۲۷ آبان ۱۳۹۸
خانه / تیتر / “بازی” تراکتورسازی

“بازی” تراکتورسازی

درگیری طرفداران ستاره سرخ بلگراد و طرفداران دینامو زاگرب سال ها روی سکو جریان داشت و دوربین های تلویزیونی بارها آن را به صورت زنده پخش کرده بودند. نشریه رد استار ریوویو در ۱۹۹۲ طی گزارشی در مورد جنگ صرب ها و کروات ها نوشت :“ شجاعان ستاره سرخی پرچم هایشان را روی سکوها گذاشته , تفنگ هایشان را برداشتند و به جبهه رفتند.

کروات های طرفدار دینامو زاگراب نیز جوخه های مقاومتی سامان بخشیدند تا در خیابان و میادین شهرهای کرواسی برابر حملات صرب ها مقاومت کنند. طرفداران دیناموزاگرب در زمره اولین کسانی بودند که خود را به مراکز نظامی معرفی کردند, لباس ارتشی پوشیدند و اسلحه به کمر بستند.

کشش های دیرپای ناسیونالیستی قوم های مختلف یوگسلاوی که تا دیروز فقط در میادین فوتبال ابراز می شد, زبانه های جنگ را شعله ورتر ساخت و حداقل در ابتدای جنگ بسیار تعیین کننده بود. فوتبال دلیل جنگ نبود اما پیش درآمدی برای کینه توزی بعدی به شمار می رفت. پیشتر هم فوتبال تضاد بین قوم های مختلف در یوگسلاوی را عیان می ساخت فقط کسی آن را جدی نگرفته بود.

روزی روزگاری فوتبال- حمید رضا صدر

 

* ساده سازی روایت ها:

فلسفه های سیاسی یا اجتماعی که از سوی فیلسوفان سیاسی یا روشنفکران و نخبگان ایجاد و پردازش می شوند معمولاً در سطح توده به سختی رواج پیدا می یابند. یکی از علل آن ادبیات تخصصی و غلیظ این دیدگاه است که دریافت و درک درست آن نیازمند پیش زمینه های مطالعاتی و فکری است از طرف دیگر نخبگان نمی توانند بدون همراهی توده جریان خود را پیش ببرند و در جامعه جا بیاندازند. از همین رو نیازمند ارائه ی روایتی ساده سازی شده از اندیشه های خود هستند. در غرب برای پیش بردن این منظور از زمینه هایی استفاده می شود که مورد علاقه توده مردم باشد و مردم بتوانند راحت با آن ارتباط برقرار سازند. برای مثال فلسفه ساتانیسم به همراه نوع خاصی از موسیقی ارائه می شود و به راحتی با اقبال میلیونی روبرو می گردد. موسیقی، ورزش، سینما و امثال آن آسان و زودتر فاصله را در می نوردند و با همه گروه های سنی ارتباط برقرار می کنند.

در کاتالان استفاده گروه‌های جدایی‌خواه از تیم فوتبال بارسلون باعث می‌شود تا میلیون ها هوادار با همان تعصبی که از تیم خود دفاع می‌کنند از ایده کاتالان مستقل نیز به دفاع برخیزند همین تجربه در یوگسلاوی‌سابق نیز در میان تیم های کرواتی و صربی دیده شد.

به نظر می رسد در سه سال گذشته کشور ما در حال پیمودن مراحل اولیه چنین تجربه ای است. عصبیت های قومی معدودی که قبلاً در میان عده ای تجزیه طلب طرفدار پان ترکیسم دیده می شد، امروز در قالب فوتبال و بحث تراکتورسازی در تیراژ بیشتری بازتولید می شود. هر چند برخی معتقدند که این موضوع هیجانی، آنی زودگذر و موقتی است ولی اراده کسانی هم که بر اساس قومیت گرایی چنین برنامه ای را پیش می برند و یا برای اهداف سیاسی به پیشبرد آن کمک می کنند در این خصوص تاثیرگذار است.

بازی‌های تراکتورسازی امن‌ترین و بهترین مأمن برای فعالیت جدی نیروهای واگراست. در این بازی‌ها گروه‌های قوم‌‌گرا با جمعیتی نزدیک به ۷۰ هزار نفر روبرو هستند. گروه‌های قوم‌گرا با حضور در لابه‌لای این جمعیت به‌صورت ناشناس فرصت بی‌سابقه‌ای کسب می‌نمایند تا بتوانند گفتمان‌ها، شعارها و اهداف خود را در قالب شعارهای موزون به مردم تزریق نمایند و ”ذهن ناخودآگاه“ آنان را زیر تسلط برند. اکثریت قریب به اتفاق این شعارها، نه تنها شعارهای ورزشی (در قالب گزاره های احساسی) در راستای روحیه‌‌دهی به تیم خودی نیست بلکه شعارهایی توام با ”بار معرفتی“ است که اگر در ذهن گوینده به ”باورداشت“ تبدیل گردد و یا دنبال شود از او یک شخص قوم‌گرا خواهد ساخت.

گروه های جدایی طلب که برش کمتری در میان توده دارند و همین امر مانع تبدیل حرکت قومی شان به جنبش یا نهضت است سعی می کنند از طریق حضور در جمعیت انبوهی از مردم گفتار سیاسی خود را به شکل ساده تر این بار در ساحت ورزش و بحث های حاشیه ی آن بازتولید نمایند. گویی هر توپی که وارد دروازه می شود به مثابه تیری است که در قلب ”دشمن“ غایب الوجود و لامکانی به نام شونیسم وارد می شود و هر باخت، ستمی است که از سوی آن بار دیگر تحمیل می شود و تحقیر و سرکوب را تمثیل می کند. ادعای عدم بی طرفی داور در این فضا به همان میزان اعتبار دارد که ادعاهای بی مثال افسانه گون ”ستمدیدگی ملی“ .

صحنه گردانان این بخش از ”بازی تراکتوری سازی“ تجربه های مهمی از اسپانیا را در اختیار دارند. این تیم برای عناصر تجزیه طلب که امیدی به فعالیت در جامعه و اقبال از سوی مردم آذربایجان نداشتند، به مثابه یک مائده آسمانی بود که امکان مناسبی برای تالیف بسیج قومی(۱) فراهم می آورد.

به نظر می رسد امروز ترکیبی از سیاست های فاجعه بار داخلی و خارجی ”بازی تراکتور سازی“ را جهت نیل به اهدافی ”متفاوت“ اما با نتایج خسران بار پیش می برد. تغییر اولویت ها و دغدغه ها،استفاده های پوپولیستی از آرای توده های طرفدار این تیم در زمان انتخابات، پیشبرد واگرایی قومی از طریق ورزش، برداشتن فاصله های عالم کسل کننده سیاست برای توده با واسطه ای پدیده ی هیجان انگیز به نام فوتبال و… از فواید این بازی است که هر نهاد داخلی و خارجی و هر طیف سیاسی ممکن است فراخور نیازهای خود بدان متوسل شود.

نباید فراموش کرد، هنگامی که در بخشی از جامعه تحصیل نکرده یا شناور هیجان فوتبال با روان گردان پان ترکیسم آمیخته شود افت شدید بینش و آگاهی فردی و سیاسی را باعث می شود، طبیعتاً حکومت کردن و اعمال سیاست های مختلف بر چنین دسته آماری آسان تر خواهد بود. البته روح این یادداشت سعی دارد از ذهنیت توطئه انگارانه و طرحی از پیش تعیین شده دوری کند ولی نمی توان انکار کرد که وضعیتی که توصیف شد دستکم پس از شکل گیری برای یک سیستم بسته فریبنده و مطلوب است.

ناسیونالیسم قومی متضمن نوعی از احساسات و طبیعتاً دور شدن از منطق است. در چنین فضای ذهنی، خردورزی به کناری گذاشته خواهد شد و احساسات و عواطف کور جای آن را خواهد گرفت. در حال حاضر ”بازی تراکتور سازی“ تلاش می کند به منافع فروملی خصلتی حیاتی، ملی و سرنوشت ساز ببخشد که انتخاب گزینه ای جز آن مستوجب سرزنش است و تا حد خیانت بالا برده می شود. برای نمونه علی دایی و کریم باقری دو فوتبالیست محبوب آذری صرفاً به خاطر این که ترجیحی جز آن چه طرفداران افراطی تراکتوز سازی دارند شایسته بدترین توهین و تحقیرها در فضای استادیوم هستند.

در این فضای ذهنی مفهوم ترک بودن به منزله امر قدسی ارائه می شود که در هر  انتخابی حتی فوتبال باید رعایت شود. با چنین دریافتی از موضوع است که می توان فهمید چرا تعلقات هزاران ساله با جامعه ایران برای طرفداران افراطی تیم پانترکیست ها می تواند رنگ ببازد و تبدیل به تمایز شود. هنگامی که ”ترک بودن“ یا ”تصور ترک بودن“ تبدیل به امری قدسی گردد، در این صورت حتی آذربایجان و دلبستگی به آن نیز در اولویت نیست، بلکه منافع و ارزش های یک جامعه خیالیِ(۲) تجربه نشده و ذهنی، به نام جهان ترک در اولویت است. پس یک پان ترکیست که مدعی دفاع از آذربایجان نیز هست، می تواند به سادگی کشتارهای وسیع ترکان عثمانی در تبریز، ماکو و خوی را به فراموشی سپرده و آن را نه به عنوان ستمی تاریخی بر آذربایجان از سوی ترکان، بلکه حادثه ای که نباید از آن سخن گفت بفهمد. براساس این فرآیند ناخودآگاه است که حمل پرچم ترکیه در ورزشگاه به سادگی از سوی مدعیان آذربایجان امکان پذیر می شود و بروز فاجعه و ستم نه به ترکان بلکه به هم میهنان و یا دست‌کم پدیده ای به نام شونیسم نسبت داده می شود.

قومیت گرایی پان ترکی در صدد ادغام خود در جهان ترک و نمودار تمام عیارش یعنی ترکیه است. آذربایجان گرایی (اعم از منافع ناحیه ای، ارزش ها و فرهنگهای محلی، زبان آذربایجانی، رویدادها و ستم ها و ناسزاها) تنها تا جایی اهمیت دارد که بتواند نقش غیریت سازانه در برابر هویت ایرانی ایفاء کند. جز این از نظر پان ترکیسم آذربایجان می‌بایست در ترکیه و جامعه آن حل و روند ادغام(۳) و حتی آسمیلاسیون را طی نماید.

مصدر هویت‌یابی که این نظرگاه‌ها پیش رو قرار می‌دهند به همان اندازه که نامتعارف و غیر مردمی است مخرب توسعه و دموکراسی خواهی هم محسوب می شود. دستکاری در احساس تعلق و وفاداری افراد نسبت به دولت-ملتی که با آن پیوند عمیق تاریخی و فرهنگی دارند و دعوت به سرنوشتی نامعلوم که انجامی جز حس ”آوارگی“ ندارد، سبب تلاشی ِ پیوندهای معقول و همبستگی سازی می‌شود که یک جامعه رو به رشد نیازمند آن است.

بهره سخن:

بسیار ساده‌انگارانه است اگر بپنداریم حادثه ای که در بطن یک تیم ورزشی رخ می دهد بنابر صورت آن غیر سیاسی است و شایسته جدی گرفته شدن نیست. در فضای موجود سیاسی، زمینه ای بهتر از یک تیم ورزشی پر طرفدار برای کسانی که برش و نفوذی در جو سیاسی ندارند نمی توان تصور کرد. به ویژه اگر تجربه هایی چون بارسلون و کاتالان را داشته باشیم که بسیاری از جنبه های ظرفیت انتقال و تقلید را دارد. ایجاد یک پیاده نظام تابع، که در فرصت مقتضی برخی از آن ها می توانند به عنوان سربازان خط آتش در خیابان ها ایفای نقش کنند و هم چنین بازتولید فاشیسم قومی در قالب گزاره های احساسی ورزشی- قومی فرصت مناسبی برای دست اندرکاران و صحنه گردانان چنین بازی هایی است.

اما در تحلیل کلی توانایی فروش این ”محصول“ در میان مدت به جامعه،که طبق الگوی جهانی اش مقرر است ”ملت“ نامیده شود و از افسانه اجداد مشترک و تاریخ مستقل پیروی می کند، تابع متغییرهای دیگر است. مسائلی همچون دموکراسی داخلی و میزان امید به آینده، روند توسعه اقتصادی و سیاسی، نقش نهادهای مدنی در حفظ و تقویت هویت ملی، نقش نهاد دولت به عنوان یک کیان سیاسی که ”وظیفه“ حفظ همبستگی برایش مفروض دانسته می شود، نقش آفرینی نخبگان و مهم تر از همه حس میهن دوستی مردم آذربایجان از اهم این متغییرها است. دراین جا تاکید بر حس ملی مردم آذری بر اساس یک تجربه تاریخی است. آذربایجان در طول تاریخ معاصر کانون ناسیونالیسم ایران بود و بخش زیادی از ناسیونالیست های تاثیرگذار از این مردم بوده اند.

ریچارد کاتم در مقاله ای می نویسد: ” در ایران از بدو آغاز فرایند دگرگونی‌های سریع، آذربایجانی‌ها یعنی بزرگترین و مهم‌ترین جماعت قومی اقلیت کشور، تعلق شدیدی نسبت به جامعه ملی ایران نشان داده‌اند. با روی آوردن بخش روزافزونی از اهالی ترک زبان کشور به صحنه سیاسی، این گروه نیز تقریباً همانند هموطنان فارسی زبان خود رفتار کردند. روی آوردن بخش روزافزونی از اهالی ترک زبان کشور به صحنه سیاسی، این گروه نیز تقریباً همانند هموطنان فارسی زبان خود رفتار کردند. تبریز که بعد از تهران مقام دوم را داشت، به کانون ناسیونالیسم ایرانی تبدیل شد“(۴)

در تحلیلی مشابه تورج اتابکی در نتیجه گیری از کوشش های ملی ایرانیان آذری مقیم قفقاز در دفاع از منافع ملی ایران در قبال تلاش های عثمانی می نویسد: ”نکته مهم آن بود که در یک جامعه چند قومی مانند ایران یک اقلیت آذربایجانی که در خارج از ایران ولی در حوزه قلمرو زبانی اش می زیست، پیش از آن که به ناسیونالیسم قومی خودش بپردازد به ایجاد یک میهن پرستی دولتمدارانه و ناسیونالیسم قلمرویی [سرزمینی/مدنی] میدان می دهد و بدین گونه وفاداری سیاسی و حس تعلق شان به یک هموندی سیاسی ایجاد شده را بر هر گونه اشکال دیگر وفاداری – بالاخص وفاداری قومی آن ها- پیشی می‌گیرد.“۵

۱٫ ethnic mobilization

۲٫ Imagined Communite

۳٫ integration

۴٫ ریچارد کاتم، مصدق، نفت و ناسیونالیسم ایرانی، جیمز بیل و ویلیانم رلوئیس، ترجمه کاوه بیات و عبدالرضا هوشنگ مهدی، ص۴۹

۵٫ تورج اتابکی، آذربایجان و ناسیونالیسم ایرانی، فصل نامه گفتگو، شماره ۳۳ ، خرداد ۱۳۸۱

image_print

همچنین

اجرای طرح آموزش زبان ترکی‌ – آذری در برخی مدارس آذربایجان شرقی از مهرماه

آموزش و پرورش آذربایجان شرقی قصد دارد طرح آموزش زبان ترکی_آذری را در برخی مدارس …