز و …، و همه و همه در تهران در کنار هم زندگی نمی‌کنند(جز آنجا که پای همین فدرالیست‌ها در میان است)؟ القای نیاز به فدرالیسم بر مبنای واحدهای قومی (که طبعا باز به نفع اکثریت‌های کوچکتر عمل خواهد کرد)، آن‌هم در مرزهایی مبهم با تنوع بالای زبانی و قومی و مذهبی، بر مبنای دشمن پنداشتن گروه‌هایی از مردم با یکدیگر صورت می‌گیرد. گذشته از مبنای ارتجاعی چنین تقسیماتی که خویشی قومی و همزبانی را به جای مفهوم مترقی شهروندی می‌گیرد، دیگری‌ستیز‌ی و دیگری‌سازی حامیان ایدئولوژیک فدرالیسم، زنگ خطر نسل‌کشی‌ها و جوی‌های خون و جنگ داخلی را به صدا در می‌آورد. اگرچه به باور نگارنده اکثریت مردم ایران باور به برادری و هم‌میهنی با گروه‌های دیگر قومی و زبانی داخل مرزهای کشور دارند، اما افتادن رشته کارها به دست گروه‌های ایدئولوژیک، خطر را عینی خواهد کرد. چه اینکه، نه همۀ ارمنی‌ها در کشتار «خوجالی» دست داشتند، نه همۀ صرب‌ها در گروهان‌های کشتار «سربرنیتسا» بودند، نه همۀ پشتون‌ها عضو طالبان و نه همۀ اهل سنت داعشی بودند. قدرت‌گرفتن گروه‌های ایدئولوژیک با تعداد اعضای بسیار اندک در قیاس با جمعیتی که ادعای نمایندگیش را دارند، بزرگترین فجایع صدسال اخیر را رقم زده است. البته عنصر همیشگی «تفرقه بیانداز و حکومت کن» را هم نباید از نظر دور کرد، بلکه در مواردی، آن را باید بازیگر اصلی این میدان دانست.
حرکت به سمت ایران فردا، با خط‌کش و قیچی به دست گرفتن صورت نخواهد گرفت. احتمالا چاره راه در روشن کردن نسبت ما با «دموکراسی» و پی بردن به مفهوم «شهروندی» است. طرح موضوعات فرعی از سوی گرو‌های ایدئولوژیک و ذات‌باور سعی برای ماهی گرفتن از آب گل‌آلود است و قطعا فدرالیسم سرآغاز تجزیه خواهد بود.

image_print

همچنین

گزارش نشست علمی مشروطیت و نظریه حکومت قانون

مشروطیت یک انقلاب نبود هر چند آثار انقلابی زیادی داشت نشست “مشروطیت و حکومت قانون” …