۲۹ بهمن ۱۳۹۸
خانه / ادبیات / روایت نظامی گنجوی و خاقانی شروانی از نخستین جنگهای روس با ایران

روایت نظامی گنجوی و خاقانی شروانی از نخستین جنگهای روس با ایران

محمد طاهری خسروشاهی

در پی انعقاد دو عهد نامه ننگین گلستان و ترکمنچای، مناطق وسیعی از سرزمین‌های قفقازی ایران به روسیه تزاری واگذار شد و تعدادی از شهرهای کشورمان به اشغال همسایه متجاوز شمالی درآمد.

جدایی این بخش از خاک ایران، ساکنان آن دیار را در نوعی سرخوردگی ناشی از یاس و ناامیدی گرفتار ساخت. در این ایام «خشم و ناخشنودی ایرانیانی که در قفقاز اسیر پنچه بیگانه شده و آوارگان که به این سوی ارس پناه آورده بودند، روز به روز فزونی می‌گرفت»؛ بدان سان که جامعه ایرانی عصر قاجار آماده یک طغیان عمومی شد، که چندی بعد در قالب انقلاب مشروطیت ایران و نهضت‌هایی چون جریان تحریم تنباکو متبلور گردید که جملگی دارای رنگ و بوی ضد استعماری و ضد استبدادی بودند. بررسی‌ها نشان میدهد که در این ایام شعر و ادب فارسی نیز به واکنش پرداخت و با ورود به عرصه اجتماع، به صحنه آفرینش و ابداع کشیده شد. «فرهنگ ایران آغاز سده نوزده از گونه‌ای ادبیات و آثار اسلامی برخوردار شد که میتوان آن را «ادب جهادی» نام گذارد» سیری کوتاه در تاریخ ادبیات ضد استمعاری نشان میدهد که این نوع ادبی پس از استقرار مشروطیت تا خلع قاجار از سلطنت، همچنان به حرکت تعالی بخش خویش ادامه میدهد و با پیش آمدن جریان جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای استعمارگر و وقایع مهم پس از آن، (روی کار آمدن حکومت پیشه وری در تبریز، نهضت ملی شدن صنعت و نفت و پیروزی انقلاب اسلامی، به اوج خود می‌رسد.

گسترده وسیع ادبیات ضد استعماری، ما را بر آن میدارد که حداقل درموضوع جنگهای روس با ایران، درباره این اصطلاح ] ادبیات ضد استعماری اندکی دقیق‌تر شویم. فارغ از گرفتار شدن در بند لفاظی، در کنار اطلاق این سه عنوان به شعر دوره جنگهای روس با ایران ] جهادی، درباری، ضد استعماری صاحب این قلم معتقد است که با توجه به خصوصیات دوره جنگها و ویژگی‌های این اشعار، عبارت «ادبیات ضد اشغالگری» مناسب‌ترین اصطلاح برای شعر دوره‌ای است که در رابطه با جنگهای روس با ایران سروده شده‌اند.

به گمان من، عبارتهای «ادب درباری» و «ادب ضد استعماری» سه عنوان کلی است که درباره برخی دیگر از ادوار تاریخی شعر فارسی نیز میتوان بکار گرفت. به عنوان مثال آیا آن قصیده‌های لفظ آمیزی را که در دربار محمودی سروده میشد و چاپلوسی‌هایی از نوع اشعار فرخی و عنصری که گرفتاری در «اصطبل ثناخوانی» بود، را نمیتوان «ادب درباری» نام نهاد؟ البته که میتوان این اشعار را شعر دربار نامید. فراموش نکنیم که یکی از وجوه تسمیه «شعر دری» انتساب آن به «دربار شاهان ساسانی» است. در این میان برابر دانستن قصاید تملق آمیز برخی شاعران دربار محمود با اشعار بلند قائم مقام فراهانی که علیه تجاوزات روسیه تزاری گفته شده، جفای محض بر شعر بلند مقام فارسی است. اصطلاحات «ادبیات جهادی» و «ادبیات ضد استعماری» نیز اگر چه نسبتی با شعر دوره جنگهای روس با ایران دارند، لکن بسیار کلی‌تر از آنند که محدوده شعر این دوره را محصور سازند. دورن مایه عمده و اصلی آثار شاعرانی که در برابر تجاوزات روسیه تزاری آفریده شده‌اند، نکوهش «مسئله اشغالگری» و اشاره به تجاوزاتی است که منجر به اشغال بخش‌هایی از سرزمین‌های قفقازی ایران شد. بنابراین در این نوشتار برای نخستین بار پیشنهاد میشود که در رابطه با شعر دوره جنگهای روس با ایران عبارت «ادبایت ضد اشغالگری» به کار گرفته شود که عنوانی دقیق و مناسب است.

پیشینه بازتاب جنگهای روس با ایران در شعر فارسی

آنچه مسلم است نخستین روابط روس با ایران با یک سلسله تجاوز و استیلا و تاخت و تاز آغاز شده است. بر اساس قرائن تاریخی، این تاخت و تازها به طور متصل و پی در پی نبود، گاه به گاه اتفاق می‌افتاده است؛ لکن در تعیین نخستین تجاوز روس به ایران چنانچه به قول محمد بن اسفندیار مولف تاریخ طبرستان استناد کنیم، باید گفت این تجاوز در حدود سال ۲۶۷ هجری قمری بوده است.

محمد علی جمال زاده در فصل اول از کتاب ارزشمند «تاریخ روابط روس و ایران» تاریخ قریب به یقین نخستین تجاوزات روس به ایران را بررسی و با استنادات تاریخی، مشخص میکند که روسها در طول کمتر از ۵۰ سال در سده سوم هجری سه بار به تاراج سواحل جنوبی دریای مازندران پرداخته‌اند. بر اساس همان قرائن تاریخی، تاخت و تاز دیگری به سال ۳۳۲ هجری قمری توسط روسها به شهر بردعه صورت گرفت که «مقارن است با دومین سال سلطنت نوح بن نصربن احمد بن اسمعیل سامانی معروف به امیر احمد» که خوشبختانه درباره این هجوم که به زعم محمد علی جمال زاده «چهارمین هجوم روسها به خاک ایران» است، اسناد مهم و متعددی وجود دارد که میتوان از الکامل فی التاریخ ابن اثیر و زبده التاریخ حافظ ابرو نام برد.

روایت نظامی گنجوی از جنگهای روس با ایران

شرحی راجع به تاخت و تاز ر وسها به شهر بردعه قفقاز در منظومه «اسکندرنامه» نظامی گنجوی ا ست که باید از آن به عنوان «نخستین بازتاب جنگهای روس با ایران در شهر فارسی» یاد کرد.

جمال زاده معتقد است جریان منظوم در اسکندرنامه «ظاهرا در باب همین هجوم چهارم روسهاست که نظامی با بعضی افسانه‌های شاعرانه دیگر مخلوط نموده است»

دکتر عبد الحسین زرین کوب نیز با اشاره به علاقه نظامی مبنی بر به نظم کشیدن لشکر کشی روس به بردعه، بدین خاطر که «بردع و سرزمین ارمن و ابخاز، موطن و منشاء خود او بود»، اظهار میدارد که «نظامی که ظاهرا قصد این لشکر کشی را از ماخذ نصرانی محلی، تلقی کرده است و یا از افواه اقوام این نواحی (ارمنی یا گرجی) شنیده است، ماجرای رفتن اسکندر به قیچاق و بردع را با ذوق و علاقه خاصی نقل میکند»

البته تردیدی در این که داستان جنگ اسکندر با روسها یک افسانه محض است، وجود ندارد و نظامی نظر به علاقه خاص خویش به تاریخ سرزمین خود، اقدام به نظم این داستان نموده است. با این حال نباید این دو نکته را از نظر دور داشت که اولا «شرحی را که نظامی در باب هجوم روسها به بردعه حکایت میکند، میتوان به طور یقین راجع به همان هجوم سنه ۳۳۲ روسها به بردعه دانست» ثانیا تردیدی نیست که در عهد نظامی که درگنجه و در جوار بردعه می‌زیسته (۵۳۵-۵۹۹) حکایت هجوم روسها به بردعه (۳۳۲) در افواه بوده و به قول دکتر عبدالحسین زرین کوب، شاعر آن را از منابع محلی (ارمنی یا گرجی) گرفته و البته تغییراتی در آن داده است.

جریان داشتن حکایت حمله روس به ایران در سرزمینهای قفقازی در سده حیات نظامی قطعی است، چنانچه خاقانی شروانی شاعر هم عصر و همسایه نظامی نیز این جنگها را به نظم کشیده که البته تفاوتهای جزیی با داستان نظامی دارد. «این که خاقانی، داستان اسکندر را در دربار ملکه‌ای که با وی قصد جنگ داشت، در مورد قیدافه نه نوشابه- نقل میکند، معلوم میدارد که داستان رسولی رفتن اسکندر به دربار ملکه، در سرزمین شروان هم در همان ایام به قیدافه منسوب بوده است و لابد نظامی قصد نوشابه و بردع را از طریق منابع عامیانه گرجی یا ارمنی اخذ کرده باشد» البته جمال زاده بر خلاف زرین کوب، معتقد است «ماخذ اصلی نظامی در نظم حکایت مزبور به اغلب احتمال «شاهنامه فردوسی» بوده است. چون که فردوسی هم قصه اسکندر و رفتن وی را به شهر زنان که «هروم» نام داشت، مفصل حکایت نموده است» و گویا منبع فردوسی نیز کتاب «قصه اسکندر» کالیستنس یونانی بوده، البته با این تفاوت که نظامی نام شهر را از «بردعه» و نام ملکه شهر را از «قیدافه» به «نوشابه» تغییر داده است.

در هر حال باید گفت نظامی به عنوان نخستین شاعری است که در باب هجوم روسیان به ایران، به واکنش برخاسته و اگر چه این واقعیت تاریخی را با ظرافت‌های شاعرانه و هنرهای شعری آرایش داده، نباید در اصالت حادثه تردید کرد چون در شعر خاقانی نیز اشاراتی به هجوم روسها دیده میشود، ظاهرا نخستین بازتاب‌ها به این جریانات و تجاوزات در شعر شاعران سبک آذربایجانی و گویندگانی که در سرزمین‌های قفقازی ایران می‌زیسته‌اند، تجلی یافته است.

خلاصه داستان جنگ روس با ایران در اسکندرنامه

پس از آن که اسکندر، خاقان چین را بدرود میکند، روی به ماوراء النهر مینهد. در این سفر، سمرقند را بنا میکند و اندیشه بازگشت به روم در سر می‌افکند که ناگاه حاکم و پهلوان ناحیه ابخاز، «دوالی» از تجاوز روسها به خاک بردعه را با خاک یکسان کرده و «نوشابه» ملکه بردعه را که اسکندر در سفر پیشین دل به مهر او بسته بود، به اسارت بردند. «شاه از این خبر سخت در تاب شد و برای دفع روسها و آزاد کردن بردع و نوشابه، عزم جزم کرد» و به دشت قبچاق روی نهاد در این دشت نبردی سخت بین اسکندر و فرمانده سپاه روس؛ قنطال، روی داد و در مدت هشت روز نبردهای تن به تن بسیاری از سربازان دو طرف را به کم مرگ کشانید. در هشتمین روز از نبرد، اسکندر شکست سختی به سپاه روس وارد کرد و فرمانده قشون روس را در کمند آورد. جنگ روس و ایران با پیروزی اسکندر و آزادی «نوشابه» از دام روس پایان یافت.

روایت منظوم نظامی از جنگ روس با ایران

دوالی که سالار ابخاز بود

     به نیروی شه گردن افراز بود

دوال کمر بسته بر حکم شاه

     بسی گرد آفاق پیمود راه

که فریاد شاها ز بیداد روس 

     که از مهد ابخاز بستد عروس

کس آمد کز آن ملک آراسته 

     خلالی نماند از همه خواسته

ستیزنده روسی زآلان وارگ

          شبیخون در آورد همچون تگرگ

به دربند آن ناحیت راه یافت  

            به فراطها سوی دریا شتافت

خروجی نه بروجه اندازه کرد

در آن بقعه کین کهن تازه کرد

به تاراج برآن بر و بوم را              

  که ره بسته باد آن پی شوم را

جز از کشتگانی که نتوان شمرد

خرابی بسی کرد و بسیار برد

در انبار آکنده خوردی نماند               همان در خزینه نوردی نماند

زگنجینه ما تهی کرد رخت                 در از درج بربود و دیبا زتخت

همان ملک بردع برانداختند                یکی شهر پر گنج پرداختند

به تاراج بردند نوشابه را                         شکستند بر سنگ قرابه را

زچندان عروسان که دیدی به پای            نماندند یک نازنین را به جای

همه شهر و کشور به هم برزدند              ده و دوده را آتش اندر زدند

ببینی که روسی در این روز چند             به روم و به ارمن رساند گزند

ستانند کشور گشایند شهر                     که خامان خلقند و دونان دهر

همه رهزنانند چون گرگ و شیر            به خوان نادلیرند و برخون دلیر

زروسی کسی نجودی مردمی               که جز گوهری نیستش ز آدمی

به بیداد کردن بر آرند یال                        زبازارگانان ستانند مال

خلل چون در آن مرز و بوم آورند          طمع در خراسان و روم آورند

بشورید شاهنشه از گفت او                 ز بیداد برخانه و جفت او

که چون یافت اسکندر فلیقوس             خبرهای ناخوش زتاراج روس

نخفت آن شب از عزم کین ساختن          زهرگونه با خود برانداختن…

بدان تا کند عالم از روس پاک             قرارش نمی‌بود در آب و خاک

که رومی چون آشفتن روس دید          جهان را چو پرکنده طاوس دید

شب تیره پهلو به بستر نبرد                    به طالع پژوهی ستاره شمرد

برون آمد از پرده تیره میغ                   ز هر تیغ کوهی یک کوه تیغ

دو لشکر چو دریای آتش دمان                 گشادند باز از کمینها کمان

دگر باره در کارزار آمدند                 به شیر افکنی در شکار آمدند

درای جگر تاب و فریاد زنگ             زسر مغز می‌برد و از روی رنگ

همان کوس روئین و گرگینه چرم          نه دال بلکه پولاد را کرد نرم…

زرو می یکی پیل کوپال گیر              برآهخته شمشیر و بربسته پیر

به جنگ آزمایی برون خواست مرد         برون شد دلیری به خفتان زرد

فرو هشت کوپال رومی زدست           سر و پای روسی به هم درشکست

دگر خواست با او همان رفت نیز            بجز مغز کوبی ندانست چیز

بسی گردنان را زگردن کشان                 زد از سردمهری به یخ برنشان

دوالی چو دید آن چنان گردنی               نه گردن همانا که گردن زنی

بسیچید و پیرانه جنگ خواست             بسیچ شدن کرد بر جنگ راست

سوی دشمن آمد چنان تازه روی        که طفل از دبستان در آید به کوی

بدین گونه آن کوه پولاد پشت             بسی مرد لشکر شکن را بکشت

یکی روس بد نام او جودره               که شیر نرش بود آهو بره

درشت و تنومند و زورآزمای                به تنها عدو بند و لشکر گشای

گره بر دوال کمر سخت کرد             به جنگ دوالی روان رخت کرد

گشادند بر یکدگر تیغ تیز                    که ره بسته شد پای در گریز

بسی ضربشان رفت بر یکدگر                زکار آگهیشان نشد کارگر

برآورد روسی گذارنده تیغ                بر آن کوه پولاد زد بی دریغ

زپولاد ترک اندر آمد به فرق           به دریای خون شد تن فتنه غرق…

چنین تا یکی روز کاین چرخ پیر                برآورد گوهر زدریای قیر

دگر باره میدان شد آراسته                      زبیغولها نعره برخاسته

سپه را به آیین پیشینه روز                     برآراست سالار گیتی فروز

بر آن پهن صحرای دریا شکوه          حصاری زد از موج لشکر چو کوه

چپ و راست پیرامن آن حصار                     زپولاد بستند ره بر غبار

زدیگر طرف روسی سرافراز                  برآراست لشکر به آیین و ساز

جرس‌های روسی خروشان شده             دماغ از تف خشم جوشان شده

زعکس سر تیغ و برق سنان               سر از راه می‌رفت و دست از عنان

نماینده روسی به هر سو ستیز                برآورده از رومیان رستخیز

برآمیخته لشکر روم و روس              به سرخی سپیده چ روی عروس

سکندر در آن حرب چون شیر مست         یکی حربه پهلوانی به دست

سوی روسی آورد یک ترکتاز             چو تند اژدهایی دهن کرده باز

براورد پیروزی شاه دست                   به قنطال روسی درآمد شکست

چوبشکست بشکستنی خردشان        به یک حمله از جای خود بردشان

هزیمت درافتاد بدخواه را جهان داد شاهی جهانشاه را

شه پیل پیکر به خم کمند درآورد قنطال را زیر بند

زروسی بسی خون و خون ریختند گرفتند و کشتند و آویختند

کلیات نظامی گنجوی- ج۲ صص ۱۱۴۷-۱۱۱۷

 روایت خاقانی شروانی از جنگ روس با ایران

پس از هجوم چهارم روسها در سال ۳۳۲ هجری که شرح منظوم آن به نقل از اسکندرنامه نظامی گنجوی درج شد، ظاهرا این قوم، قریب به دو قرن و نیم اقدام به تاخت و تاز جدی در نواحی شمالی ایران ننموده‌اند.

پنجمین هجوم ویرانگر روسها، بر اساس منابع تاریخی در سال ۵۷۰ یا ۵۷۱ هجری قمری و در شهر تاریخی «شروان» اتفاق افتاده که مقارن با سلطنت شیروانشاه ابواسحاق ابراهیم اخستان اول (پسر ابوالمظفر منوچهر) بوده است.ظاهرا در باب این هجوم، منابع و متون تاریخی سکوت کرده‌اند. در این سالها «تاریخ روسیه به کلی مغشوش و تاریک است و تا کنون در خصوص هجوم پنجم دیده نشده که در نوشتجات تاریخی که از آن زمان مانده، ذکری رفته باشد و عجالتا یکتا سند مستقیمی که در دست است و صراحتا ذکر این مسئله را می‌نماید، دو قصیده از خاقانی است» که در مدح شیروانشاه اخستان بن منوچهر و تهنیت فتح روس سروده شده‌اند. محمد علی جمال زاده عبارت اخیر را از نامه‌ای که خانیکوف مستشرق روسی درباره خاقانی و در تاریخ شانزدهم شعبان المعظم ۱۲۷۳ قمری در تبریز، نوشته نقل کرده است.

با وجود استناد جمال زاده به اشعار خاقانی، غفار کندلی خاقانی به ویژه معتقد است ه «حوادث سال ۵۷۰ در تاریخ دولت شروان، حادثه بزرگ و مهمی بود و خاقانی در اشعاری که در این زمان سروده، روند جنگها را به تفصیل بازگفته… اما متاسفانه، اشعار خاقانی از دستبرد تغییر و تحریف در امان نمانده است» البته وی توضیحی پیرامون تحریف‌های احتمالی که مدعی آن شده، نداده است.

کندلی می‌نویسد: «اشعاری که خاقانی به مناسبت این پیروزی (پیروزی اخستان بر سپاه روس) سرود، مبارزات بزرگ مردم شروان و عزم راسخ آنان را به تصویر کشید و اینک نیز خاقانی نیز در مقام دبیر مخصوص شروانشاه، سرگرم نوشتن «فتحنامه» بود. او درباره این پیروزی، دو شعر بلند در ستایش اخستان سروده و در هر دو به قهرمانان سپاه شروان اشاره کرده است».

حضور خاقانی در جنگهای روس با ایران

نکته جالب در نوشته‌های کندلی این است که به نظر وی خود خاقانی در میدان جنگ با روس حضور داشته است. البته توصیفات دقیق و تصویر سازی شاعر از صحنه‌های رزم، نظر این خاقانی پروژه را تایید میکند. «خاقانی که خود در صف اول دلیران شروان برای دفاع از وطن به پا خاسته بود، در این جنگها دست یاری به خاقان دادعه در کنارش می‌جنگید.» این خاقانی پروژه، اشعار شاعر بزرگ شروان در خصوص جنگ روس با ایران را از «نخستین منابع تاریخ شروان» به شمار می‌آورد که آن اشعار در تهییج ساکنان شهر برای دفاع از تمامیت ارضی کشور بسیار موثر بوده است.

اگر چه کندلی به حضور خاقانی در میدان نبرد اشاره میکند، با این حال میگوید: «از دخالت خاقانی در حملات شاه خبر نداریم ولی همان طور که قطران تبریزی در لشکر کشی مغان حضور داشته، صدای خاقانی نیز ظاهرا از اطراف دریای خزر شنیده میشود. این اشعار چنان است که گویی خاقانی در آنها نه از شنیده‌ها بلکه از آنچه با چشمان خود دیده، سخن گفته است.»

البته از توصیفاتی که عبدالحسین زرین کوب در باب روایت خاقانی از این جنگها به دست میدهد، چنین به ذهن می‌آید که زرین کوب نیز معتقد به حضور خاقانی در این جنگها بوده، منتها وی تصریحی در این باب ندارد. زرین کوب میگوید: «از قصاید خاقانی چنین برمی‌آید که حمله و هجوم ] روسها ازدو جانب بوده است، هم از جهت زمین و از جانب دریا. خاقانی دعوی میکند که ۷۳ کشتی از روسها خراب شده است و بالاخره جزیره «رونیاس» و «لنبران» را به عنوان مرکز عملیات جنگی بر ضد روسها نام می‌برد… اگر گفته خاقانی درست باشد به نظر می‌آید که دریا نوردان روس در این جنگ همان مسیری را طی کرده باشند که در ایام قدیم یعنی حدود ۳۳۳۲ هجری (۹۴۲ میلادی) نیز در یک حمله و هجوم دیگر پیموده بودند.» در هر حال رویارویی اخستان با سپاهیان روس و تلاش این حاکم شروانشاهی در حفظ ثغور کشور را میتوان از دلایلی برشمرد که موجب شده تا این پادشاه در نظر خاقانی و مردم شروان نامی نیک از خود باقی گذارد؛ بدان سان که از نتایج سلطنت وی در نظر محققان میتوان به «پیشرفت شروان در امور سیاسی اجتماعی» و «حفظ تمامیت ارضی کشور در مقابل هجوم متجاوزان به ویژه سپاهیان روس» اشاره کرد. شاید به واسطه محبوبیت ویژه بوده که اخستان لقب «خاقان دریاها» گرفته است. با وجود این پیداست که شروان در زمان سلطنت اخستان دوران پرآشوبی را می‌گذرانیده‌است. «تامل در اسناد باقی مانده از عصر خاقانی نشان میدهد که شروان در روزگار پادشاهی او یکی از پرآشوب‌ترین ادوار خود را سپری می‌کرده است. تجاوزات دشمنان خارجی، کشمکش با همسایگان… مهمترین نکاتی هستند که از این اسناد به دست میآید.

هادی حسن نیز که در شناساندن تاریخ شروان و حیات خاقانی مطالعات و مقالات ارزنده‌ای دارد، تنها حادثه مهم دوران سلطنت اخستان بن منوچهر را جریان جنگ روس‌ها میداند. البته وی از این قوم به «دزدان دریایی ولگا» یاد میکند که با ۷۳ کشتی به جزایر رونیاس و لنبران تاخته‌اند. هادی حسن مینویسد: «مدت حکمرانی اخستان اقلا ۴۱ سال طول کشید… و در این مدت مدید فقط یک واقعه تاریخی دست داد. یعنی در حدود سنه ۵۷۰ دزدان دریایی ولگا موسوم به BRODNIKI در ۷۳ کشتی سوار شده نزدیک جزایر رونیاس (سری) لنگر انداختند و دو و نیم قرن فرسخ راه به طرف سرچشمه رودخانه کر پیمودند و تا لنبران پیش رفتند. قبایل خزر موقع را مغتنم شمرده بر دربند تسلط یافتند و ۲۰ فرسخ راه پیموده شابران را گرفتند. اخستان از جارجی بن دیمطری (گئورگی پسر دیمطری) کمک خواست و آن پادشاه گرجستان شخصا آمده دربند و شابران را از ید تصرف قبایل خزر متنزع ساخت و به اخستان بخشید و برگشت» هادی حسن ادامه میدهد که «بنا بر گفته خاقانی، تیراخستان کشتی‌های روسیان را بشکست و تیغ اخستان از خون روسیان آب دریای نیلگون را سرخ کرد».

خلاصه داستان جنگ روس با ایران در دیوان خاقانی

چنانچه نظر صریح غفار کندلی و نوشته تلویحی زرین کوب درباره حضور خاقانی در میدان نبرد درست باشد، روایت او از پنجمین هجوم روس به ایران که به نظر محمد علی جمال زاده تنها روایت موجود است، بایستی از اعتبار ویژه‌ای برخوردار باشد. خلاصه روایت خاقانی چنین است که:

در عهد سلطنتن شروانشاه اخستان بن منوچهر (احتمالا بین ۵۳۰ و ۵۸۳) روسها به همراهی خزرها در سواحل جنوب غربی دریای خزر برای تصرف شروان به سمت سرزمین‌های قفقازی هجوم نموده و حتی چند گاهی در شماحی اقامت داشته‌اند. کشتی‌های ایشان که عبارت از ۷۳ فروند بوده در جزایر رونیاس لنگر می‌اندازند، که جملگی توسط اخستان در فصل «تموز» منهزم می‌گردند. اگر چه خاقانی از عده روسها سخنی نمی‌گوید، ولی «از آنجا که دست غارت‌آنها تا لنبران هم دراز شده بود، این خود میرساند که عده آنها بسیار بوده است».

دریانوردان روس به روایت خاقانی همان مسیری را در هجوم پنجم انتخاب کرده‌اند که در حمله سنه ۳۴۲ هجری از آن مسیر به قفقاز تاخته بودند.

سپاهیان روس افزون بر دریا، از راه زمین نیز به شروان می‌تازد که البته «تیر شهاب رنگ» اخستان، «زهره» متجاوزان را آب و آن «مبتران» را «بریده حنجر» میسازد.

روایت منظوم خاقانی شروانی از جنگ روس با ایران

صبح است کمانکش اختران را          آتـــش زده آب پــیــکــران را…

خـاقـان کــبــیـر ابـوالــمـظـفـر         ســرجــمــله شــده مظــفـتران را

درگــردنگـــردنــــانخــزران افـــکـــنـــده کـــمنـد خیزران را

بــاکـو، بــه بــقـاش، بـاج خواهـد    خـــــزران و نـــی و زره گران را

شــمـشیــرش از آسـمـان مدد یافت   فــــتـح دربــنـــد و شـــابـــران را

گـشتــاسـب مـعـونت از پسر خواست   کــــــاورد بــه دسـت دختران را

صــــاحبت غـــرـنــد روس و خــزران

مـــنـــــکر شــــده صــــاحب افســــــران را

تــیــغ تـو مـزوری عـــجــب ســـاخت 

بــیــــمـــــاری آن مــــزوران را

فــــتـــح تـــو بــه جنگ لشکر روس

تـــاریــخ شــد آســـمـــان قـــران را

رایــــات تـــو روس را عـــلـی روس

صــرصـر شـــده ســـاق ضــیمــران را

پــــیــکـــان شــهاب رنگت، از آبد 

آتـــــش زده دیــو لـــشـــــکران را

در زهــــره روس رانـــده زهـــرآب 

کــــانـــداخــتــه یــغــلــق پـــــران را

یــک ســهــم تــو خـضـر وار بـشـکـافـت 

هـــفتاد و سه کشتی، ابتران را

مقراضه بندگان، چون مقراض                 اوداج بریده منکران را

بس دوخته سگزنت چو سوزن                 در زهره جگر، مبتران را

اقبال تو کاب خصر خورده است               دل داده نهنگ خنجران را 

وز بس که ز زخم بر لب بحر             خون رفت بریده حنجران را

هم بر لب بحر، بحر کردار                 خوش حوض که آمد اشقران را

(دیوان خاقانی- ج ۱- ص۴۸)

 قصیده دوم

این تویی، از غمزه، غوغا در جهان انگیخته    

نیزه بالاخون، بدان مشکین سنان انگیخته…

 هود همت شهریاری، نوح دعوت خسروی

صرصر از خزران و توفان از آلان انگیخته

 هیبت او مالک آیین و زبانی خاصیت

دوزخ از دربند و ویل از شابران انگیخته

 لشکری دیدی شبیخون برده بر دیوان روس

از کمین، غرشن شیرسیستان انگیخته!

 رانده تا دامان شب، چون شب زمه، بر جیب چرخ

جادو آسا، یک قواره از کتان انگیخته

 صبحگه چون صبح شمشیر آخته بر کافران

تا به شمشیر، از همه گرد هوان انگیخته

 زهره چون بهرام چوبین باره ]خونین به زیر

آهنین تن باره چون باد خزان انگیخته

هر یکی اسفندیاری، در دژ رویین، زدرع

وز سر دریا، غبار هفت خوان انگیخته

بر کشیده تیغ اسد، چون آفتاب اندر اسد

در تموز، از اه خصمان، مهرگان انگیخته

بر دل کافر چو انگور آبله، وز خونشان

می ز حصرم گون شر تیغ یمان انگیخته

بر سر دریای نیلین، تیغ، کان رویناس

تا جزیره رویناس و لنبران انگیخته

کشیت ا ز بس زار کشته کشتتزاری گشته لعل

سر دردوده، وز تن آواز امان انگیخته

کشته یک نیم و گریزان، خسته، نیمی رفته باز

مرگشان تبها، زجان ناتوان انگیخته

از سرکفار روس انگیخته گردی، چنانک

از سران روم، شاه الب ارسلان انگیخته

یک دو روزاین سگدلان انگیخته، در شیرلان

شورشی کارژنگ در مازندران انگیخته

سهم شاه انگیخته امروز،‌در دربند روس

شورشی کان سگدلان درشیرلان انگیخته

(دیوان خاقانی- ج۱- ص۵۳۲)

 

 

 

image_print

همچنین

در نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» مطرح شد؛

نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸ با …