۲۰ آذر ۱۳۹۸
خانه / تاریخ / ملی، قوم‌ستیز، قوم گرا

ملی، قوم‌ستیز، قوم گرا

کامبیز نجفی

الف: ملیگرایی و قومیت:

ملی‌گرایی مفهومی گسترده است و مصداق‌های مختلفی دارد. طیف گسترده‌ای از کسانی را در بر می‌گیرد که “ایران و ایرانی و بهروزی این ملک و ملت” مسئله‌ی عمده‌ی آن هاست. این مفهوم علاوه بر نیروهای همسو، اما هماوردان و حریفان را نیز در بر می‌گیرد، از میرزاده‌ی عشقی شاعر ملی گرا  تا رضاشاه ناسیونالیست که شاعر را ترور کرد‌، هر دو دارای تعلقات ملی بودند. از  مصدقِ جبهه ملی تا محمدرضاشاه ناسیونالیست که نخست وزیر خویش را با کودتا به زیر کشید هر دو تابلو ملی‌گرایی داشتند. این  تشابه و تمایز هنوز ادامه دارد.

در این میان موضع ملیون در موضوع قومیت یکی از چالش ها، وجوه تمایز، و نیز روشنگر پندار آن‌ها در نسبت ملی‌گرایی و قومیت است. در این تقسیم بندی آن‌ها را می‌توان در دو گونه، جداسازی کرد:

یک) ملی‌گرای قوم‌ستیز:  نوعی از ملی‌گرایی که پهلوی‌ها مصداق آن هستند و می‌توان آن را ناسیونالیسم دولتی نامید.  این گونه‌ی ملی‌گرایی رویکردی مرکزگرا و پیرامون ستیز دارد. آشکار است که قومیت با این گونه ناسازگار است و مخل آن تلقی می‌شود. ماجرای رضاشاه با اقوام و سرکوب قشقایی ها، لرها، بختیاری ها، آذری‌ها و خراسانی‌ها و … شاهد و نشانه‌ی این نگاه است.

ملی‌گرایی با این تعریف، یک جریان فکری تک صدا و تکثرگریز است و هویت، فرهنگ و زبان‌های بومی را بر نمی‌تابد، و فاقد درکی معرفت شناختی از ملیت و قومیت است. این ملی‌گرایی که به سبب خودبینی از عدم درک حضور دیگری عاجز است منجر به فاشیسم و راسیسم می‌شود، و با نگاهی ارزشی به پدیده‌ها حتا هویت قومی را دون شان هویت ملی می‌داند. این قوم‌هراسی تا بدانجای پیش می‌رود که زبان‌های بومی را سبب تضعیف و کاهش زبان ملی می‌داند. ناگزیر واکنشی ستیزه‌گر نسبت به فرهنگ و زبان قومی دارد.

موضع ستیهنده با فرهنگ قومی و همچنین عدم توسعه‌ی پایدار و برابر در مناطق قوم نشین، اقوام را به مرکزگریزی و مرکزستیزی سوق می‌دهد. آرامش و قرار در چنین مناطقی یک وضعیت امنیتی و کنترل شده و موقت خواهد بود، و در صورت بروز اولین امکان بروز و خروج، اقوام خشم و اعتراض خود را به رخ خواهند کشید. در شهریور بیست و بهمن پنجاه و هفت و با اولین خبر رفتن پهلوی پدر و پسر این اتفاق روی داد.

دو) ملی‌گرایی دموکراتیک: نوعی از ملی‌گرایی است که ایران را شامل همه‌ی گونه‌های نژادی و زبانی و فرهنگی و نیز گروه‌های سیاسی می‌داند. شهروندان را به خودی و غیر خودی، درجه یک و درجه دو، مرکز و پیرامون، تقسیم نمی کند. قومیت را با مفاهیم ملی پیوند می‌زند و هویت کلان ملی سازمایه‌ی همه‌ی هویت‌های قومی است.

 قشقایی‌ها و سابقه‌ی تاریخی آن‌ها مثال خوبی هستند برای این گونه از پیوند قومیت و ملی گرایی. با نگاهی به سابقه‌ی تاریخی قشقایی که پیوند مطالبات قومی و منافع ملی دکترین سیاسی آن‌ها در طول تاریخ بوده است، در می‌یابیم که آن‌ها همیشه ضمن تاکید بر مطالبات بومی و قومی خود، اما این مطالبات را با ارزش‌ها و منافع ملی پیوند زده‌اند. حضور جدی درجنبش مشروطه، کنش موثر در جنبش ملی شدن نفت، مقاومت در برابر کودتای ۲۸ مرداد، مقاومت قومی و ملی در برابر بیگانگان ایران‌ستیز شواهد و پیامدهای این نگاه است. اما این نگاه اغلب از پیرامون به مرکز بوده است، نه از مرکز به پیرامون؛ یعنی این قشقایی‌ها بودند که این چشم انداز و باور را به ایران داشتند، و الّا حاکمیت ها(نه ملت ایران) معمولن قشقایی‌ها را در خوشبینانه ترین تصور، شهروند درجه دو می‌دانستند، واّلا در نگاه عینی و واقع بینانه آن‌ها را غیرخودی تعبیر می‌کردند.

پهلوی‌ها بر خلاف غزنوی و سلجوقیه و صفویه و افشار و زندیه و قاجار نه خاستگاه قومی؛ و نیز به خاطر سیاست‌های قوم‌ستیز نه پشتوانه‌ی قومی داشتند.

پهلوی پدر و پسر که اهمیت اقوام را در قوام مملکت درنیافته بودند، تازیانه‌ی این خطا را به سختی خوردند. هنگام که هر دو از تخت فرو کشانیده شدند و می‌رفتند، هیچ یک از اقوام ایرانی برای آن‌ها یک گلوله هم شلیک نکردند. گلوله هایی که شلیک شدند، شلیک شادی و خشنودی از رفتن آنان بود، زیرا که آن‌ها همه‌ی پیوندها را با اقوام گسسته بودند. اگر رضاشاه حمایت یکی چند ایل بزرگ را داشت، انگلیسی‌ها با او معامله‌ی دیگری می‌کردند. او با قوم‌ستیزی‌های خود، کار را بر بیگانگان آسان کرده بود و آن‌ها هیچ نگران واکنش اقوام در حمایت از او نبودند.

پهلوی دوم نیز همچنین بود و نه در گریز موقت  ۲۵ مرداد ۳۲ و نه در خروج نهایی دیماه ۵۷ در حالی وطن را به ناگزیر رها می‌کرد که هیچ قوم ایرانی نگران، غمگین و مانع رفتن او نشدند. 

خوشا بر اقبال دولتی مهاجم، که کشور مقصود فاقد پیوند ملی و قومی باشد، و شوربخت حاکمیتی که پیوندش با اقوام گسسته باشد.

لازم به یادآوری و تاکید است که ملیون ایران اغلب نگاهی دموکراتیک و ملی به مسئله‌ی اقوام دارند، و ملیون قوم‌ستیز  مرتبه‌ای اندک در این جریان دارند.

ب) بایستگی حاکمیت:

شاه با تاکید بر هویت ملی از هویت قومی و پیوند با آن غافل بود. جمهوری اسلامی نیز در یک خطای آشکار و  غفلت کلان تاریخی هم از هویت ملی غافل ماند، و هم در پیوند با اقوام ایرانی موفق نبوده است.

حاکمیت‌های ملی (و نیز ملت ایران) بایسته است که ضمن حفظ یگانگی ملی،  هویت قومی آن‌ها را به رسمیت بشناسند، ارج بگذارند و خود را موظف بدانند که پاسخگوی مطالبات بومی آن‌ها باشند. زبان فارسی را به عنوان زبان ملی و مشترک، و نیز عنصر  یگانه بخشی ملت ایران نگاهبان باشند، اما زبان مادری اقوام را نیز دریابد و آن را نه معارض زبان ملی، بلکه مایه‌ی قوام آن تعریف کنند.

بخش عمده‌ای از ناخشنودی از مرکز و مرکزگریزی سال‌های اخیر اقوام و مناطق مرزی، محصول غفلت حاکمیت در اجرای توسعه و رفاه در این نواحی بوده است. زبان مادری و عدم توسعه‌ی اقتصادی در مناطق قوم‌نشین بهترین و تنها بهانه در دست گروه‌های تجزیه طلب بوده است. توجه دموکراتیک به اقوام ایرانی بهانه از جدایی‌سران می‌گیرد و دستشان را تهی می‌کند. تکلیف است که در توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مناطق قوم نشین بکوشند.

بی غفلت از شایسته سالاری، آن‌ها باید در مدیریت کشور مشارکت داده شوند تا اقوام، خود را صاحبان و سهامداران و مدعیان این ملک بدانند، نه غیر خودی‌های فراموش شده.

درتناقض بزرگ در رویکرد نظام به اقوام، از سویی در توجه به مناطق قومی کم کاری می‌کند، از سوی دیگر در برخورد با گروه‌های پانیستی واکنشی غافل و منفعل دارد. هم سبب نارضایتی و قهر آن‌ها شده اند، هم در چالش با توطئه‌های انیران که آن‌ها را تحریک می‌کنند دستی بسته دارند؛ به عنوان مثال پدیده‌ی ایران ستیز و جدایی سر پانترکیسم در پدیده‌ی تیم تراکتور نمونه‌ای از این ناکارآمدی است.

ج) شایستگی اقوام:

اقوام ایرانی نیز شایسته است که مطالبات قومی خود را در پرتو منافع ملی تبیین کنند.

بدون توهم دیگر گریزی و دیگر ستیزی، اما باید همواره پیش چشم داشته باشیم که در همیشه‌ی تاریخ، بیگانگان هرگز دلسوزان این سرزمین و ملت نبوده اند و دل بستن به آن‌ها یک امید واهی و رویکرد اشتباه است. هیچ کشوری برای رفاه، نجات و آزادی ما پول مفت خرج نمی کند و هر کس این جا به امید هوسی می‌آید.

 راه برون رفت از چالش‌های قومی و تنها راه نجات، یگانگی ملی است. یگانگی ملی دموکراتیک که ایران را برای همه‌ی ایرانیان، و همه‌ی ایرانیان را مالک ایران می‌داند.

در این چشم انداز، زبان ملی مرتبه‌ی والای خود را دارد، اما زبان‌ها و گویش‌ها به درجه یک و درجه دو تقسیم نمی شوند. شایسته سالاری یک اصل عقلانی است، اما ملت و اقوام را خودی و غیر خودی نمی پندارد. جغرافیای ایران را به مرکز و پیرامون خط کشی نمی کند، بلکه همه جای ایران مرکز است. توسعه، رفاه و امنیت سهم همه‌ی مردم ایران است، نه فقط میراث مرکزها.

غفلت از هویت ملی، و نیز سهل انگاری در توسعه‌ی مناطق مرزی و قوم نشین، به علاوه‌ی بهانه جویی و توطئه‌ی دشمنان این مرز و بوم سبب ساز چالش‌های قومی معاصر است. تا دیر نشده است این غفلت و سهل انگاری را جبران کنیم، پیش از آن که بانگ برآید خواجه برفت.

image_print

همچنین

نوعثمانی‎گری حزب عدالت و توسعه و روح ترکان جوان

داود دشتبانی – از ابتدای به قدرت رسیدن و سپس تثبیت جایگاه حزب عدالت و …