۱۹ فروردین ۱۳۹۹
خانه / ادبیات / نظامی گنجوی میراث دار فردوسی

نظامی گنجوی میراث دار فردوسی

این نوشتار صرفاً سر آن دارد که ”نظامی“ را آنگونه که در آثارش متبلور شده نشان بدهد و نه آنگونه که اغراض سیاسی مایلند. بهتر است بگوییم باید تاریخ و ادبیات را از دعواهای سیاسی بیرون گذاشت. اگر کسانی مطالبه سیاسی دارند بهتر است آن را با ابزارها و راه های سیاسی پی بگیرند و برای تحقق آن دست به دستکاری تاریخ نزنند و دل خوش به این نباشند که موضع گیری در برابر تاریخ و فرهنگ ایران می تواند راه آنان را جهت قانع کردن شهروندان ایرانی برای گسستن از تاریخ و فرهنگشان هموار نماید.

——————————————————————

ترکی صفت بهای ما نیست        ترکانه سخن سزای ما نیست

آن کز نسبِ بلند زاید             او را سخنِ بلند، شاید

                    نظامی گنجوی

بهرام حسین‏ زاده: جمال الدین ابو محمد الیاس نظامی گنجه ای از اساتید بزرگ در داستان سرایی و از سرآمدان شعر و ادب پارسی ایران زمین محسوب می شود. نسب او به روستای تاد در تفرش می رسد اما در گنجه زاده شد و به نظامی گنجوی شهره گردید. نظامی با اتابکان آذربایجان و پادشاهان محلی شروان در ارتباط بوده است و در منظومه های خود به آنان اشاره می کند. وی علاوه بر پنج گنج یا خمسه ( مخزن الاسرار – خسرو و شیرین – لیلی و مجنون – هفت پیکر – اسکندر نامه ) دیوانی از قصیده ها و غزلها دارد که اکنون تنها بخشی از آن باقی مانده است. با اینکه حماسه سرایی و شعر پارسی پیش از او پایه گذاری شده بود ولی پس از فردوسی، نظامی توانست این سبک را به حد اعلایی برساند و ستونهای ادبیات پارسی را مستحکم نماید. وی در انتخاب الفاظ، اختراع معانی، تشبیهات، توصیف حال بزرگان در تاریخ ایران کم نظیر است. آرامگاه وی در شهر گنجه است. وی در سال ۶۱۴ هجری به درود حیات گفت. نظامی حکیمی بزرگ و فرزانه از دیار ایران زمین بود. امروزه برخی قوم گرایان که خود را جدای از مردمان نیک سرشت آذربایجان می دانند در تلاش های کودکانه ای هستند که این شخصیت برجسته ایرانی را ترکی که به اجبار به فارسی شعر گفته است معرفی کنند . ولی کاری بس بیهوده است که راه به جایی نخواهند برد.

نظامی در ستایش کشورش ایران چنین می سراید :

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران دلِ زمین باشد دل ز تن به بود، یقین باشد

و یا:

میانگیز فتنه میافروز کین    خرابی میاور در ایران زمین

تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج    مکن ناسپاسی در آن مال و گنج

نظامی در منظومه خسرو و شیرین نیز مرزهای ایران را یاد می کند:

شکارستان او آبخازا و دربند شبیخونش به خوارزم و سمرقند

تجزیه‏ طلبی و نظامی گنجوی

از زمانی که اردوگاه سوسیالیستی فرو ریخت، افراد بسیاری که سابقاً هوادار آن تئوری بودند، از راهِ پیشین دست شسته و راه قوم گرایی افراطی را در پیش گرفتند. به یکباره موضوعی به نام ”ستم ملی فارس“ آفریده شد و جاعلین و دروغگویان فراوانی برای مقاصد خویش به دست بردن و تقلب در ادبیات و تاریخ ایران پرداختند.

برای هر هدف سیاسی لازم است که تئوری مورد نیاز این امر نیز به وجود آید، در راستای تمایلات قوم گرایانه نیز، باید تاریخ و ادبیاتی همسو نیز خلق گردد. بر همین اساس این عده تلاش نموده اند تا مشاهیر و مفاخر فرهنگی آذربایجان را حتی پیش از ورود ترکان به آذربایجان ترک معرفی کنند. خلاصه تا آنجا پیش می‏روند که شاعرانی مانند ”نظامی گنجوی“ را ترک اعلام می‏کنند. ”حسین محمدزاده صدیق“ در مقدمه ی ”دیوان لغات الترک محمود کاشغری“ از قول نظامی بیتی را نقل می‏کند:

پدر بر پدر مر مرا ترک بود به فرزانگی هر یکی گرگ بود

و نشانی و نام اثری که این بیت از آن نقل شده را نمی‏دهد. پس از جستجوی فراوان در آثار نظامی و نیافتن این بیت در میان آثار منتشر شده‍ ی او؛ دوستی که تماسی با آقای محمدزاده صدیق داشت از وی در باره‍ ی منبع این بیت سوال کرد که ایشان در پاسخ فرمودند: این بیت را خانمی در یکی از نسخ خطی کتابخانه‏ ای از کتابخانه‏ های ترکیه دیده‏ است.و به همین دلیل در آثار چاپ‏ شده نمی‏توان آن را یافت؛ به این می‏گویند سنگ‏قلاب کردنِ ادبی! البته هدف روشن است که به افسانه های گرگ خاکستری نزد ترکان بازمی گردد. چه راهِ دیگری برای دریافتِ صحت و سقمِ انتساب این بیت به نظامی باقی می‏ماند بجز رجوع به خود این بیت:

۱که مثلا باید جستجو کرد و دید آیا در جای دیگری از آثار نظامی نیز به این موضوع ترک بودن پدرش اشاره کرده است؟

نتیجه‍ ی جستجو منفی‏ است. در هیج جای دیگری از آثار نظامی به این موضوع که پدر و پدرانش ترک بوده‏ اند اشاره‏ ای نشده است.

۲ آیا مثلاً از ترکیبات ”پدر بر پدر“ یا ”مر مرا“ در آثار نظامی استفاده شده است؟ باز هم پاسخ کاملاً منفی‏ است. هیچکدام ازین دو ترکیب را در آثار نظامی نمی‏توان یافت. حتی واژه ی ”مر“ که در ادبیات کلاسیک ما کاربرد فراوانی دارد در آثار نظامی تنها در یک مورد بکار رفته است در کتاب خسرو و شیرین؛ بخشِ ”طلب کردن طغرل شاه، حکیم نظامی را:

فرو خواندم مر آن فرمان به فرهنگ     کلیدم ز آهن آمد، آهن از سنگ

و ترکیب ”پدر بر پدر“ نیز اگر چه در اثری مانند شاهنامه پر کاربرد است:

پدر بر پدر شاه ایران تویی گزین سواران و شیران تویی

اما در نزد نظامی کاربردی نداشته است.

٣ تحسینِ پدران، با اطلاق عنوان ”فرزانگی“ امری کاملاً بجاست. اما تشبیه فرزانه و گرگ به هم؟ یعنی گرگ را فرزانه دانستن، عمل بیهوده ‏ایست. حکیم نظامی در تمام مواردی که از کلمه‍ ی ”گرگ“ استفاده کرده است ازین حیوان به بدی نام برده است. مثلا او را نه تنها فرزانه نمی‏داند بلکه کودن فرض می‏کند:

از آن بر گرگ روبه راست شاهی        که روبه دام بیند گرگ ماهی

یا: روباه ز گرگ بهره زان برد      کین رای بزرگ دارد آن خرد

یا: مردمانی بدند و بد گهرند      یوسفانی ز گرگ و سگ بترند

یا: پیامت بزرگست و نامت بزرگ      نهفته مکن شیر در چرم گرگ

اینها شمه‏ ای از صفات گرگ از نظر حکیم نظامی است. حالا آیا منطقی به نظر می‏رسد که کسی پدرانش را به چنین موجود بد و کودنی تشبیه کند؟

نظامی و ترکان

نظامی برخی از آثار خود را به خواست شروان شاه می سراید. شروان‏شاه که فردی فرزانه و ادب‏ دوست است و دلبسته‍ ی زبان و ادب فارسی. نظامی در ابتدای ”لیلی و مجنون“ در توضیح چگونگی سرایش این اثر می گوید که این کار بنا به تقاضای ”شروانشاه“ صورت گرفته است:

خاصه ملکی چو شاه‏ شروان شروان که چه شهریار ایران

شروان شاه در مورد خود به نظامی می‏گوید:

دانی که من آن سخن شناسم کابیات نو از کهن شناسم

نظامی که شدیداً تحت تأثیر فردوسی‏ بزرگ است، خود را وارث او می‏شمارد در شرفنامه می‏آورد:

سخنگوی پیشینه دانای طوس که آراست روی سخن چون عروس

در آن نامه کان گوهر سفته راند بسی گفتنی‏ های ناگفته ماند

ناگفته‏ هایی را فردوسی نگفت تا نظامی که وارث اوست آن ناگفته ‏ها را بر زبان بیاورد. در اقبال نامه خطاب به شاه می‏گوید که مبادا آنچنان که سلطان محمود در حق فردوسی ناسزاوار رفتار کرد تو هم با من چنین کنی:

ز کاس نظامی یکی طاس می خوری هم به آیین کاووس کی

ستامی بدان طاس طوسی نواز حق شاهنامه ز محمود باز

دو وارث شمار از دو کان کهن تو را در سخا و مرا در سخن

و این داستان سلطان محمود و فردوسی آنچنان در نظر شروانشاه زننده می‏آمد که در هنگام سفارش به سرودن ”لیلی و مجنون“ به نظامی اطمینان می‏دهد که او کسی از قبیل سلطان محمود با وفای ترکانه ‏اش نیست و رفتاری همانند او نخواهد داشت:

ترکی صفت بهای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست

آن کز نسبِ بلند زاید او را سخنِ بلند، شاید

نظامی مرز سرزمین‏های ترکان را در آثار خویش به روشنی بیان می‏کند. هنگامی که خاقان چین به جنگ بهرام گور می‏آید و سپس شکست خورده و تا مرزهای دو کشور عقب می‏نشیند:

لشکر ترک را ز دشنه تیز تا به جیحون رسید گرد گریز

و از جانب شمال نیز:

ز کوه خزر تا به دریای چین همه ترک بر ترک بینم زمین

و اسکندر ( قهرمان بزرگ مورد ستایش نظامی‏)هنگامی که به نبرد با روس‏ها می‏پردازد از نیروی ترک‏هایی که از او شکست خورده اند استفاده می‏کند (شرف‏نامه):

اگر چه نشد ترک با روم خویش هم از رومشان کینه با روس بیش

به پیکان ترکان این مرحله توان ریخت بر پای روس آبله

بسا زهر کو در تن آرد شکست به زهری دگر بایدش باز بست

سگالنده‍ی کاردان وقت کار ز دشمن به دشمن شود رستگار

وی ترکان را به روشنی جزو دشمنان می‏شمارد و آنان را زهری می‏داند که با آن باید به مقابله با زهر روس پرداخت، دشمنی که به وسیله ی او می‏توان از شر دشمن دیگری یعنی روس ها خلاص شد. او به سروده‏ های خود به زبان فارسی مغرور است و آنها را چون نوری می‏داند که تنگ‏ چشمی را از ترکانِ غالب برگرفته است و ایشان را به رفتاری بزرگ منشانه کشانده است (خسرو و شیرین):

ز بس کاورده ‏ام در چشم‏ها نور       ز ترکان تنگ‏ چشمی کرده ‏ام دور

در جایی دیگر زبان فارسی را ”دُر دری“ می‏نامد (خسرو و شیرین):

سخن‏ پیمای فرهنگی چنین گفت    به وقت آنکه دّره ای دری سفت

یا در شرف‏نامه:

چو در من گرفت آن نصیحت‏گری        زبان برگشادم به دُر دری

یا در شرفنامه:

نظامی که نظم دری کار اوست    دری نظم کردن سزاوار اوست

ولی در باره ‍ی زبان ترکی حتی یک سخن مهرآمیز بکار نمی‏برد. او نه‏ تنها شیفته ی زبان فارسی و ایران معاصرش است که حتی به ایران باستان و زبان پهلوی نیز دلبستگی دارد، عموم داستانهایش در فضای ایران پیش از اسلام رقم می‏خورد. اسکندر با تمام بزرگی‏ اش، ادامه دهنده ی شاهان کیانی‏ست (شرفنامه):

سکندر که شاه جهان‏گرد بود به کار سفر توشه‏ پرورد بود

به هر تختگاهی که بنهاد پی نگهداشت آیین شاهان کی

خردنامه ‏ها را ز لفظ دری به یونان زبان کرد کسوت‏گری

در حال و هوای ایران باستان و ”دهقانان“ آن دوران است. (لیلی و مجنون):

دهقان فصیحِ پارسی‏ زاد از حال عرب چنین کند یاد

در ستایش از همین ایران کهن (خسرو و شیرین):

چنین گفت آن سخنگوی کهن‏ زاد که بودش داستان‏های کهن یاد

کهن‏کاران سخن پاکیزه گفتند سخن بگذار مروارید سفتند

سخن‏های کهن زالی مطراست وگر زال زر است انگار عنقاست

یا در شرفنامه:

درین فصل فرخ ز نو تا کهن ز تاریخ دهقان سرایم سخن

نظامی در ستایش آیین کهن چنان تند می‏رفت که حتی مورد اعتراض دوستان نزدیکش واقع می‏شد که تو که مسلمانی چرا چیزی در باره ی توحید نمی‏سرایی(خسرو و شیرین):

یگانه دوستی بودم خدایی به صد دل کرده با جان آشنایی

درآمد سر گرفته سر گرفته عتابی سخت با من درگرفته:

پس از پنجاه چله در چهل سال مزن پنجه درین حرف ورق مال

چرا چون گنج قارون خاک بهری نه استاد سخن‏گویانِ دهری؟

درِ توحید زن کاوازه داری چرا رسم مغان را تازه داری

**- هفت هشت سال پیش، طی بحثی با یکی از همین انترناسیونالیست‏های سابق و شوینیست‏های فعلی، او مدعی شد که نظامی نه تنها ترک است که حتی دیوان غزلیاتی به ترکی نیز دارد. من که چنین چیزی را ندیده بودم و باور نداشتم، اما در مقام پرس‏و‏جو، به استاد زنده‏ یاد، ذبیح‏الله صفا که در آنموقع ساکن شهر کیل در شمال آلمان بود تلفن کردم و در این‏باره از او پرسیدم، وی به محکمی جواب داد که نظامی حتی یک بیت ترکی ندارد، چه برسد به غزل و دیوان. آن مدعی پس از چند روز کتابی آورد که بر رویش نوشته شده بود:“نظامی‏نین تورکی غزللری“ چاپ باکو بود. پس از یکه خوردنِ اولیه، هنگامی که به فهرست پایان کتاب مراجعه کردیم در مقابل هر غزل مترجم ترک‏زبان آن اثر نیز معرفی شده بود، سراپای کتاب ترجمه غزلیاتی بود از نظامی به زبان ترکی!

——————————————————————————

*** البته دیوان ترکی دیگری نیز به نام نظامی در باکو منتشر شده که محمدعلی کریمزاده تبریزی در مقاله: دیوان ترکی نظامی گنجوی، ایرانشناسی، سال هفدهم، شماره-ی سوم، ۱۳۸۴ به بررسی آن پرداخته و عدم تعلق آن به نظامی گنجوی را نشان داده است.(نشریه وطن یولی)

(این نوشته از بهرام حسین زاده است که با تلخیص و تصرف وطن یولی منتشر شده است؛ نام مقاله نیز از وطن یولی است)

 

image_print

همچنین

در نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» مطرح شد؛

نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸ با …