۷ اسفند ۱۳۹۸
خانه / تاریخ / سابقه تاریخی طمع روسها به قفقاز

سابقه تاریخی طمع روسها به قفقاز

برجسته‌ترین خصوصیت ایران در اواخر قرن هجدهم میلادی، فقدان وحدت بود، هیچ شاهی بلا منازع بر تمام ولایاتی که قلمرو امپراتوری معظم صفویه را تشکیل میدادند حکم نمیراند. افغانها پس از سقوط اصفهان بر بیشتر نواحی جنوب، مرکز و شرق؛ و عثمانیان بر غرب ایران تا نواحی غرب بین‌النهرین و روسها بر بخشی از سواحل دریای خزر تسلط یافته بودند. طهماسب آخرین بازمانده صفوی کوشید امپراتوری پاره پاره صفوی را باز سازد و  در این راه طهماسب قلی که رئیس سر دسته یک سری از اشرار منطقه خراسان بود، به کمک وی شتافت ولی پس از پیروزیهای متعددبا بخش اعظم ایران تحت حاکمیت طهماسب متحد گردید.

 طهماسب قلی پسر خردسال شاه، عباس را به سلطنت انتخاب و چهار سال پس از آن در تپه نادری در دشت مغان تاجگذاری کرد و خود را نادرشاه نامید. پس از مرگ مؤسس سلسله افشار طی نیم قرن بعد ولایاتی که امپراتوری صفویه را تشکیل می­دادند به دست عده­ای حکام محلی اداره میشدند، پس از آن در فاصله سالهای ۱۱۶۰ تا ۱۱۹۳ که کریم خان زند در شیراز وفات یافت، هرگز کشور ایران یکپارچه و متّحد نگردید. کسی که از پس این سالها از این نزاعها پیروزمندانه بیرون آمد، فرد جوان ایل قاجار محمد پسر محمدحسن خان، رئیس و ایلخان سابق قاجار بود.

 آغا محمدخان جوانی زیرک بود و در دستگاه شاهنشاه زند تربیت یافته بود ولی روح و خون ترکمانی در رگهای وی موج می‌زد. در سال ۱۱۹۳ پس از غلبه بر مدعیان داخل سلطنت خویش و تصاحب تقریباً بیش از دو سوم خاک ایران، در زیر چنار سوخته سعدآباد ورامین، تاج شاهی را بر سر نهاد و سپس در سال ۱۲۰۹ تهران را به پایتختی خویش برگزید؛ انتخابی بسیار زیرکانه زیرا موقعیت این شهر سبب می­شد بتوان از آن به صورت مرکز علمیات علیه دو منطقه حساس و بسیار مهم که هنوز در اختیار خواجه تاجدار قرار نگرفته بودند، یعنی خراسان بزرگ و قفقاز شرقی استفاده کند. در ۳ سال آخر عمر خود بارها تلاش کرد قفقاز شرقی را مطیع خود سازد، اما موفقیتی کسب نکرد و در آن ناحیه با مخالفت حکام محلّی که در پی حفظ استقلال خود بودند و روسیه که نقشههایی برای گسترش امپراتوری خود در منطقه داشت، روبه رو گردید و سرانجام با لشکرکشی به آن ناحیه در سال ۱۲۱۰ و تصرف شوشی و سپس کشته شدن وی به دست همرزمان در قلعه شوشی ، نطفه یک نسل رقابتهای خونین بر سر سلطه برآن منطقه را کاشت.

 حادثه اصلی آنجا بود که کاترین کبیر شروع به اصلاحات اساسی در ساختار روسیه نمود، در زمان وی روسیه با سرعتی شگفتآور توسعه یافت و از برخی جهات این دستاوردها همتایی در عالم نداشت، هیچ دولت اروپایی دیگری در اواخر قرن هیجدهم دویست هزار مایل مربع به خاک خود اضافه نکرد مگر امپراتوری معظم روس!

در این دوران چه امپراطریس روسیه و چه حکام محلی، همچون ایراکلی شاه گرجستان، تمایل بسیار زیادی برای تصرف و پیوستن گرجستان و دیگر نواحی قفقاز به خاک روسیه داشتند. ایراکلی در سیاست روسیه نفوذ بسیاری داشت، از دهه ۱۷۷۰ میلادی به بعد وی، کاترین را تشویق می‌کرد که کنترل تمامی سرزمینهای گرجستان و دریای خزر را به دست گیرد و احتجاج می‌کرد که مسلمانان قفقاز و گرجستان نیز همانند مسیحیان از صمیم قلب می‌خواهند روسیه بر آنها حکومت کند، اظهار نظر بسیار دورغی که پس از جنگهای ایران و روس، دروغ بودن آن افشا گردید.

 به دلیل همین حمایتهای دروغین بود که کاترین وقتی لشکری برای فتح منطقه فرستاد خود را منجی مسیحیان و نیز مسلمانان اعلام کرد. وی در نظر داشت حکام مسلمانی را که از حضور روسیه استقبال کنند در قدرت ابقا نماید. این توسعه‌طلبی کاترین در ماههای بعد به اوج خود رسید و وی اظهار کرد که توان مقابله با خان جوان قاجار را که هیچ اعتنایی به روسیه نداشت دارد. بر این اساس کاترین مرتضی‌قلی ‌خان قاجار برادر آقامحمدخان را در روسیه نزد خویش نگاه داشته بود و وی را تحریک می‌کرد با حمایت از روسیه، پس از سرنگونی خان قاجار وی را به سلطنت ایران برساند. در این میان باید اشاره کرد، در آن سالها دادوستد روسیه و ایران بسیار کم بود و در اواخر قرن هجدهم توسعه بسیار کمی یافته بود. رمز موفقیت تجارت با ایران در دست ارامنه و گرجستان بود که نبض اقتصادی عظیمی را دردست داشتند. همچنین بسیاری از خانهای محلی از جمله خان منطقه قراباغ، خلیل‌خان جوانشیر نیز تمایل خویش را برای پیوستن به دولت روسیه ابراز می‌کرد، ولی مردم مسلمان منطقه پس از آنکه روسهای متعصب، در حمایت از مسیحیان به مقابله با مسلمانان برخاستند و اصولاٌ تعصب بسیار عمیقی در میان روسها که نسبت به مسیحیان وجود داشت، با شکست مواجه گردید. بسیاری از مسلمانان قفقاز به این تعصب و دوگانگی پی برده بودند و روز به روز اعتمادشان را به نیت خیر ادعایی روسیه بیشتر از دست می‌دادند. جالب اینجاست، که در این زمان، یعنی اواخر سال ۱۱۹۸ هجری قمری که روسیه در حال مذاکره با خان قراباغ بود، هیچگونه فعالیت جنگی در قفقاز نداشته زیرا کاترین کبیر برای امیال خود در آن بخش از آسیا چنان اولویتی قائل نبود و معتقد بود به راحتی می‌تواند آقامحمدخان را از سر راه بردارد، اما سرانجام فرمان حمله را صادر کرد. سال ۱۲۱۰، لشکرکشی انجام گرفت، امیدواریهای بسیاری در افکار موج می‌زد، بنابر محاسبات متفاوت بین ۰۰۰/۳۰ تا ۰۰۰/۱۰۰ سرباز به این امر اختصاص یافت. فرمانده سپاهیان روس که جوان ۲۱ ساله‌ای به نام والرین زوبوف بود پیش‌بینی کرد دو ماه دیگر به اصفهان می‌رسد ولی در عمل نه هرگز به نزدیکی اصفهان رسید و نه هرگز مواضع آقامحمد خان در جنوب ارس به خطر افتاد، جنگ قابل پیش‌بینی نبود.!

ولی باید دانست نتیجۀ این لشکرکشی بسیار مهم بود و حتی جمع کثیری از خان‌نشینهای قفقاز شرقی به شکل صوری تسلیم وی گردیدند و به این ترتیب اشغال این سرزمینها در خلال جنگهای ایران و روس، از نگاه استعماری دولت روسیه توجیه گردید. در این تصمیم‌گیری ناگهانی و نسنجیده، خود دولت روس در حقیقت امر، بدترین دشمن خویش بود. ترکیب اطلاعات ناکافی همراه با برنامه‌ریزیهای بسیار نادرست و اغلاط ریز و درشت سبب گردید تا برای والرین زوبوف فرمانده جوان جنگ، نیل به هدفهایش دشوارتر گردد. البته می‌توان به‌طور صریح بیان کرد که بخت یارش بود که با فاجعه‌ مهمی روبه‌رو گردید.

 سالهای طولانی جنگ و بیماری همراه با قحطی در منطقه و ناکام ماندن چندین توطئه ضد روسی، کوتاهی دولت عثمانی از موقعیت پیش آمده و بالاخره گرفتاری محمدخان قاجار در خراسان، امکان داد که روسها به رغم اشتباهات گذشته خود، موفقیتهایی نیز کسب نمایند. فتوحات این لشکرکشی مانند بسیاری از جنگهای ایران و روس از یک دهه بعد در واقع تنها تار مویی با فاجعه فاصله داشت. با مرگ کاترین کبیر، امیراطریس قدرتمند روس و آغاز سلطنت پاول (پل) تزار جدید روسیه عملیات در قفقاز شرقی به کلی متوقف گردید و با این همه این حمله نتایج بسیار ارزنده‌ای نیز برای دولت روسیه به ارمغان آورد.

 توسعهطلبان روس از دخالت کاترین در امور ایران، درسهای مهمی گرفتند، نخست آن که این چنین مداخلات بسیار مطلوب و در طی منویات استعماری ایشان قابل اجرای کامل می‌باشد و می‌تواند روسیه را همپای دولتهای غربی بالا ببرد. یعنی روسیه که خود را اکنون همپای دولتهای غربی می‌دید، نه تنها از نظر نظامی خویش را برتر می‌شمرد از نظر فرهنگی نیز قدرتمند به شمار می‌رفت. (البته این‌طور نیز بود) و رسالت بزرگ و سنگینی برای اشاعه تمدن در خویش احساس می‌کرد. بدین ترتیب روسیه نشان عضویت در حلقه قدرتهای بزرگ مستعمرات ماورای بحار را کسب می‌کرد. این نگرش به آنجا انجامید که روسیه باور کند هرگاه اوضاع سیاسی داخلی و خارجی اجازه دهد، در مرزهای ایران درگیر می‌شود، باوری که کمتر از یک دهه بعد به عادتی خطرناک تبدیل گردید. می‌توان این‌طور بیان کرد؛ کاترین، توسعه‌طلبان را متقاعد کرد که بایستی گرجستان را با سپری حفاظتی، مرکب از خان‌نشینهای همسایه حفاظت نمود. در حقیقت کاترین اعتقاد راسخ یافت که روسیه بایستی بر کلیه سرزمینها تا رود ارس حاکمیت یابد که به باور کاترین وی مرزی روشن و از نظر استراتژیک قابل دفاع را به وجود می‌آورد.

 این همان خواستۀ پطر کبیر بود که کاترین در وصیت‌نامۀ وی به کرّات خوانده بود و این طور دریافته بود که می‌تواند به بخشی از آن جامۀ عمل بپوشاند، در وصّیت وی آمده است که: من هجوم ملل غربی  و مشرق زمین را در آتیه از طرف شمال یک جنبش می‌دانم که خداوند با قدرت و مشیت خود نقشۀ آن را کشیده است و اجرای آن را به ما محول فرموده است، در بند نهم وصیت‌نامه آمده است که ؛ در این موقع بر شما لازم‌تر از هر چیز است که به ضعف و نابودی دولت ایران، کوشش و تقلا نمایید و هر قدر که ممکن بشود، خود را زودتر به خلیج فارس و آبهای آزاد عالم برسانید و تجارت شرق را چنانکه سابقاً در بلاد شام رواج داشت بدانجا باز گردانید تا بدین وسیله به هندوستان نزدیک شده، بدین ترتیب از طلای انگلستان بی‌نیاز و مستغنی از تمام گنجهای دنیا خواهند شد.

 وی در دهۀ بعدی توسعه‌طلبی خود را گسترش داد و این توسعه‌طلبی به روسیه این حق نامشروع را داد که مدعی آن خان‌نشینها باشد بی آنکه حتی کمترین ملاحظه‌ای در این داشته باشند که تسلیم شدن تا چه حد با اکراه یا موقتی خواهد بود. در این حال کاترین پیش از آنکه بتواند به نقشه‌هایش برای تصرف قفقاز شرقی و تبدیل ایران به حکومتی دست نشانده جامه‌ عمل بپوشاند، درگذشت و بنابراین، جانشینان او پاول و الکساندر اول بابستی تصمیم می‌گرفتند که راه کاترین را ادامه دهند یا برای همیشه وصیت پطر را به فراموشی بسپارند!

هر دو تزار حکومت خود را با تردید در جنبه‌هایی از سیاست روسیه در قبال ایران و سرزمینهای مرزی قفقاز آغاز کردند، پاول انگیزه‌های روسی را برای دخالت در منطقه قبول داشت و الکساندر اول نیز برای مدتی کوتاه هدفهای کشورش را مجدداً برای بررسی مورد مطالعه قرار داد. پاول شیوه‌های کاترین را نمی‌پسندید و بالعکس الکساندر روشهایش تقریباً در همان سمت و سوی تصمیمات و اقدامات کاترین بود.

 پاول آول شخصی به نام الکساندر بُز براد کویا را به صدارت عظمی برگزید. وی معاونت صدراعظم را در زمان سلطنت کاترین کبیر عهده‌دار بود و از هواداران پیشروی روسیه در آسیا و از جمله سرزمینهای مرزی ایران در قفقاز بود.

 توجیه وی برای توسعه‌طلبی روسیه در خاک قفقازیه، استفاده از قفقاز و گرجستان به صورت پایگاه علیه امپراطوری قدرتمند عثمانی بود و همچنین طرفدار مداخله بسیار صریح و سریع در امور آن کشور از جانب امپراطوری روس بود. وی چشم‌اندازی دورتر را مد نظر داشت، چشم‌اندازی که به موجب آن گرجستان و خان‌نشینهای شرق آن به عنوان مرزی تجاری برای دادوستد با هندوستان مورد استفاده قرار گیرد و از این رهگذر طلای زیادی نصیب امپراطوری معظم روس گردد.

 به این سبب وی و پس از وی مشاور و دستیارش روستو پچین که به صدراعظمی رسید، کوشیدند تزار پاول را متقاعد کنند تا حکمرانی بر گرجستان را تأیید و با حکومت یکی از اعضای خاندان بگراتیون (باگراتیونی) بر آن ولایت موافقت نماید. تصمیمی که بعدها توسط خود تزار لغو گردید تا نقش این خاندان با نفوذ را در آن منطقه محدود نماید.

 سرانجام تزار الکساندر اول در ۱۵ سپتامبر ۱۸۰۱ میلادی پس از مرگ پدرش تاجگذاری کرد و در همان سال، بیانه‌ای صادر کرد که در آن از الحاق گرجستان به روسیه سخن به میان آمده بود و آشکارا گفته شده بود که این اقدام، نماینده خواست گرجیان در رنج و نیز تنها امید آنها برای کسب امنیت است. وی در بخشی از آن اظهار کرد برای امنیت گرجستان لازم است رودهای کورا و ارس به عنوان مرز با ایران حفظ شود. گر چه این اظهار نظر بسیار عجولانه به نظر می‌رسد ولی باید دانست که این بیانه از زمان کاترین در رأس منویات کشور روس قرار داشت و اکنون از زمان الکساندر به منصه ظهور می‌نشست. ملکه آنا، ملکه گرجستان که بیوۀ داوید پادشاه سابق بود، برای طرفداری از این بیانه سال بعد به روسیه مسافرت نمود.  پس از مرگ کاترین کبیر و سلطنت تزار پاول آول روسیه سیاست خصمانه و بسیار یک جانبه خود را در برابر ایران کمی متعادل کرد و پل سعی بر آن نمود خود را به هر نحوی که امکان دارد، هم حکام مسلمان‌نشین قفقاز و هم شاه ایران، معقول و بسیار مهربان نشان دهد. پاول در عین اینکه باور داشت در روابط با فتحعلی‌شاه در موضع قدرت است، هیچگاه نکوشید به او امر و نهی کند.

 به عقیده‌ اکثر صاحب نظران و شخص نگارنده، دولت تزاری هر چند کانون سیاست پاول در قفقاز شرقی گرجیان و ارامنه بودند، ولی وی کوشید که حسن نیت مسلمانان منطقه را نیز جلب نماید. تزار پاول در مناقشات ارضی جانب گرجیان را می‌گرفت، ولی مایل بود اطمینان یابد حکومت تفلیس با مسلمانان همسایه رفتاری منصفانه و به دور از کینه دارد. این رفتار وی را می‌توان به این صورت تفسیر نمود که در بطن برخوردهای نرم‌خویانه پاول با مسلمانان قفقاز شرقی این تشخیص واقع‌بینانه نهفته بود که با جنگ برای تحمیل سلطه خویش بر خوانینی که نمی‌خواستند دست نشانده او باشند به منافع اقتصادی بسیار مهم خویش در مناطق مورد نظرش دست نخواهد یافت. گرچه او هرگز نتوانست بر سر مرزهای مورد اختلاف با آقا محمدخان قاجار کنار بیاید ولی پس از کشته شدن شاهنشاه قاجار به دست غلامان خویش ۱ در قلعه شوشی به سال ۱۲۱۱ هجری قمری، روابط دوستانه و حسنه‌ای با فتحعلی‌شاه قاجار آغاز نمود.

 با از میان رفتن آقا محمدخان قاجار، برای پاول فرصتی پیش آمد تا سیاست صلح‌جویانه خود را در قبال ایران پیگیری کند. شاه جدید باباخان معروف به فتحعلی‌شاه با ارسال چندین نامه دوستانه برای امپراطور در سال ۱۲۱۳ کار را برای ایجاد روابط مستحکم میان دولتهای ایران و روس هموار کرد. قسمت اعظم سالهای ۱۲۱۳ و ۱۲۱۴هجری به دوستی و صلح سپری گردید. پاول بر آن عقیده استوار بود که فتحعلی‌شاه هنوز کاملاً برای سلطنت مهیّا نیست و درگیری بسیاری با حکام و طوایف مختلف و دیگر اعضای خاندان قاجار برای سلطنت دارد، همچنین از جهتی که در شمال شرقی کشور خویش مشغول مبارزه با زمانشاه دُرانی است، نمی‌توان در مقابل روسیه در قفقاز و گرجستان لشکرآرایی نماید. در ماههای آخر سال ۱۲۱۳شاه ایران لشکر عظیمی به گرجستان رهسپار کرد و این لشکر تا سال ۱۲۱۷ که حدود ۲ سال از ترور تزار پاول می‌گذشت، در شمال غرب ایران مستقر بود ولی هرگز عملیاتی در پیش روی نداشت.

 پیشتر گفتیم که الکساندر اول در مورد الحاق گرجستان به امپراطوری روسیه بیانیه‌ای را که پدرش تزار پاول امضا کرده بود صادر و اجرا کرد. حال باید بدانیم الحاق گرجستان از کجا شروع شد و چگونه تزارهای روسیه، پاول و الکساندر این حق را به خویش دادند تا فرمان الحاق را امضا و دیگری اجرا نماید! این مطلب مهم که می‌توان آن را نقطۀ آغازین و رسمی درگیریهای ایران و روسیه دانست بعدها منجر به جنگی خانمان سوز برای وطن عزیزمان گردیده است.

 این قضیه از آنجا اهمیت پیدا می‌کند که پادشاه یک کشور قدرتمند چون روسیه با تمامیت ارضی مشخص و توانمند در ایجاد تغییر در آسیای صغیر و خاورمیانه این عمل مهم را انجام داده بود وگرنه پیشتر هراکلیوس (هراکل) ایراکل شاه گرجستان علیه آقا محمدخان دست به حملاتی برای استقلال و تابعیت روسیه زده بود که چندان اهمیت نداشت و فقط شاه قاجار را به فکر فرو برد تا بداند شاید روزی همسایه شمالی با دستاویز قرار دادن حکام محلی گرجستان و ارمنستان و … قصد رسوخ به مرزهای ایران را داشته باشد، فکری که کاملاً درست از آب درآمد!

 باید گفت یکی از جنبه‌های نگرش پاول در باره سرزمینهای مرزی مورد اختلاف که به نظر می‌رسید خلاف روحیه خوددارانه او در برابر شاه ایران باشد، تصمیم الحاق گرجستان به امپراطوری خود و در نتیجه پایان دادن به سلسلۀ کهن شاهان بگراتیون [باگراتیون] در گرجستان بود. در این بین شاه ایراکل [ایراکلی، هراکل یا هراکلیوس] پادشاه وقت گرجستان در سال ۱۲۱۲ هجری یعنی ژانویه ۱۷۹۸ میلادی در گذشت. کشور بدون آن حاکم که زمانی قدرت و عزت داشت، درآستانه و سراشیبی سقوط و هرج ‌و ‌مرج و جنگ داخلی قرار گرفت. شاه جدید گیورگی دوازدهم (گرگین‌خان) برای حل مشکلات کشورش، تمایل زیادی از خود نشان داد. به هر حال پس از مرگ کاترین کبیر و سلطنت پاول بود که روسیه نسبت به مسیحیان ناحیه قفقاز به چشم شهروندان خویش می‌نگریست و گرجستان را یکی از ایالات جنوبی خود می‌دانست و تصمیم داشت با آرام کردن اوضاع گرجستان، بر این قضیه مهر تأیید بزند.

 گرگین‌خان برای نجات از جنگی قریب‌الوقوع در کشورش و برای اینکه بتواند آشکارا تاج و تخت را سر جایشان بنشاند (چرا که پس از مرگ پدرش، در بین اعضای خاندان بگراتیون چه مرد و چه زن، ناسازگاری پیش آمده و مخالفتهایی نیز با خود وی و سلطنتش ایجاد گردیده بود.) نمایندگانی به حضور پاول فرستاد تا تقاضا کند که کشورش رسماً یکی از ولایات روسیه گردد و اعضای خاندان بگراتیون و فرزندان گرگین‌خان در مقام والی، سلطنت و حکومت نمایند، ولی پاول بیم آن داشت که اگر یکی از اعضای خاندان مزبور در بالاترین مقام رسمی در گرجستان باقی بماند، این احتمال وجود دارد که نقش سخنگوی گرجیان مخالف با حاکمیت روس را برعهده بگیرد و مورد حمایت اکثریت گرجستان باشد. گرچه پاول متحدانی مانند ملیک‌ جمشید شاه نظریان ۲ و ملیک‌ فریدون بیگلریان که از ملیکهای ارمنی قره‌باغ بودند و به دستور وی از سال ۱۷۹۹ در منطقه غازاخ گرجستان ساکن شده بودند داشت و مطمئن بود با وجود ایشان می‌تواند جلوی خودسریهای گرگین‌ را بگیرد، ولی گرگین نیز کوتاه نیامد و با تهدید اینکه اگر روسیه نیازهای دفاعی او را تأمین نکند خود را به شاه ایران تسلیم خواهد کرد، پاول را وادار نمود تا یک پادگان بزرگ و دائمی در تفلیس بسازد و به وی اطمینان دهد تا در آتیه، از سلطنت و والیگری فرزندان گرگین حمایت خواهد کرد. گیورگی در نامه مورخ ۱۲۱۲ هجری به فتحعلی‌شاه، تهدید خویش را آشکار ساخت، وی پس از اظهار تأسف از شورش و حمله حماقت‌آمیز پدرش ایراکلی علیه آقامحمدخان اذعان می‌کند که: « از قرار تواریخ سابقه و آثار دولت صفویه می‌دانم، که تفلیس از اجزای ایران و متعلق به سلاطین کشورستان قزلباشیه است و من خود را از چاکران و متملقان دولت قویشکوت علیه شاه ایران می‌شمارم».

عباراتی که تنها از روی تملق و چاپلوسی در نامه نگارش شده بود و وقایع پی ‌در پی در سالهای بعد، دروغ بودن این ادعاهای دهان پرکن را ثابت کرد. آرزوی میخائیل فئودورویچ رومانوف سرسلسلۀ دودمان رومانوف‌ها و پطر‌کبیر کم‌کم به تحقق خویش نزدیک می‌شد، خیالی که روزگاری در سر پادشاهان روس و تزارهای رومانوف به عنوان یک مسئله غیر قابل دسترسی می‌نمود، اکنون به صورت یک تکه موم در دستان ایشان قرار داشت و خود تقاضای اتصال به روسیه را می‌نمود. هزارهزار تأسف که این واقعه از روزی که آلکسی قیصر روس در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی از شاه ایران خواهش کرد تا هراکلیوس ۳ شاهزاده گرجی را که از دست‌پروردگان بزرگان به دامن روسیه بود والی گرجستان ایران نماید، مانند روز آشکار بود. حال بررسی می‌کنیم که مفاد این فرمان که به موجب آن قطعه‌ای از سرزمین عزیزمان به یغمای ترکان رفت، چه بود و اصلاً در آن چه مواردی گنجانده شده بود؟ در این فرمان به ولایت و حکمرانی خاندان بگراتیون اشاره‌ای نشده بود ولی تزار پاول در پیامی جداگانه به داوید پسر گیورکی پیام فرستاده بود که اگر وی بتواند حمایت گرجیان و ملیکهای ارمنی نواحی قفقاز را جلب نماید، تزار وی را به عنوان والی به رسمیت می‌شناسد. آنچنان که در گذشته گفتیم، برخوردهایی میان اعضای خاندان بگراتیون و دیگر فرزندان گیورکی و داوید در گرفت و اوضاع آنچنان که انتظار آن می‌رفت پیچیده‌تر گردید و در همان اثنا هم تزار پاول ترور شد و تصمیم‌گیری درباره ایالت کاخت و کارتیل گرجستان به عهده تزار الکساندر اول افتاد.

 از نظر نقش روسیه در غرب آسیا، الحاق گرجستان و سرزمینهای قفقاز، اهمیتی بالاتر از تملک خاک آن مناطق داشت. تزار و اطرافیانش بر این اعتقاد بودند که برای دفاع از گرجستان حداقل باید تمام سرزمینهای شمال رود کورا و رود ارس زیر نفوذ روسیه در آید. افزون بر این نقش روسیه در گرجستان، از بحث توسعه تجارت روس با ایران و دیگر نقاط آسیا که امیدش را داشتند جدایی‌ناپذیر می‌نمود.

 باید این نکته را روشن کنیم که روسیه هدفهای عظیم‌تر و پر منفعت‌‌تر از الحاق در سر می‌پرورانید. یکی از هدفها جلوگیری از نفوذ بیش ‌از ‌پیش امپراطوری عثمانی در قفقاز، و دیگر اهمیت همکاری با فرانسه بود که اینک در ظل حمایتها و تلاشهای ناپلئون و ارتش قدرتمندش به عنوان یکی از متحدان روسیه در قفقاز می‌توانست نقش بازی کند. همکاری‌ای که قرار بود با تصرف قفقاز شروع شود و دست آخر به تصرف بخشهای وسیعی از آسیا بینجامد، در نتیجه به فتح هندوستان ختم شود. کشوری که دستیابی به آن، آرزوی هر دولتی بود و استعمارگران جهت تسلط به آن، در رقابت شدیدی با یکدیگر بودند. بسیاری از مورخین اینطور بیان کرده‌اند که این تفوق جعلیاتی بیشتر نیست و هرگز مسیری برای فتح هند از قفقاز نمی‌گذرد ولی باید اینطور گوشزد کرد که قفقاز به مثابه کلید فتح ایران و دستیابی سریع نیروها به هندوستان و عمل به فرمان پطرکبیر بود، زیرا ایران مرز مشترک بسیار زیادی در شرق و جنوب ‌شرق کشور خودش با بلوچستان هندوستان (کشور پاکستان فعلی) دارد.

اوایل قرن نوزدهم در سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۸۰۱ جنگ روسیه و انگلستان آغاز گردیده بود و روسیه و فرانسه هر دو در برابر یک دشمن مشترک در دو جبهه مختلف در حال مقابله با انگلستان بودند. اعضای شورای جنگ سلطنتی روسیه، امپراطور را متقاعد کردند که اگر بخواهد به انگلستان ضربه‌ای وارد کند بهترین ضربه می‌تواند حمله به مستعمرات آسیایی امپراطوری بریتانیا در آسیا و علی‌الخصوص هندوستان باشد، ولی این اعزام نیرو با ترور تزارپاول و به سلطنت رسیدن امپراطور الکساندر اول فرزند ۲۳ ساله وی عملی نگردید و امپراطور جوان سعی بر آن داشت تا آشتی و صلح را با تمام دول اروپایی در پیش گیرد و به این وسیله روابط حسنه‌ای برقرار نمود.  بر طبق مطالب یاد شده از اواسط قرن هجدهم و همزمان با سلطنت کاترین ‌کبیر، توسعه‌طلبی روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی آغاز گردید و چیزی بیشتر از دستیابی به منابع مصرفی و تجاری با منطقه قفقاز در سر می‌پرورانید.

 باز گردیم به مسئله خودمان، الحاق گرجستان. پادشاه جوان در مورد چگونگی حل مسئله گرجستان در تردید بود، اصل نگرانیش مسئله حقوق مشروع پادشاهان گرجستان بود. این نگرانی وی را می‌توان اینگونه بیان کرد که وی بیم داشت با توجه به ریشه‌دار بودن خاندان سلطنتی گرجستان در میان مردم، شورشها و حرکات  آزادیخواهانه‌ای برای استقلال گرجستان صورت گیرد. وی در راستای این نگرش از شورای دولتی درخواست کرد که در صورت تأیید الحاق گرجستان مرتکب اهانت به وارثان تاج و تخت گرجستان خواهد شد یا نه؟ کنکاش درباره آینده گرجستان در واقع کنکاش بر سر سیاست کلی دولت روس در قبال قفقاز و به خصوص خاک ایران بود، زیرا این موضوع ارتباط بسیار نزدیک با هم پیدا کرده بودند.

به هر حال شورای دولتی طرفداری خویش را از الحاق به تزار تسلیم کردند، این بحث و مجادلات نشانه اوج مرحله حساسی در شکل‌گیری نگرش روسیه در قبال ایران و سرزمینهای مرزی قفقاز بود؛ تبدیل گرجستان به ایالتی جدایی ناپذیر از امپراطوری روس. دیگر نمی‌شد از باورهایی که این الحاق را توجیه می‌کردند عقب نشست، همانطور که عوامل الحاق را نمی‌شد به هیچ صورتی به کناری گذاشت!

 به هر حال شورای دولتی امپراطوری کل ممالک روس و فلاندر با الحاق موافقت نمود و کارتیل و کاختِ گرجستان به طور رسمی به امپراطوری روس تعلق یافت ولی الکساندر تصمیم گرفت مشاورت بیشتری در این امر بنماید به همین دلیل دو تن از مشاوران امین خویش را برگزید تا تمام سوابق مربوط به مداخله تزار پاول در گرجستان را مورد موشکافی و کنکاش بیشتری قرار دهند.     

 در گزارش این مشاوران که در ژوئیه ۱۸۰۱ تقدیم امپراطور الکساندر اول گردید، نتیجه‌گیری شده بود که الحاق گرجستان در جهت تأمین منافع عالیه آن کشور و دولت امپراطوری روسیه نیست. این اشخاص در بحث آگاهانه و مستدل خود مدعای توسعه‌طلبانه را با مهارت تمام به زیر سؤال برده و متزلزل کردند، ایشان در مورد دفاع از ولایات جنوب شرقی روسیه در قسمت اروپایی اعلام داشتند که خطّ مرزی در شمال کوههای قفقاز از لحاظ سوق‌الجیشی به مراتب از داشتن پایگاهی در گرجستان مهمتر است. حفاظت از گرجستان با استقرار یک پادگان روسی به عنوان نیروی باز دارنده و حفظ و حراست از خاندان باگرایتون در قدرت، به مراتب میسّرتر است تا با الحاق آن به روسیه که تنها نتیجه آن برانگیختگی دولت ایران خواهد بود. این برانگیختگی عواطف و احساسات با توجه به اینکه ایران پایگاه مهم جهان تشیع است و تحت رهبری علمای دین قرار دارد به راحتی تن به خفت تجاوز نخواهد داد و صف‌آرایی لشکریان را به دنبال خواهد داشت. نویسندگان این گزارش که الکساندر وورونتسوف و ویکتور کوچوبی نشان داده بودند که ادعاهای مربوط به قدرت اقتصادی و نظامی گرجستان و تمایل ساکنین آن به این جرگه رعایای دولت روس اضافه نشوند، تا چه اندازه دور از حقیقت و کذب محض است. پیشتر گفتیم مدافعان الحاق، دربندی از گزارش و توجیه خود برای این اقدام، ایجاد یک مرکز تجاری در کنار دریای خزر برای افزایش تجارت با آسیا را مطرح کرده بودند، ولی گزارشهای جدید این دو تن، حاکی از آن بود که این طرح نه تنها ناممکن است بلکه یک رویای بلندپروازانه که غلطهای بسیاری در سر راه خویش دارد، هیچ ارزشی نخواهد داشت.

 اینان مضاف بر مطالب پیشین با توسعه‌طلبیهای روسیه در این بخش از آسیا بسیار مخالف بودند، زیرا معتقد بودند این توسعه‌طلبیها، حکومت را از انجام وظایف اساسی خود که همانا حل مسائل داخلی و رسیدگی به امور کشوری و دیوانی است باز خواهد داشت و نیرو و سرمایۀ ملی را در راهی صرف خواهد نمود که هیچ نتیجه مثبتی ندارد.

 باید اضافه کرد که گزارش این کمیته فنی سرّی، پیش‌بینهای درستی را در بر می‌گرفت، پیش‌بینهای که در دهه‌های بعدی به حقیقت پیوست و مؤید آن بود که دولت روسیه هرگز نتوانسته به اهداف خیالی و رؤیاهای خویش دست پیدا کند و فقط نتایج این تجاوزهای آشکار، قتل و جنگ و خونریزی و خروج نقود خطیره و نفوس کثیره از حیض انتفاع برای طرفین می‌توان باشد. آنچه ایشان از صف‌آرایی لشکریان ایرانی در برابر تجاوز خبر داده بودند بعدها موجب شد تا روسیه بداند تا زمانی که ایرانیان تحت لوای پرچم علوی و شیعه اثنی‌عشری و رهبری علمای دین قرار دارند، امت واحده‌اند و هرگز نمی‌توان در صفوف ایشان نفوذ کرد، بعدها خواهم گفت که در جنگهای دوم ایران و روس اگر خیانت رجال فاسد و اخاذ قاجاریه نبود، با تکیه بر نیروی ایمان و حس شهادت‌طلبی و اعتقاد راسخ به ائمه اطهار سلام‌الله علیهم اجمعین، ایران می‌توانست علاوه بر دستیابی به سرزمینهای از دست رفته قسمتهایی از خاک امپراطوری را نیز متصرف شود، این عامل بعدها باعث شد دولت روسیه با توسل به فرقه‌سازی در ایران (نظیر بابیت و بهائیت) و توسل به رجال فاسد زمانه از قبیل میرزا آقاخانها (فلان) و سوسک‌الدوله‌ها و (بهمان) و شغال‌السلطنه‌ها و… در این دیوار تدافعی محکم و حبل‌متین رخنه و پارگی ایجاد نماید تا به راحتی بتواند به مقاصد امپریالیستی خود جامه عمل بپوشاند.

 فادیف (فادی‌اُف) مورخ اهل شوروی سابق، در کتابهایش ادعا کرده که کوچوبی و وورونتسوف به این دلیل با الحاق گرجستان مخالف بودند که بیم داشتند الحاق روابط بهبود یافته روس و انگلیس را به خطر اندازد. با توجه به رابطه میان سیاست خارجی روسیه در اروپا و در قفقاز منطقی به نظر می‌رسید که این نگرانی وجود داشته باشد. این نگرانی گرچه در برابر توسعه‌طلبیهای اروپایی و آفریقایی ناپلئون نیز وجود داشت ولی به علت اینکه انگلستان اطمینان داشت اگر روسیه بتواند قفقاز را به تصرف خود در آورد به احتمال قریب به یقیین می‌تواند از راه ایران خطری جدی برای هند به شمار  آید. شاید امروزه ما نتوانیم تصور کنیم که چگونه می‌شود از ایران به راحتی به هند رسید ولی باید دانست که در آن روزگار کشور پاکستانی وجود نداست و بلوچستان و سیستان ایران هم مرز با هندوستان بود و به طور خاص نیز افغانستان تحت نظارت ایران اداره می‌شد، پس به راحتی می‌شد به هند نزدیک گردید. به هر روی آلکساندر دو ماه بعد از امضای معاهده روس و انگلستان که در ۱۷ ژوئن ۱۸۰۱ ، به عنوان قدمی بزرگ برای آشتی دو ملت از آن یاد می‌شد بر الحاق گرجستان به روسیه صحه گذاشت. پس از سالی الکساندر به تفصیل تمام سیاست خود را در قبال قفقاز شرقی و به خصوص دولت ایران طراحی نمود. این سیاست که در آن از توسعه‌طلبی به عنوان ایجاد امنیت برای گرجستان و ترویج تجارت با آسیا حمایت شده بود، با نظریاتی که طی بیست سال گذشته شکل گرفته بود، سازگاری کامل داشت. به رغم تمام مشکلات عملی الکساندر در نیل به برخی اهدافش، در اساس بر همین رویکرد باقی ماند وی در این دوره از سلطنتش در تدوین سیاست خویش به کرات توسعه‌طلبی و تجاوزهایش را به مرزهای شمالی ایران رساند و آن را به گسترش امپراطوری روسیه گره زد تا اینکه روسیه بر ایران پیروز گردید.

محمدرضا بهزادی

 

  1. آقا محمدخان توسط دو تن از نوکران صدیق خویش به خاطر صادر کردن فرمان قتل سران طوایف و بزرگان ارمنستان و گرجستانکه در جنگ علیه او شرکت کرده بودند کشته شد. یکی از قاتلین صفرعلی بیگ یک مرد ارمنی بود که در کودکی از ارمنستان ربودهشد و در ایران به دین حنیف در آمد و پس از حمله شاه به ارمنستان با دیدن وضعیت اسفبار هموطنان خویش برای جلوگیری از خونریزیهای بیشتر خان قاجار دست به این کار زده است و داستان موهوم خربزه، ساخته و پرداخته افسانهسرایان است.
  2. ملیک جمشید شاه نظریان ملیک واراند و ملیک فریدون بیگلریان ملیک گلستان.
  3. هراکلیوس پسر داوودخان و نواده طهمورث پادشاه مشهور گرجستان در زمان سلطنت شاه‌عباس و شاه صفی بوده است.
  4. اشاره به شعری از حافظ :

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

 

image_print

همچنین

پروژه سینمایی کوروش، فیلم تومیریس و تقسیم دریای خزر

  در بهار سال ۱۳۹۷ و به فراخور اعلام رسمی آغاز ساخت فیلم کورش بزرگ …