۲۷ آبان ۱۳۹۸
خانه / بین الملل / ایران و استراتژی انتخاباتی ترامپ

ایران و استراتژی انتخاباتی ترامپ

مسعود رضایی

 پژوهشگر خلیج فارس و غرب آسیا

بی تردید سطح تقابل و رویارویی ایالات متحده آمریکا و ایران در هیچ ‌دولتی طی چهل سال اخیر به اندازه دولت دونالد ترامپ نبوده است. جایی که وی بر خلاف قوانین و عرف بین المللی از امضای آمریکا در توافق هسته ایران عدول و به صورت غیر قانونی خارج گردید و‌ متعاقب آن سنگین ترین تحریم‌های تاریخ را بر ایران اِعمال نمود.

 اما براستی هدف ترامپ از شدت بخشی و ‌کوبیدن بر طبل تقابل با ایران چه بود و اساساً وی با چه انگیزه ای کارزار فشار حداکثری را بر ایران آغاز کرد؟

برخی گمانه زنی ها از نخستین ماه‌های ورود ترامپ به کاخ سفید بر حول این محور می‌چرخید که اگر ایران پس از آغاز بکار برجام در برابر آمریکا انعطاف پذیری نشان داده و وارد فاز روابط اقتصادی در این دولت می‌گردید به دلیل ماهیت «تاجر مسلک بودن» بودن ترامپ ،وی هیچگاه عزم خروج از توافق را نمی کرد. به نظر می‌رسکه این دیدگاه چندان منطبق با واقعیات نبوده و ‌‌پیچیدگی‌های روابط ایران و آمریکا را لحاظ قرار نداده باشد. در واقع در پی توافق هسته ای مقرر گریده بود که ایران بیش از یکصد هواپیما برای ترمیم ناوگان هوایی خود خریداری نماید و ‌با توجه به لابی‌های گسترده شرکت هواپیماسازی بوئینگ کاملا محتمل به نظر می‌رسد این ‌کمپانی مُعظم آمریکایی بهره این امر را ببرد که سودی سرشار بالغ بر ده ها میلیارد دلار نصیب آن می‌شد، در صورت تحقق این رویداد تجاری بزرگ به طور حتم بازار بوئینگ‌ رونق می‌گرفت و چالش‌های اخیر در باب ناکار آمدی بوئینگ ۷۳۷ مکس نیز نمی توانست موقعیت این کمپانی را تا این حد تحت تاثیر قرار‌ دهد.

 با خروج آمریکا از توافق هسته ای طبعاً هر گونه مراودات اقتصادی با ایران با اختلال مواجه گردید و بوئینگ نیز نتوانست میوه لابی گری هایش برای برجام را بچیند. بنابراین چندان دور از ذهن نیست که در صورت انعقاد قراردادهای تجاری دیگر باز هم امکانی برای گریز از تصمیم ترامپ نبود. اما حقیقت چیست و ترامپ به دنبال چه هدفی است؟

 با عنایت به چالش‌های ترامپ در طی دو سال و‌ نیم اخیر و فشارهای مضاعف در ۱۸ ماه باقی مانده به انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا بی کم و‌ کاست دغدغه اصلی رئیس جمهور فعلی ایالات متحده برگزیده شدن دوباره او در سال ۲۰۲۰ است و در این راه تاکنون از ابزارهای متعددی بهره برده و می‌برد. این سخن بدان معنی است که با توجه به مخالفت‌های گسترده چه در ابعاد داخلی و چه در ابعاد بین المللی، نگرانی عمده ترامپ عدم احتمال انتخاب مجدد و تداوم حضور وی در کاخ سفید در انتخابات ۱۸ ماه آینده بوده است. این نگرانی تا به حدی ذهن ترامپ را به خود مشغول کرده که او ‌تمام سیاستگذاری هایش را با هدف افزایش احتمال برگزیده شدن دوباره تعیین کرده است. در این راستا است که می‌توان اقدامات وی را مورد تفسیر و بررسی قرار داد.

نخست باید در نظر گرفت که ترامپ در زمینه تولید اشتغال و‌ کاهش قابل ملاحظه نرخ بیکاری در آمریکا موفقیت‌های چشمگیری بدست آورده تا جاییکه نرخ بیکاری با رسیدن به ۳.۶ درصد به پایین ‌ترین حد خود از دسامبر سال ۱۹۶۹ تاکنون رسیده است. ترامپ از آغاز ریاست جمهوری خود در زمینه سیاست داخلی خود هدف اصلی اش را ارتقای آمار تولید اشتغال قرار داده بود که به نظر می‌رسد این رویداد مثبت تحقق یافته باشد ولیکن این امر قطعا یگانه مولفه برای بقای وی در عرصه سیاسی ایالات متحده نبوده بلکه عناصر دیگری نیز می‌بایست مورد توجه وی قرار میگرفت. از جمله مواردی که وی بطور اخص دست روی آن گذارد کسب حداکثری حمایت لابی اسرائیل در آمریکا بود و در این راه دو‌ گام بسیار مهم برداشته شد که انتخاب بیت المقدس به عنوان پایتخت ابدی برای رژیم اسراییل و همچنین به رسمیت شناختن الحاق بلندی‌های جولان سوریه به رژیم اسرائیل ازین موارد بوده است. با توجه به در پیش گرفتن دیدگاه‌های انتقادی در میان برخی شخصیت‌های حزب دموکرات نسبت به اسراییل به ویژه برنی ساندرز نامزد بالقوه دموکراتها برای انتخابات ۲۰۲۰ و ظهور شخصیت‌های منتقدی چون ایلهان عمر ، رشیده طالب و بتو ‌اورورکه ، ترامپ فرصت را غنیمت شمرده و ‌طی چند سخنرانی حتی حزب دموکرات را (که بطور سنتی مورد حمایت یهودیان آمریکایی قرار داشت) به عنوان حزبی ضد اسرائیلی معرفی نمود.‌ در این راستا تحت فشار قرار دادن ایران به عنوان یک شاخه زیتون برای لابی اسرائیلی و‌ دولت نتانیاهو‌ توجیه پذیر است به ویژه اینکه فشار بر ایران از جانب سایر شرکای منطقه ای آمریکا همچون عربستان و امارات نیز توصیه شده است. 

 در واقع اهمیت کارزار حداکثری بر ایران بسان تیری است که همزمان چندین هدف را نشانه گیری کرده است. بکارگیری اهرم‌های گوناگون ( عمدتاً از طریق ابزار تحریم ) برای تحت فشارقرار دادن ایران بطور حتم مطلوب نظر سردمداران ابوظبی ، ریاض و تل آویو قرار داشته و بی تردید جناح عربی این سردمداران حتی حاضر به پرداخت هزینه‌های هنگفت برای تداوم این فشار بوده اند، هزینه هایی که ترامپ همواره از آنها به عنوان درآمدهای جدید جهت افزایش اشتغال و ‌خروج از رکود یاد کرده است. در همین راستا ارسال ناو یو اس اس آبراهام لینکلن و‌ همچنین هواپیماهای جنگی بی ۵۲ نیز در مجموع بر راستای همان فشار حداکثری می‌باشد. طبیعی است که ‌گزینه جنگ‌ در شرایط غعلی بسیار غیر محتمل له نظر می‌رسد. زیرا که شخصیت ترامپ با خوی تاجرپیشگی اش مانع از هرگونه ماجراجویی از نوع جنگ خواهد بود، تا جایی که وی بارها اعلام کرده است که با هزینه ۷ هزار میلیارد دلاری در منطقه دستاوردی به آمریکا حاصل نشده است و البته گزارشات دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا و ‌پنتاگون نیز بارها نسبت به مخاطرات جنگ هشدار داده اند.

از سوی دیگر اگر تحمل ایران از باب این فشارها به پایان برسد و حاضر (مجبور) به مذاکره با آمریکا شود هم برگ برنده نوینی برای ترامپ تحقق خواهد شد و طبعاً حصول توافق ( هرچند حداقلی) با ایران را در ایام انتخابات ۲۰۲۰ به شکستن تابوی ۴۰ ساله تعبیر خواهد نمود تا این مطاع را به رای دهنده آمریکایی بفروشد. امری که عینا در مورد کیم‌ جونگ اون و‌ مذاکرات با کره شمالی به شدت پیگر بود اما به نتیجه مطلوبش نرسید.

image_print

همچنین

سفر جان‌بولتون به قفقاز و ادامه تحریکات قومیتی ضدایرانی

برهان حشمتی در حالی که جان‌بولتون، افراطی‌ترین چهره حکومت آمریکا در دشمنی با ایران، اعلام …