۲۹ آبان ۱۳۹۸
خانه / تیتر / ملی گرایی مقابل «ملت گرایی»
ملی گرایی مقابل «ملت‌گرایی» در علوم سیاسی پیمان وستفالی در سال 1648 میلادی را که پایانی بر جنگ‌های سی ساله مذهبی اروپا بود آغاز کشور-ملت‌ها در تاریخ جهان شمرده‌اند که دوران طلایی آن با انقلاب فرانسه اوج گرفت و آلمان بیسمارکی و ایتالیای گاریبالدی از نتایج آن بود. این فرآیند برای سایر کشورهای جهان دیرتر نیز رقم خورد و در آغاز قرن بیستم تعداد کشورهای مستقل جهان حدود 48 کشور بود و پایان آن با بیش از 200 واحد سیاسی در جهان پایان یافت؛ به همین دلیل قرن بیستم را قرن ناسیونالیسم و برآمدن‌ها ملت‌ها دانسته‌اند. قرنی که جوامع زیادی وارد پروژه ملت‌سازی شدند و کشور-ملت‌های نوین سربرآوردند. ناسیونالیسم به عنوان جنبش «ملت‌سازی» محصول این دوران بود. اما داستان برای جوامع تاریخی نظیر ایران متفاوت است. ایران به گواهی مورخین از مدت‌ها پیش ملتی متمایز بوده و تاثیر خود را در گذر تاریخ بر فرهنگ و تمدن بشری نشان داده است. روایت‌های متعدد تاریخی این تمایز و شهرت ایران را گواهی می‌دهد که یکی از بارزترین آنها متعلق به «مطهربن طاهر مقدسی» مورخ و جغرافیدان جهان عرب در قرن چهارم هجری در کتاب آفرینش و تاریخ است که در توصیف ایران می‌نویسد: «گویند معتدلترین و باصفاترین و بهترین بخشهای زمین ایرانشهر است و همان است که به اقلیم بابل معروف است. درازای آن میان رودخانه بلخ تا رودخانه فرات و پهنای آن میان دریای غابسکن تا دریای فارس و یمن و سپس به طرف مکران و کابل طخارستان و منتهای آذربایجان است. و آنجا برگزیده بخشهای زمین و ناف زمین است، به علت اعتدال رنگ مردم آن و استواری پیکرهاشان و سلامت خردهاشان. زیرا که ایشان از سرخی رومیان و بدخویی ترکان و زشتی چینیان و کوتاه بالایی یاجوج و ماجوج و سیاهی حبشیان و نابه‌اندامی زنگیان برکنار بوده‌اند و از همین روی به نام ایرانشهر خوانده شده، یعنی قلب شهرها و ایران به زبان اهل بابل به معنی دل و قلب است. ایرانشهر سرزمین فرزانگان و دانشوران است و ایشان بخشنده و بخشاینده و با تمیز و هوشمندند و هر خوی نیکی را که دیگر مردمان جهان از دست داده اند، اینان دارا هستند. در شناخت این سرزمین همین بس که هیچکس از جای دیگر بدانجا نمی‌آید یا آورده نمی‌شود، مگر آنکه دیگر در دلش شوق بازگشت به محل خویش نیست تا بدانجا بازگردد.» جدا از چنین روایت‌های تاریخی اندیشمندان حوزه ناسیونالیسم همچون آنتونی دی اسمیت نیز گواهی داده‌اند که چهار ملت ایران، یونان و هند و چین تنها ملت‌های تاریخی هستند که پیش از دوران مدرنیسم «ملت» بوده‌اند. این چهار ملت از چهار ویژگی بنیادین ملت‌ها یعنی سرزمین، جمعیت و حاکمیت و حکومت برخوردار بوده‌اند. ناسیونالیسم برای کشورهایی که فاقد پیشینه «ملت بودگی» هستند جنبش و نهضتی برای ایجاد و جعل هویت ملی و به عبارت دقیق‌تر جنبشی برای «پروژه ملت‌سازی» است. این کشورها چاره‌ای نداشتند جز اینکه از ریشه‌های قومی و فرهنگی خود دستاویزهایی برای تعریف هویت نوین ملی دست و پا کنند -یا به قول گلنر دیگر اندیشمند حوزه ناسیونالیسم آن را جعل کنند- نمادهای ملی را خلق و ترویج و تفاوت‌ها را سرکوب کنند. ایران اشکارا از چنین ضرورتی بی نیاز بود و به همین علت خلق ناسیونالیسم ایرانی از ابتدا با مشکل مواجه شد. آن جنبه از ناسیونالیسم که واجد ویژگی نفی سلطه بیگانه و عدم دخالت قدرت‌های خارجی در سرنوشت ملت ایران بود به خوبی کارکرد خود را ایفا کرد و نتایجی چون ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی ایران را در پی داشت اما جنبه دیگر آن که مربوط به ویژگی‌های درونی ناسیونالیسم داشت هرگز نتوانست به تعادل منطقی برسد. ناسیونالیسم در یک اشتباه متداول ملی‌گرایی ترجمه شد «ملت‌گرایی» می‌تواند ترجمه مناسب‌تری برای مفهوم ناسیونالیسم باشد؛ اما شاید این اشتباه چندان خالی از فایده نیست. ملی‌گرایی ایرانی دچار خطاها و انحرافهای زیادی شد. ملی‌گرایی قاعدتاً نباید در تضاد با ویژگی‌های ملت خود باشد و جدا از ملت و حتی علیه آن عمل کند. گروهی از ملی‌گرایان ایرانی به راه مخالفت و تقابل با باورهای عمومی ملت ایران رفتند برخی در مقابل تصمیمات تاریخی ملت ایران صف‌آرایی کردند و امروزه نیز کم نیستند کسانی که ضمن ادعای ملی‌گرایی در کنار دشمنان ملت ایران ایستاده‌اند و این شرایط فرصتی است تا ملت‌گرایی ایرانی که بر باورها و مصالح و آرمان‌های حقیقی ملت ایران تکیه دارد بازتعریف و شناسایی شود و به عنوان یک چتر سیاسی فراگیر که ورای تفاوت عقیده‌ها و منافع گروهی است چراغ راه همه ملت ایران باشد.

ملی گرایی مقابل «ملت گرایی»

داود دشتبانی

ملی گرایی مقابل «ملت‌گرایی»

در علوم سیاسی پیمان وستفالی در سال ۱۶۴۸ میلادی را که پایانی بر جنگ‌های سی ساله مذهبی اروپا بود آغاز کشور-ملت‌ها در تاریخ جهان شمرده‌اند که دوران طلایی آن با انقلاب فرانسه اوج گرفت و آلمان بیسمارکی و ایتالیای گاریبالدی از نتایج آن بود. این فرآیند برای سایر کشورهای جهان دیرتر نیز رقم خورد و در آغاز قرن بیستم تعداد کشورهای مستقل جهان حدود ۴۸ کشور بود و پایان آن با بیش از ۲۰۰ واحد سیاسی در جهان پایان یافت؛ به همین دلیل قرن بیستم را قرن ناسیونالیسم و برآمدن‌ها ملت‌ها دانسته‌اند. قرنی که جوامع زیادی وارد پروژه ملت‌سازی شدند و کشور-ملت‌های نوین سربرآوردند. ناسیونالیسم به عنوان جنبش «ملت‌سازی» محصول این دوران بود.

اما داستان برای جوامع تاریخی نظیر ایران متفاوت است. ایران به گواهی مورخین از مدت‌ها پیش ملتی متمایز بوده و تاثیر خود را در گذر تاریخ بر فرهنگ و تمدن بشری نشان داده است. روایت‌های متعدد تاریخی این تمایز و شهرت ایران را گواهی می‌دهد که یکی از بارزترین آنها متعلق به «مطهربن طاهر مقدسی» مورخ و جغرافیدان جهان عرب در قرن چهارم هجری در کتاب آفرینش و تاریخ است که در توصیف ایران می‌نویسد: «گویند معتدلترین و باصفاترین و بهترین بخشهای زمین ایرانشهر است و همان است که به اقلیم بابل معروف است. درازای آن میان رودخانه بلخ تا رودخانه فرات و پهنای آن میان دریای غابسکن تا دریای فارس و یمن و سپس به طرف مکران و کابل طخارستان و منتهای آذربایجان است. و آنجا برگزیده بخشهای زمین و ناف زمین است، به علت اعتدال رنگ مردم آن و استواری پیکرهاشان و سلامت خردهاشان. زیرا که ایشان از سرخی رومیان و بدخویی ترکان و زشتی چینیان و کوتاه بالایی یاجوج و ماجوج و سیاهی حبشیان و نابه‌اندامی زنگیان برکنار بوده‌اند و از همین روی به نام ایرانشهر خوانده شده، یعنی قلب شهرها و ایران به زبان اهل بابل به معنی دل و قلب است. ایرانشهر سرزمین فرزانگان و دانشوران است و ایشان بخشنده و بخشاینده و با تمیز و هوشمندند و هر خوی نیکی را که دیگر مردمان جهان از دست داده اند، اینان دارا هستند. در شناخت این سرزمین همین بس که هیچکس از جای دیگر بدانجا نمی‌آید یا آورده نمی‌شود، مگر آنکه دیگر در دلش شوق بازگشت به محل خویش نیست تا بدانجا بازگردد.»

جدا از چنین روایت‌های تاریخی اندیشمندان حوزه ناسیونالیسم همچون آنتونی دی اسمیت نیز گواهی داده‌اند که چهار ملت ایران، یونان و هند و چین تنها ملت‌های تاریخی هستند که پیش از دوران مدرنیسم «ملت» بوده‌اند. این چهار ملت از چهار ویژگی بنیادین ملت‌ها یعنی سرزمین، جمعیت و حاکمیت و حکومت برخوردار بوده‌اند.

ناسیونالیسم برای کشورهایی که فاقد پیشینه «ملت بودگی» هستند جنبش و نهضتی برای ایجاد و جعل هویت ملی و به عبارت دقیق‌تر جنبشی برای «پروژه ملت‌سازی» است. این کشورها چاره‌ای نداشتند جز اینکه از ریشه‌های قومی و فرهنگی خود دستاویزهایی برای تعریف هویت نوین ملی دست و پا کنند -یا به قول گلنر دیگر اندیشمند حوزه ناسیونالیسم آن را جعل کنند-  نمادهای ملی را خلق و ترویج و تفاوت‌ها را سرکوب کنند. ایران اشکارا از چنین ضرورتی بی نیاز بود و به همین علت خلق ناسیونالیسم ایرانی از ابتدا با مشکل مواجه شد. آن جنبه از ناسیونالیسم که واجد ویژگی نفی سلطه بیگانه و عدم دخالت قدرت‌های خارجی در سرنوشت ملت ایران بود به خوبی کارکرد خود را ایفا کرد و نتایجی چون ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی ایران را در پی داشت اما جنبه دیگر آن که مربوط به ویژگی‌های درونی ناسیونالیسم داشت هرگز نتوانست به تعادل منطقی برسد. ناسیونالیسم در یک اشتباه متداول ملی‌گرایی ترجمه شد «ملت‌گرایی» می‌تواند ترجمه مناسب‌تری برای مفهوم ناسیونالیسم باشد؛ اما شاید این اشتباه چندان خالی از فایده نیست. ملی‌گرایی ایرانی دچار خطاها و انحرافهای زیادی شد. ملی‌گرایی قاعدتاً نباید در تضاد با ویژگی‌های ملت خود باشد و جدا از ملت و حتی علیه آن عمل کند. گروهی از ملی‌گرایان ایرانی به راه مخالفت و تقابل با باورهای عمومی ملت ایران رفتند برخی در مقابل تصمیمات تاریخی ملت ایران صف‌آرایی کردند و امروزه نیز کم نیستند کسانی که ضمن ادعای ملی‌گرایی در کنار دشمنان ملت ایران ایستاده‌اند و این شرایط فرصتی است تا ملت‌گرایی ایرانی که بر باورها و مصالح و آرمان‌های حقیقی ملت ایران تکیه دارد بازتعریف و شناسایی شود و به عنوان یک چتر سیاسی فراگیر که ورای تفاوت عقیده‌ها و منافع گروهی است چراغ راه همه ملت ایران باشد.

image_print

همچنین

اجرای طرح آموزش زبان ترکی‌ – آذری در برخی مدارس آذربایجان شرقی از مهرماه

آموزش و پرورش آذربایجان شرقی قصد دارد طرح آموزش زبان ترکی_آذری را در برخی مدارس …