۱۹ فروردین ۱۳۹۹
خانه / اخبار / خانه ملت مسلخ گاه هویت ملی

خانه ملت مسلخ گاه هویت ملی

سید علی تقوی _ در سال‌های اخیر برخی نهادها به‌جای در پیش گرفتن نگرش اصلاحی به مسئله هویت ملی، دیدگاه‌هایی را در پیش‌گرفته‌اند که پیامدهای آن نفی ملیت ایرانی و اصالت دادن به هویت‌های قومی است. هرچند سخت‌جانی و تداوم هویت ملی ایرانی در فرایند تاریخ، ایران را به یک کشور منحصربه‌فرد تبدیل کرده است، ولی این جان‌سختی تضمینی برای عبور از چالش‌های هویتی در فرایند پرفرازونشیب زمان به‌خصوص در شرایط کنونی که صدای تهدید از دور و نزدیک به گوش می‌رسد نیست. زمانی که هویت‌های اجتماعی هم‌سطح هویت ملی می‌شوند، رابطه تعاملی بین هویت ملی و هویت‌های اجتماعی جای خود را به رابطه کشمکش آمیز و حذفی می‌دهد.

قرارگرفته هویت‌های قومی که یکی از هویت‌های اجتماعی است در سال‌های اخیر تقابل را میان هویت ملی و هویت اجتماعی بیش‌ازپیش کرده است. سیاست‌های که در سال‌های دور به‌وسیله دشمنان هویت ایرانی به‌صورت غیرقانونی دنبال می‌شد اکنون توسط نمایندگان اقوام مختلف ایران در خانه ملت ایرانی با ابزارهای قانونی و با اهداف فرصت‌طلبانه‌ای  ادامه پیداکرده است. در این موضوع اصل ۱۵ قانون اساسی یکی از سیاست‌هایی است که در سال‌های اخیر موردتوجه دولت‌مردان قرارگرفته است. بعضی از نخبگان سیاسی  به ‌خاطر درک سطحی از جامعه ایران و گاه غرض‌ورزی، بر این باورند که در مناطق پیرامونی منابعی وجود دارد که به‌عنوان زمینه گرد‌آوری رأی می‌شود از آن استفاده کرد و به امتیازهایی دست‌یافت. انگیزه اصلی این سیاستمداران بی‌تدبیر کسب قدرت و استفاده ابزاری از پدیده قومی بوده است.  آن‌ها برای رسیدن به منافع شخصی، از شعارهایی مانند تدریس زبان‌های محلی استفاده می‌کنند که پیامدهای ناگوار برای اتحاد ملت ایران خواهد داشت. هرچند که تجربه سال‌های گذشته نشان داده است، کسانی که مسائل قومی را ابزاری برای رسیدن به قدرت قرار داده‌اند، نتیجه قابل قبولی نه برای منافع شخصی و نه منافع ملی کسب نخواهند کرد. نامزدهایی که بیشترین تبلیغات قومی را داشتند، همیشه کمترین رأی را آوردند. در سال ۸۴ آقای معین روی مسائل مذهبی شیعه و سنی برای جذب اهل سنت ایران تمرکز کرد و نتایج خوبی به دست نیاورد. آقای مهر علیزاده، آقای کروبی و در سال ۹۲ آقای رضایی از این رویکرد برای جذب آرای اقلیت‌ها پیروی کردند که هیچ‌کدام نتوانستد به اهداف سیاسی خود برسند. آن‌ها به گمان این‌که این عرصه سرشار از منابع رأی هست، به سیاستی ابزاری که جنبه فرصت‌طلبانه، غیراخلاقی و غیر ملی داشت روی آوردن و شکست خوردن.

نمونه‌های در فراسوی مرزها هم حاکی از نافرجام بودن چنین سیاست‌های غیر مدبرانه‌ای دارد. قدرت‌طلبان شبه‌قاره هند با همین نگاه و رویکرد ابزاری به مسائل قومی نقش زیادی در تجزیه پاکستان از هند داشتند. طرح هویت‌های قومی در جوامع امروز در بسیاری موارد ساخته قدرت‌طلبانی است که برای کسب قدرت از آن استفاده می‌کنند؛ ذبح هویت ایرانی با شعار حمایت از گویش‌های محلی به‌پای کسب قدرت سیاسی. البته  در ایران به‌طور خاص علت این قضیه بیشتر درک نادرست از مسائل قومی و ملی است.

در کلاس‌هایی که در سال‌های گذشته به‌صورت داوطلبانه در بعضی دانشگاه‌ها از سوی محافل قوم‌گرا برگزار می‌شد، کمترین  بحث آموزش زبان در میان نبود و بیشتر به ادبیات نفرت و فحاشی نسبت به هم‌میهنان و به‌ویژه به‌اصطلاح قوم فارس آموخته می‌شد. درنهایت چه چیز باید در این کلاس‌ها تدریس شود؟ مفاد درسی واقعاً چه خواهد بود؟ قطعاً هویت ‌زدایی ایرانی از اقوام و آموزش مسائل ضد ایرانی و تاریخ‌سازی قومی که در مطبوعات محلی شاهد آن بوده‌ایم، در صدر این برنامه‌ها قرار خواهد گرفت و هویت قومی مستقل از هویت ملی، محصول تاریخ‌سازی قومی خواهد بود.

در کشورهای توسعه‌یافته وقتی بخواهند سیاست را اجرا کنند در آغاز کلی مطالعه می‌کنند، سناریوسازی می‌کنند و بعد از مدت‌ها مطالعه، آن را به‌طور محدود و موقت و آزمایشی اجرا می‌کنند. حال با به آزمون گذاشتن اجرای حداقل ۷۰ درصدی اصل ۱۵ در سال‌های گذشته، چه تجربه و نتیجه‌ای خواهیم گرفت؟ چرا این بخش اجراشده کاربرد زبان‌های محلی در رسانه‌ها و مطبوعات را به آزمون نمی‌گیریم تا ببینیم آیا این سیاست امنیت ملی را تقویت کرده است یا خیر؟ آیا همگرایی را تقویت کرده یا به سمت‌وسوی واگرایی پیش رفته است؟

وجود نابرابری‌ها در مسائل قومی و مناطق پیرامونی کشور ما امری انکارناپذیر است. ولی اسرار بر ترویج آموزش زبان‌های قومی در مدارس توسط سیاست‌گذاران، راه‌حل این تبعیض نخواهد بود. اگر هدف نخبگان سیاسی حمایت از اقلیت‌های قومی می‌باشد و نه کسب رأی، باید به مسائل این حوزه به‌صورت ریشه‌ای بپردازند. خواست اقشار گوناگون به‌خصوص اقلیت‌های قومی و مناطق پیرامونی بیش از آن‌که تدریس گویش‌های محلی باشد، آزادی و امکان دسترسی به قدرت بر اساس اصل چرخش نخبگان و شایسته‌سالاری، عدالت و برابری اجتماعی و اقتصادی و دسترسی برابر همه به امتیازات و فرصت‌های عمومی، توزیع عادلانه ثروت میان مناطق گوناگون کشور و برابری اقلیت‌ها در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی در سراسر کشور است.این‌ها مواردی هستند که هم به اتحاد و یکپارچگی ملت ایران و هم احقاق حقوق مناطق پیرامونی را برآورده خواهد کرد.سیاست‌گذاران به‌جای اعتراض به نابرابری و بی‌عدالتی اجتماعی و حمایت از شایسته‌سالاری و امکان دسترسی فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی برای همه اقشار و اقوام و  توزیع عادلانه ثروت، گوی سبقت را درراه وعده دادن برای تدریس زبان‌های محلی از یکدیگر می‌ربایند. طرحی فرصت‌طلبانه که در صورت تداوم  اجرای آن می‌تواند به یک فتنه بزرگ در کشور منتج می‌شود.

 دفاع از اتحاد و همبستگی ملی، دلیل تعصب ملی نیست. همبستگی با امنیت، رفاه و ثبات جامعه ارتباط مستقیم دارد. منافع ایران در این است که به‌عنوان یک ملت تقویت شود و مانند یک خانواده واحد تمام ثروت و منابع را به‌صورت برابر توزیع کند و درعین‌حال از هویت خود دفاع کند. بحث‌های محلی‌ گرایی و فدرالیسم و تدریس شتاب‌زده و نسنجیده زبان‌های محلی نوعی فرافکنی مشکلات مذکور است که به زیان هویت و همبستگی ملی و بیش از همه نیز به زیان اقوام ایرانی خواهد بود. نتیجه چنین نگرشی، چیزی جز درهم‌ریختگی، بی‌ثباتی و ازهم‌گسیختگی کشور به‌عنوان یک موجودیت سیاسی و گسترش کشمکش اجتماعی میان اقشار و مناطق گوناگون کشور نیست. بنابراین هویت ملی را می‌توان بنیان امنیت ملی دانست؛ به‌طوری‌که تمامی برنامه‌های کشور حتی اگر به‌درستی هم تدوین شود، بدون وجود «هویت ملی» ناکام می‌ماند. لذا خارج کردن زبان پارسی از هسته سخت هویت ایرانی، که موجب یکپارچه‌سازی و جلوگیری از افتراق در جامعه شده است، می‌تواند خسارات جبران‌ناپذیری بر فرهنگ، هویت و منافع واقعی ملی و تمامیت ارضی کشور وارد  کند و کشور را در بسیج منابع معنوی ناتوان کند. رسانه‌ها و سیاست‌مداران که برنامه‌ریزان هویت ملی هستند، نه‌تنها هویت ملی ما را تقویت نکرده‌اند بلکه باسیاست‌های نادرست در دستگاه آموزش، همبستگی ملی را کاهش و به مخاطره انداخته‌اند. تأکید بر هویت‌های قومی باعث بیگانگى بخش‌هایى از نسل جوان ایرانى با هویت ملی که مهم‌ترین عنصر یکپارچگی کشور است، خواهد شد و رشد گرایش‌های هویت‌های اجتماعی باعث شکل‌گیری هویت‌هاى قومى‌ فرو ملی و مخالفت با وحدت ملى ایران مى‌شود. افراط‌گرایی قومی محصول چنین نگرش و اقداماتی است . بنابراین تبدیل کردن زبان به ابزار قدرت سیاسی و ابزار هویت‌سازی که در سال‌های اخیر به بهانه اجرای اصل ۱۵ قانون اساسی شکل‌گرفته است، درنهایت کشمکش‌های قومی و گاه خونین به بار می‌آورد و انسجام و وحدت ملی ایران را به مخاطره می‌افکند.

در این‌که زبان‌ها و گویش‌های محلی همه ارزشمند و بخشی از منابع و هویت ملی ما هستند و باید از آن‌ها پاسداری کرد جای هیچ شک و بحثی نیست، اما نه به شیوه‌ای که برای کشور بحران‌آفرین شود و زبان ملی را تضعیف کند. باید در عین نگهداری از زبان‌ها و لهجه‌های محلی ایران در چارچوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، از ظرفیت و اصالت آن‌ها به‌عنوان زبان‌ها و لهجه‌های اصیل ایرانی برای تقویت زبان ملی در برابر چالش‌های برآمده از هجوم واژگان بیگانه مدرن بهره‌گیری کرد.

image_print

همچنین

زبان ارزشمند اقوام ایرانی را از چنگال قوم گرایان نجات دهیم

افشین جعفرزاده شکی نیست که هیچ فرد منصفی که به ایران و داشته های فرهنگی …