۲۹ بهمن ۱۳۹۸
خانه / ادبیات / شهری که جم ساخت

شهری که جم ساخت

غلامرضا رستگار

ورجمکرد۱ یکی از داستان های دینی است که به تمامی در کتاب اوستا بخش یا قسمت وندیداد باقی مانده است. این داستان در نزد اقوام هند و اروپایی و ایرانی از اعتبار و منزلت خاصی برخوردار بوده که خود گویای هم زیستی این اقوام در گذشته های باستانی است. همان گونه که کشتی نوح بدون نام صاحب و سازنده اش شناخته نمی شود و معنای حقیقی خود را به همراه نمیآورد ورجمکرد نیز بدون صاحب و سازنده اش قابل اعتنا نیست.پس ابتدا میباید با شخصیت جم یا جمشید آشنا شویم. جمشید یکی از اسطوره ها و قهرمانان مشترک اقوام آریایی بوده که در باور آنها انسانی مافوق تصور است.در ادبیات سانسکریت نام جمشید ”یمو نام پدرش ویوسونت آمده. ویوسونت در مذهب ودایی مرتبه ای الهی است. وی در این مرتبت اگرچه در شمار خدایان نیست، ولی با آنها هم سری و برابری دارد. ”یمموجودی فناناپذیر و جاودان است که در روشنی مطلق آسمان ها به همراه همسرش زندگی می کند. او می تواند به آدمیان زندگی دراز ببخشد و در جشن ها و شادی های آنها در میان آنان به سر برد. مرگ در زمان سلطنت وی وجود نداشته است.هم چنان که در اوستا نیز اگرچه از شکوه و جلالش کاسته شده ولی پهلوانی جاودانی و فناناپذیر است که آدمیان را به وسیله مرگ به مسکن اجدادشان راهنمایی می کند. در حقیقت مرگ راه ”یماست.

…” شاید ”یم کسی بوده که در تحکیم مبانی مدنیت نژاد های هند و ایرانی زحمات بسیاری کشیده است.“ ۲

… “در روایات حماسی ایران جمشید فرمانروایی نمونه و در عین حال نیای مشترک نژاد های آریایی تلقی می شود.“ ۳

فردوسی شاعر حماسه سرای ایران نیز جمشید را این گونه معرفی می کند. کمربست با فر شاهنشهی / جهان گشت سرتاسر او را رهی‎/ زمانه برآسود از داوری‎/ به فرمان او دیو و مرغ و پری/ جهان را فزوده بدو آبروی‎/ فروزان شده تخت شاهی بدوی‎/ منم گفت: با فره ایزدی /همم شهریاری همم موبدی

جمشید در مقابل توفان سرد وبوران برف هم که قلمرو او را تهدیدمیکرد پناهگاه امنی به نام ”وربرای مردمان و ستوران و همه جانوران آنجا ساخت.۴

این بهشت طلایی چنان که از وندیداد اوستا برمی آید در کنار رود نیک دائیتی صحنه فرمانروایی پدرانه جمشید (=یمه خشئته) ساخته شده.

ور و کیفیت بنای آنکه به فرمان اهورا مزدا ساخته شده به طور کامل از بند ۲۲ فرگرد آغاز می گردد. اقتباس داستان ورجمکرد از دو کتاب وندیداد یکی ترجمه ذبیح الله منصوری و دیگری نوشته دار مستترترجمه موسی جوان به تحریر در آمده. شماره هر بند از این فرگرد را در آخر هر قسمت درج کرده ام.اهورا مزدا به ییم گفت: ای جم زیبا پسر ویونگهونت تو را آگاه می سازم که در گیتی زمستان نکبت بار همراه سرمای سخت و ویران کننده پدید خواهد شد. بر جهان مادی زمستان سخت فراخواهد رسید و برف نخست از بلندترین کوه ها گرفته تا ژرفای دره رودخانه ”اردوی“ خواهد بارید. (بند ۲۲)در این هنگام همه چهارپایان و ستوران از بالای کوه ها تا دور افتاده ترین و عمیق ترین درهها و رودخانهها که زندگی می کنند، زیر زمین پناهنده خواهند شد و تنها یک سوم از آنها توانند گریخت. (بند ۲۳)چراگاه ها پیش از این زمستان بسیار انبوه و فراوان خواهند بود. اما با ذوب شدن یخبندانها رودهای بزرگی پدیدار میگردند که نمیتوان از آنها گذر کرد و جای پای چهارپایان (گوسفندان) نیز دیگر دیده نخواهد شد. (بند ۲۴) پس تو ای جم زیبا باغی (ور) که بلندای هر یک از چهار سویش یک چرتو۵ و درازی آن از هر چهار طرف یک چرتو (اسپریس) باشد بساز و در آنجا از نطفه چهارپایان خرد و چهارپایان درشت و آدمیان و سگان و مرغان و آتش های سرخ و سوزان قرار ده. باغی که هر یک از چهارسویش یک چرتو باشد برای سکونت مردمان و یکی دیگر که هر یک از چهارسویش یک چرتو باشد برای سکونت چهارپایان و ستوران بساز. (بند ۲۵)در این ور باید آب را به درازی یک ”هاثر۶ جاری ساز و چمن هایی به وجودآور و خوردنی هایی به رنگ زر که تمامی ندارد در آنجا بیاور و در آنجا خانه ها و ایوان ها و حصاری بساز. مرغان را در کنار چمن زار هایی همیشه سبز و خرم جای ده. (بند ۲۶)در ور نطفه مردان و زنانی را که نژادشان بر روی زمین از همه زیباتر و بزرگ تر و بهتر است و نطفه هرگونه حیوانی را که بر روی زمین از همه حیوانات زیباتر و بزرگ تر و بهتر است، بیاوری. (بند ۲۷) تو باید در ور از تخمههای هرگونه خوردنی که بر روی زمین از همه لذیذتر و خوشبوتر و از تخمه گیاهان هرچه بلندتر و زیباتر و خوشبوتر است، جفت جفت بیاوری. (بند ۲۸)مردم گوژ، دیوانه، پیس دار، بدکار، فریبکار، ناقص، حسود و بد دندان و نشانی از انگره مینوی (اهریمنی) با خود دارند، یا بیمارانی که باید از دیگران جدا نگهداری شوند (دارای مرض مسری باشند) نباید در ور بیاوری. (بند ۲۹)در جلو میدان نه پل (در دیگری کوچه نوشته شده) و در میان آن شش پل و در عقب سه پل بساز. در قسمت پیشین از این پل ها یک هزار نطفه زنان و مردان و در قسمت میانین ششصد نطفه و در قسمت پسین سیصد نطفه قرار ده. هر قسمت را با انگشتری زرین خود نشانی بنه (مهرکن) و برای ور دری درخشان بگذار، چنانکه به خودی خود درون ور را روشن سازد. (بند ۳۰)یم با خود گفت: وری که اهورامزدا فرمان داد چگونه بسازم. آنگاه اهورامزدا به یم گفت: ای جم زیبا، خاک را با پای نرم و با دست گل کن. (بند ۳۱)یم به همان گونه که اهورامزدا می خواست خاک را لگدمال و نرم و با دست گل کرد هم چنان که کوزه گر خاک را با آب می آمیزد و پهن می سازد. (بند ۳۲)آنگاه یم ور را که از هر چهار سوی یک چرتو بود جایگاه مردان و زنانی که بر روی زمین از همه بزرگ تر (درشت اندام)، بهتر و زیباتر بودند ساخت. یکی دیگر که بلندی هر یک از چهار سویش یک چرتو بود برای جایگاه چهارپایان و ستوران ساخت.(بند ۳۳)در آنجا جوی های آب به درازای یک هاثر جاری کرد، در آن چمن هایی کاشت و خانهها و ایوانها و حصارها بساخت.(بند ۳۴)در آنجا نطفه مردان و زنانی که از همه بر روی زمین بزرگتر، بهتر و زیباترند گرد کرد. (بند ۳۵)در آنجا تخم هرگونه گیاه را که بر روی زمین از همه بلندتر و خوشبوتر است گرد آورد. در آنجا تخم هرگونه خوردنی که بر روی زمین از همه لذیذتر و خوشبوتر است گرد آورد. نطفهها و تخمها از هر یک جفتی در آنجا نهاد، چنان که در تمام مدت اقامت مردمان در ور آنها تباه و فاسد نگردند.(بند ۳۶)

در آنجا از مردمان گوژ، دیوانه و پیس دار و کسانی که در آنها نشانی از انگره مینوی باشد و جز اینها اثری نیست. (بند۳۷)در پیش میدان نه پل، در میان شش پل و در دنبال سه پل. در قسمت پیشین از این پلها هزار نطفه مردان و زنان و در قسمت میانین- ششصد و در قسمت واپسین سیصد – و هر قسمتی را با انگشتری زرین خویش نشان کرد و برای ور دری درخشان تعبیه کرد، چنانکه به خودی خود درون آن را روشن می ساخت. (بند ۳۸)زرتشت پرسید: ای آفریننده گیتی، ای پاک، ای اهورامزدا، چه روشنیها در این ور که یم ساخته است می درخشید؟(بند۳۹)اهورامزدا گفت: روشنیهای طبیعی و روشنی های ساختگی، در تمامی سال تنها یک بار ستارگان و ماه و خورشید خودساخته در آنجا غروب می کنند. (بند ۴۰)هر سال یک روز به نظر جلوه می کند و در هر چهل سال یک بار از هر جفت انسان و همه حیوانات و گیاهان و جانداران به دنیا میآید. یکی نر و دیگری ماده، مردم و سایر جانداران به بهترین صورت در ور زندگی می کنند. (بند۴۱)این اهورامزدا کیست که دین مزدا را در ورجمکرد با خود حمل می کند. اهورامزدا گفت: مرغ کاشیپتان۷ ای زرتشت مقدس.

۱ورجمکرد را به فارسی امروزین می توان باغی یا غاری که جمشید کرد (جمشید ساخت) معنا کرد.

۲حماسه سرایی در ایران ص ۴۵۲- ۴۲۶.

۳تاریخ ایران قبل از اسلام دکتر عبدالحسین زرینکوب“ ص ۳۷.

۴همان (ص ۲۱)

۵مقیاسی نامعلوم که ظاهراً دریک میدان اسب دوانی میگفتند. هم اکنون نیز واحدی به همین نام درمیان شالیکاران اصفهان و شهرکردموجود است. یک چرتو را مربعی به ابعاد ده متر محاسبه میکنند. یک چرتو گندم یعنی مقدارگندمی یا محصول دیگری که درچنین مساحتی کشتشود. (صدمترمربع)

۶مقیاسی نامعلوم. 

۷طی تحقیقات دارمستتر و طبق مندرجات بندهش ومینو خرد مرغ کاشیپتان _ Kashiptan در غارجم سخنگو بوده ودین مزدا را تبلیغ میکرده است.

 

image_print

همچنین

در نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» مطرح شد؛

نشست حماسه دفاع «از حماسه جنگ چالدران تا دفاع مقدس» چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸ با …